به روز شده در: ۲۵ اسفند ۱۳۹۳ - ۲۲:۰۷
کد خبر: ۷۱۴۶۴
تاریخ انتشار: ۲۹ آذر ۱۳۹۳ - ۰۹:۵۹
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
دکتر ابراهیم فتح‌الهی
انحصارگرایی و انحصار طلبی ها از کجا ناشی می شود؟ چرا عده ای خود را برحق و دیگران را نا حق می انگارند؟ امتیازات ویژه از کجا نشات می گیرد؟

سخن، گروه جامعه: انحصارگرایی و انحصار طلبی ها از کجا ناشی می شود؟ چرا عده ای خود را برحق و دیگران را نا حق می انگارند؟ امتیازات ویژه از کجا نشات می گیرد؟ چرا زاویه دید برخی آنچنان تنگ است که برای افراد دیگر، جایگاهی نمی بینند؟ چرا گاهی دایره ی افکار برخی، آنقدر محدود است که نمی توانند دیگران را تحمل کنند؟ چرا برخی در عقیده خود لجاجت دارند و از سنت شکنی و برهم زدن عادت های مالوف می هراسند؟ چرا برخی آرامش را در ندیدن و نشناختن و نفهمیدن می جویند؟ چرا برخی از افشای حقیقت و آگاه شدن مردم بیم دارند؟

چرا یک بت پرست نمی تواند به توحید بیندیشد؟ چرا کسی که شرک می ورزد و به دین باطلی عادت پیدا کرده است در برابر دلایل و براهین واضحی که ارائه می شود، مقاومت می کند؟ و برعکس، چرا کسی که موحد است برحقانیت خود اصرار داشته و فرصت کوچکترین شکی را به خود نمی دهد؟ چرا اکثرا بر دین آباء و اجدادی و ایمان موروثی خود اصرار می کنیم؟

چرا از شناخت محیط اطراف و دیدن دنیای پیرامونی غفلت می کنیم؟ و چرا فکر می کنیم که عقل کل هستیم و هر عقیده ای جز عقیده ی ما، باطل است؟

به نظر می رسد دلیل اصلی همه موارد مذکور، گرفتاری انسانها در حصار های ذهنی است.

حصارهای ذهنی

منظور از حصار ذهنی این است که هرکس بر اساس پندارها، تخیلات، عادات، پیشینه ی تاریخی، باور های آباء و اجدادی و قومی و نژادی خود به مسائل جهان بنگرد و به جای برقراری ارتباط مستقیم با واقعیتهای جهان صرفا براساس پیش فرض ها و ذهنیات خود جهان را تحلیل کند و هرچه را منطبق با فرضیات ذهنی اش باشد حق بشمارد و غیر آنرا باطل بداند.

مثلا اگر کسی گرفتار حصار ایدئولوزیک باشد و از زاویه ی دید همان ایدئولوژی خاص به مسائل جهان بنگرد، برخی چیز ها را بصورت جبری خواهد پذیرفت هرچند که مطابق با واقعیت نباشد. مثلا در ایدئولوژی مارکسیستی که براساس تحلیل طبقاتی، جوامع بشری را مورد بررسی قرار می دادند معتقد بودند که تحولات دوره های تاریخی و عبور از یک مرحله ی تاریخی به مرحله ی دیگردر اثر تضاد طبقاتی گروههای مختلف اجتماعی و بر اساس جبر تاریخی اتفاق می افتد لذا کمون اولیه به دوره ی برده داری و سپس فئودالیته تبدیل می شود و بعد از شکل گیری دوره ی بورژوازی و پدید آمدن سرمایه داری، رفته رفته در مرحله ی اوج سرمایه داری، امپریالیسم شکل می گیردو در اثر تضاد طبقه ی پرولتاریا با نظام سرمایه داری جهانی، حکومت های سوسیالیستی پدید می آید. اما واقعیتهای اجتماعی و انقلابات سوسیالیستی که در بعضی جوامع مثل چین در دوره ی مائو پیش آمد نشان داد که مائو برای به دست گرفتن قدرت منتظر حرکت تاریخ و سیر جبری آن نماند و انقلاب کمونیستی اعلام کرد در حالیکه جامعه ی آن روزِ چین در دوره ی فئودالیته به سر می برد.

