به روز شده در: ۲۵ اسفند ۱۳۹۳ - ۲۲:۰۷
کد خبر: ۷۴۱۸۱
تاریخ انتشار: ۲۸ دی ۱۳۹۳ - ۰۹:۱۹
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
خشونت علیه زنان و کودکان یکی از بحران‌های اجتماعی پیش روی جوامع مختلف است. زنان و کودکان در مقابل خشونت‌ها و سوءاستفاده‌ها به دلیل سن و جنس و موقعیتشان آسیب‌پذیری بیش‌تری دارند و در زمره قربانیان اصلی خشونت به‌حساب می‌آیند.
سخن، گروه جامعه: از زمینه‌های اعمال خشونت می‌توان به عوامل فرهنگی و اجتماعی و حقوقی مانند بسترهای قانونی ضعیف اشاره کرد که نه‌تنها در مواردی از قربانیان خشونت حمایتی نمی‌کند بلکه در متن موادی از قوانین، جواز اعمال خشونت به افراد داده شده است.
خشونت علیه زنان فقط به کتک زدن و تنبیه‌های جسمی گفته نمی‌شود. کلمات توهین‌آمیز، شک، بدبینی که در جماعت مردانه آن را خوش‌غیرتی می‌دانند همان خشونتی است که بر زنان - به اصطلاح مردان، «ضعیفه» - اعمال می‌شود و هیچ‌گاه هیچ‌کس نمی‌فهمد این زن از چه درد می‌کشد و چه می‌خواهد و چه رویاهایی در سر دارد.
 

بخش اعظم جامعه را زنانی تشکیل داده‌اند که هیچ از خود و حقوقشان نمی‌دانند و زن خوب بودن را در کدبانو بودن، شستن، رفتن، پختن و بچه‌داری می‌دانند و دلشان خوش است چه موجودات از خود گذشته پاکی هستند و بهشت زیر پای آنها است.

خشونت عليه زنان در همه طبقات اجتماعی، اقتصادی، نژادی، سنی و جغرافيايی يافت می شود. اما در برخی از گروه ها شايع تر است. خشونت بازتابی از حس پرخاشگری است. خشونت خانگی نوع خاصی از خشونت است كه در سطح خانواده اعمال و منجر به آسيب يا رنج جسمی، روانی و جنسی می شود.

زنان در همه دوران زندگی خود ممکن است با خشونت روبه‌رو شوند. علاوه بر همسر، پدر و برادر و حتی فرزندان پسر نیز می‌توانند به زن خشونت کنند.

امروزه اشکال و انواع متفاوتی از خشونت خانوادگی در قالب هایی نظیر:1. همسر آزاری،2. فرزند آزاری،3. والدین آزاری و4. سالمند آزاری وجود دارد که به نظر می رسد در بین انواع و اقسام مختلف آن،« همسر آزاری» نمود بیشتری دارد؛ زیرا فراگیری این قسم از خشونت در جامعه پیامدهای نامطلوب و جبران ناپذیری را بر جای می گذارد که برخی از آنها عبارتند از:
1- به کرامت ذاتی و انسانی فرد خشونت دیده خدشه وارد می نماید، زیرا اعمال خشونت علیه وی منافی حیثیت و ارزش انسانی او بوده و برخورداری وی را از حقوق بشری و آزادی های بنیادین نقض و یا تضییع می کند.
2- باعث ایجاد ترس و عدم امنیّت در فرد خشونت دیده می گردد؛ زیرا ترس از خشونت سبب می شود که وی نتواند در زندگی خانوادگی مشارکت کامل، فراگیر و همه جانبه داشته باشد. بدیهی است که در چنین شرایطی منزوی گشته و نسبت به خانواده و سرنوشت آن بی تفاوت و بدبین شده و احساس می کند که عملاً و مستقیماً در برنامه های مربوط به خانواده دخالت ندارد؛ لذا مسلماً تعهّد، دلبستگی و التزامی در قبال برنامه ها و اهداف خانواده احساس نخواهد کرد، در نتیجه خانواده از مشارکت فعّال و پویای عضوی مهم از خود محروم خواهد شد.
3- خشونت زناشويي بين والدين با مشکلات رفتاري و روان شناختي بين کودکان ارتباط دارد؛ زيرا خشونت بين والدين، خطر خشونت والد– کودک را افزايش داده، استرس ناشي از آن احتمالاً بر روي توانايي کودکان اثر نهاده و مانع از آن مي شود که بر روي تکاليف مدرسه تمرکز کنند.
4- خانواده هایی که همسر آزاری در آنها به وفور دیده می شود، فرزندانی مستبد، بدون اعتماد به نفس و نابهنجار پرورش می دهند. این کودکان در معرض خطر انواع مشکلات هيجاني و رفتاري از قبيل لجبازي، خشونت، علائم اضطراب و افسردگي بوده و مستعد مشکلات زناشويي و روان شناختي در سالهاي بعد هستند، بطوري که از اين رفتار الگوسازي کرده و در سنين بزرگسالي از خود بروز مي دهند.
5- زوجی که نسبت به یکدیگر خشونت اعمال می کنند افرادی منزوی هستند که در روابط اجتماعی از خود تزلزل و عدم اطمینان نشان داده و تمایل بسیار زیادی به خودکشی، فرار از منزل، ارتکاب جرم و روی آوردن به مواد مخدّر دارند. این افراد در محیط کار، رفتارهای نابهنجار اجتماعی داشته و در مقایسه با دیگران از کارایی کمتری برخوردارند که در برخی موارد به از کار بر کنار شدن آنها منجر می شود.
«خشونت زناشويي» یا« همسر آزاری» در معناي عام آن، به بدرفتاري هر يک از زوجين با ديگري اطلاق مي شود که در جهت وادار کردن طرف مقابل به انجام کاري و يا ترک فعلي عليرغم ميل باطني او به کار رفته و آسيب هاي جسمي يا رواني را در وی به دنبال می آورد.
به نظر می رسد که شکل پنهان همسر آزاری، بیش از موارد آشکار به عنوان یک معضل قابل تأمّل است. هر چند قوانین، آزار و ضرب و جرح همسر را شامل پرداخت دیه کرده و زن می تواند در صورت آسیب دیدگی از سوی شوهر، شکایت کرده و با نظر پزشکی قانونی، مرد را به مجازات زندان یا پرداخت دیه محکوم کند؛ اما جرمی با عنوان همسر آزاری در قوانین ما تعریف نشده و نبود مراکز حمایتی از زنان نیز به گسترش این پدیده دامن زده به گونه ای که می توان گفت هنوز اشکال مختلف این پدیده از سوی بسیاری از زوجین شناخته شده نیست.
 

"خشونت" و "تنبيه" در خانواده گاهي تبلور ترس و دلهره است زيرا فرزنداني كه از كودكي فقط آموخته‌اند كه به همه درخواستهاي موجود پاسخ "آري" بدهند و اگر "نه" بگويند در معرض تنبيه قرار مي‌گيرند، در بزرگسالي احتمال آنكه هرگاه "نه" مي‌شنوند ،از ابزار خشونت استفاده كنند بيشتر است ، همانطور كه فرزندان خانواده‌هاي پدرسالار، غالبا يا خشونتگرا هستند و يا از افسردگي رنج مي‌برند

در اين خصوص يك فوق تخصص روانكاوي با بررسي علل روانشناختي گرايش به خشونت اظهار داشت: گاهي خشونت توسط فرهنگ ، تاييد و يا تشويق مي‌شود و حتي توسط خانواده به رسميت شناخته شده و يك رفتار نرمال تلقي مي‌شود

دكتر"تورج مرادي" افزود: روانكاوان معتقدند هنگامي كه نمي‌توانيم حرفمان را به كرسي بنشانيم توسط خشونت آن را اعمال مي‌كنيم و اين به معناي آن است كه كسي كه اقتدار دروني‌اش از بين رفته يا كم رنگ شده است ناچار است توسط خشونت خواسته‌اش را محقق كند

اين استاد دانشگاه خاطرنشان كرد: وقتي احترام به‌خود را ياد نگرفته‌ايم و از كودكي با احساس تحقير زندگي كرده‌ايم به ديگران نيز طبعا احترام نمي گذاريم و اين بي‌احترامي را بر فردي كه از خودمان ضعيف تر است مثل كودكمان اعمال مي‌كنيم.