علاوه بر آن، براساس پیش بینی مارکس، باید اولین کشورهایی که بعد از رسیدن به مرحله ی امپریالیسم منفجر شده و به سوسیالیسم می رسیدند، آمریکا یا برخی کشورهای اروپایی می شدند. اما نه تنها چنین نشد بلکه برعکس کشور هایی مثل روسیه و چین که هنوز به مرحله ی سرمایه داری نرسیده بودند اعلام حکومت سوسیالیستی و در نهایت کمونیستی کردند.

حصار ذهنی و بالاخص حصار ایدئولوژیکی بالاترین زندانی است که انسانها در آن گرفتار می شوند. واگر این حصارهای ذهنی جنبه ی تقدس به خود بگیرند و به شکل یک عقیده درآیند تبدیل به عقده ها و گره های کور درونی می شوند و اجازه ی آزاد اندیشی را از فرد می گیرند. در اینصورت فرد، نه بر اساسِ واقعیتهای مسلم خارجی، بلکه بر اساس باورهای غلط ذهنی تصمیم گرفته و عمل می کند.

ایدئولوژی های افراطی مثل تفکرات القاعده، طالبان و داعش و... محصول چنین حصارهای ذهنی و عقیده های باطل هستند. که در نهایت، فرد را در مسیری قرار می دهند که جز خودش، کسی رابرحق نمی داند و هرچه غیر از خود را باطل و مهدور الدم می شمارد. لذا به راحتی در باره ی نابودی و کشتار انسان ها تصمیم می گیرد.

ظهور گروههای فاشیستی در ایتالیا و نازیسم در آلمان در سالهای قبل از جنگ جهانی دوم، از همین طرز فکر ناشی می شد. لذا براساس ایدئولوژی برتری نژادی به راحتی به قتل عام نژادهای دیگر، فرمان می دادند.

برای برون رفت از چنین گردونه های باطلی، چاره ای جز آزاد اندیشی و تحول خواهی نیست. و نخست باید از حصارهای ذهنی فاصله گرفت و سپس با واقعیتهای عینی ارتباط برقرار کرد و در نتیجه جهان هستی را آنگونه که خدا آفریده است مورد مطالعه قرار داد، و نه از زاویه ی تنگ و عینک خاصی که بر چشم زده ایم.

اگر چنین باشد می توان به آینده ی بشریت امیدوار بود و افقهای جدیدی را پیش روی بشر گشود.

انحصار طلبی چیست؟

انحصار طلبی، به عنوان پدیده ای مذموم مورد انتقاد اکثر دلسوزان اجتماعی است. انحصار طلبی را می توان، امتیاز طلبی غیر مشروع و خارج از چهارچوبه ی قانون تعریف کرد. انحصار طلبان کسانی هستند که به قیمت محرومیت دیگران به مناصب و قدرتهای اجتماعی و امکانات اقتصادی دست می یابند و برای حفظ موقعیت های به دست آمده، از طریق تشکیل گروه و باند، به حذف دیگران می پردازند. این قبیل افراد از رقابت سالم اجتماعی و شفافیت در عملکرد، گریزان هستند وپنهان کاری و دوز و کلک، اساس کارشان را تشکیل می دهد. این افراد، جامعه را به خودی و غیر خودی تقسیم می کنند و تصمیم گیری در باره ی حقوق اجتماعی دیگران را در انحصار خود می دانند. و حتی معتقد به سهمیه بندی حقوق مردم بوده و اعطای حقوق خدادای مردم را به خود آنها، وابسته به اراده ی خود می دانند. از نظر انحصار طلبان، ارزش وجودی مردم تا زمانی است که پشتیبان آنها بوده و به حزب و گروه و دسته ی آنها رای بدهند.

اینان هیچگاه از تصمیم آزاد مردم و تغییر در افکار و آراء آنان خوشحال نمی شوند، بلکه تن دادن مردم به خواسته های حزبی آنها و تامین منافع گروهی شان را تکلیف شرعی مردم دانسته و خروج از آن را نوعی ارتداد قلمداد می کنند. لذا فهمیدن و آگاه شدنِ مردم برایشان درد آور و مضر است.

اینان فکر می کنند امکانات کشور، « ملک طلق » آنهاست و خداوند دیگران را آفریده است تا تحت فرمان آنها بوده و در خدمت منافعشان باشند. و اگر سوال شود که چنین حقی را از کجا به دست آورده اند؟ خواهند گفت : ( الحق لمن غلب ) یعنی چون گروه غالب هستیم، پس بر حق هستیم.

تحلیل روانشناختی در باره ی شخصیت این افراد می تواند نشان دهد که انحصار طلبی، ریشه در حصار های ذهنی این افراد دارد. اینها کسانی هستند که تفکراتی دگم دارند و در دالان تنگ و تاریک ذهن خود گرفتار بوده و همه چیز رااز زاویه ی دید محدود خود نظاره کرده و اجازه ی شک و تردید در باور های ذهنی شان را به خود نمی دهند.

سطحی نگری و قشری گرایی از ویژگی های چنین افرادی است، اینان به ظواهر تمسک می جویند و در باورهای خود سرسخت و متعصب هستند و از اعتقاداتی عقده گونه برخوردارند.

به قول مولوی : سخت گیری و تعصب خامی است تا جنینی، کار، خون آشامی است.

انحصار طلبان به دیگران سخت می گیرند و خود را « مالک الرقاب » مردم می دانند و می خواهند همه چیز و همه کس را در چهارچوب خود دربیاورند. و خارج از چهار چوب فکری خود، هیچ تجربه ی بشری و نحله فکری دیگر را نمی پذیرند، غافل از اینکه خداوند انسانهارا متنوع آفریده است و راههای بشر به سوی خداوند به عدد خلایق است.

اینان به راحتی، عقاید دیگران را باطل دانسته و آنان را تکفیر می کنند و به همین دلیل، خود را مبرا و دیگران را مستحق مجازات می دانند. چنین طرز فکری اگر در سیاست وارد شود، دیکتاتوری طبقاتی مثل حکومت سابق شوروی و حاکمیت مطلق حزبی مثل حزب فاشیست ایتالیا یا نازیست آلمان را به دنبال می آورد. و اگر در دین و مذهب رخنه کند، تفکرات طالبانی و القاعده و داعش و... را به وجود می آورد.

برای رهایی از افکار فاشیستی و دیکتاتوری و جنایتکارانه، هیچ راهی جز تکاندن مغز و گشودن پنجره های حقیقت به روی ذهنمان وجود ندارد. آزاد اندیشی و نگاه تحلیلی به مسائل پیرامونی و حاکمیت بخشیدن به عقلِ خدادادی، می تواند به عنوان راه حل موثر مورد استفاده قرار گیرد.

نظام تربیتی خانواده نیز باید براساس شخصیت پروری و اجازه ی تفکر آزاد و خلاق به نسل جدید شکل بگیرد، و سپس در محیط مدرسه و دانشگاه و اجتماع با آموزشهای دموکراتیک و حق مدارانه تقویت شود، تا افراد شخصیتی نوع دوست، انسان گرا و حقیقت خواه پیدا کرده و بندگان خدا را به خاطر عشق به خدا دوست بدارند، در نتیجه محیط اجتماعی برای رفاه و آسایش انسانها مهیا شود و در اثر عدالت اجتماعی و توزیع عادلانه ی امکانات اقتصادی، استعدادهای فرزندان آدم شکوفا شود و زندگی ِ دنیایی، مقدمه ی ورود در بهشت ابدی خداوند شود.

جلوه های انحصار گرایی

انحصار گرایی در عقیده، در نهایت به انحصار گرایی در رفتار نیز منجر می شود. برخی از نمودهای انحصار گرایی در جامعه به شرح زیر است :

1-انحصار اطلاعاتی

رانت اطلاعاتی، که از انحصار اطلاعاتی ناشی می شود، عامل اصلی اختلاف طبقاتی در دنیای امروز است. افرادی که تفوق و برتری اطلاعاتی دارند از قدرت تصمیم گیری ِ بهتر و سریعتر برخوردار می شوند و در نتیجه با یک حرکت اقتصادی که به موقع انجام می دهند از رقیبان پیشی می گیرند و بر ارکان اقتصادی کشور مسلط می شوند. فرض کنید یک مسوول یا صاحب منصبی به دلیل موقعیت کاری اش می داند که قرار است فلان کارخانه یا فلان شرکت سود آور اقتصادی از طریق طرح خصوصی سازی به بخش خصوصی واگذار شود، بلافاصله به اطرافیانش اطلاع می دهد یا خودش وارد عمل شده و با استعفا از سمتش و تاسیس یک شرکت صوری و بکار گیری عوامل نفوذی اش در سیستم مدیریتی کشور، برنده ی مزایده می شود. و در عرض مدت کوتاهی، سود هنگفتی رابه دست می آورد. سپس با همین سود باد آورده، برای حفظ موقعیت اقتصادی اش وارد دنیای سیاست نیز می شود. مثلا کاندیدای مجلس می شود ویا از کاندیدای خاصی حمایت می کند تا قوانینی در مجلس به تصویب برسد که حافظ منافع اقتصادی او و باند و گروه و دسته اش باشد. در چنین شرایطی، یک فرد فرهیخته و دانشگاهی یا تحصیلکرده ی علم سیاست که جز کتابها و مقالاتش، سرمایه ای ندارد، چگونه خواهد توانست با او رقابت کند؟

2- انحصار رادیو تلویزیونی

یکی از گرفتاری های جامعه ی امروز، یک سویه بودن جریان رسانه است. رادیو و تلویزیون به عنوان یک رسانه ی انحصاری، جریان یک سویه ی اخبار و اطلاع رسانی را انجام می دهد و از طرفی مردم را به مشارکت و رقابت و.... دعوت می کند. غافل از اینکه، مشارکت ملی زمانی امکان پذیر است که شرایط برابر برای رقابت در اختیار افراد قرار گیرد. اینکه به حکم قانون، مردم از داشتن کانال مستقل رادیویی و تلویزیونی محروم هستند و احزاب نمی توانند شبکه ی مستقل رادیو تلویزیونی داشته باشند، عملا فضای نقد و شفافیت در اطلاع رسانی از بین می برد.

به نظر می رسد یکی از وظایف عمده ی کسانیکه در آینده، در باره ی تغییر برخی از اصول قانون اساسی، تصمیم خواهند گرفت، تجدید نظر در اصل مربوط به نحوه ی اداره کرد رادیو و تلویزیون است.

در کشورهای پیشرفته که خط مشی دموکراتیک و شیوه ی مردم سالاری را پذیرفته اند، استقلال شبکه های رادیو تلویزیونی، اصلی ترین اهرم کنترل اجتماعی می باشد و احزاب پیروز عملا از طریق نقد سایر احزاب، نمی توانند به سوء استفاده از قدرت دست بزنند. به نظر نگارنده ماهیت اصلی ِ آنچه که در فرهنگ دینی از آن به عنوان « امر به معروف و نهی از منکر » نام برده می شود چیزی جز نظارت همگانی مردم در کار مسوولان جامعه نیست تا بدین وسیله امر دین و دنیای مردم اصلاح شود. وگرنه خلاصه کردن ِاصل امر به معروف و نهی از منکر، در نصیحت فرد به فرد و موعظه ی اخلاقی بدون ضمانت اجرایی، تا کنون نتوانسته است مشکلی از مشکلات جامعه را حل کند. با این فرض، نقش شبکه های مستقل رادیو تلویزیونی را، که هم آحاد جامعه را هدایت کنند و هم نظارت بر کار مسوولان را عهده دار شوند، می توان عمل کردن به اصل فراموش شده ی امر به معروف و نهی از منکر دانست.

3- انحصارات اقتصادی

انحصار واردات فلان کالا از فلان کشور خاص در دست فرد یا افرادی خاص، ضربات جبران ناپذیری را بر پیکره ی اقتصادی کشور وارد کرده است. تا جاییکه، فضای رقابت سالم اقتصادی را از بین برده است. حتی انحصارات دولتی در فضای کشور، که محصول تفکر تمرکز گرایانه برخی دولتمردان اوایل انقلاب است و معتقد بودند که می توان اقتصاد کشور را به شیوه ی کوپنیستی اداره کرد، موجب از بین رفتن فضای رقابت سالم در عرصه ی اقتصاد است.

با چنین طرز تفکر غلطی، گاهی دم از خوکفایی می زنیم و مثلا مدعی می شویم که می خواهیم خودرو ملی تولید کنیم. وبرای اثبات آنچه خود ادعا می کنیم و سپس خودمان نیز آنرا تایید می کنیم، موتور پژوی فرانسه را سوار پیکان انگلیسی می کنیم و اسمش را خودرو ملی می گذاریم، و وقتی گرفتار تحریم می شویم اتومبیل را به چند برابر قیمتِ تعهد شده به مردم، روانه ی بازار می کنیم.

اصرار داریم که می توانیم، ولی چون نمی توانیم، انواع آزمون و خطاها را به قیمت نابودیِ ثروت ملی انجام می دهیم. غافل ازاینکه با انحصارات دولتی نمی توان به خود کفایی رسید. با متمرکز کردن اقتصاد در دست دولت یا انحصاری کردنِ واردات خودرو و قطعات آن در دست عده ای خاص یا