وي ادامه داد: اين بي‌احترامي مثل يك عقده سركوفته‌ي حل نشده در درون فرد باقي مي‌ماند و هنگامي كه فرد توسط عوامل بيروني تحريك مي‌شود آن را به شكل پرخاشگري و خشونت بيرون مي‌ريزد
 
درمان خشونت زناشویی
در حال حاضر برنامه های جامعی برای کاهش و به طور کلّی تغییر الگوهای خشونت آمیز میان همسران وجود دارد. یکی از مشکلاتی که در موضوع خشونت زوجین رخ می دهد این است که همسران آزار رسان همواره طرف مقابل را برای تغییر رفتار تحت فشار قرار می دهند، در بسیاری از موارد این افراد حاضر به شرکت در جلسات مشاوره و درمان نیستند، اگرچه همسران خود را ترغیب می کنند تا برای حل مشکل به متخصّصان مراجعه کنند، در حالی که این افراد باید:
1. به این بینش برسند که چگونه با اعمال خشونت و به قیمت از دست دادن سلامت خود و خانواده به دنبال تثبیت قدرت و کنترل هستند.
2. به نوع و فرم رفتار خشن خود( به انواع آن در این نوشتار اشاره گردیده)، پی برده و پاسخگو و مسئول رفتار خود باشند؛ نه آنکه علل خشونت خود را با اسناد به عوامل بیرونی از جمله رفتار همسر توجیه کنند.
به طور کلّی هر نوع مداخله برای تغییر رابطه ای که در آن تلاش می شود یکی از همسران و یا هر دوی آنها قدرت یا کنترل را از آن خود کنند و تبدیل آن به رابطه ای که در آن اعتقاد به تساوی وجود دارد، مستلزم آن است که:
در گام اوّل: زنان بايستي در برابر آن دسته از مردان خشني که خشونت آنان ناشي از مردسالاري و زيرسلطه بردن همسران خود مي¬باشد، اعتماد همسرشان را بطور کامل به خود جلب کنند و مدّتي را با رفتارهاي ملاحظه کارانه سپري کرده و سپس به مرور و با کمک گرفتن از مشاوره با استفاده از مهارت هاي ارتباط مؤثر با همسر، خشونت همسر را کاهش دهند.
گام دوم:استفاده از مشاوره براي کاهش خشونت مي باشد. مهارت هاي لازم براي کنترل رفتار و تغيير وضعيت فيزيولوژيکي در هنگام خشم از طریق آموزش يادگيري کنترل خشونت، خشم و اضطراب، قطع مصرف مشروبات الکلي، استفاده از تکنيکهاي رفتاري همچون آموزش مهارت هاي ارتباطي، آموزش مهارت هاي حل مسئله و آموزش خود کنترلي صورت می پذیرد تا در نهایت افراد همسر آزار چگونگی برقراری ارتباط تساوی طلبانه با همسر خود را بیامورند. با این کار شیوه های منفی در چرخه قدرت و کنترل به رفتارهای مثبت تبدیل می شود که این موضوع به نوبه خود در ایجاد تقابل و احترام در رابطه مؤثّر است.
 

سازمان‌ها و کشورهای جهان می‌کوشند با برنامه‌های گوناگون با خشونت علیه زنان مبارزه کنند. سازمان ملل متحد روز ۲۵ نوامبر (پنجم آذرماه) را روز جهانی رفع خشونت علیه زنان اعلام کرده است.

مطالب مرتبط
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: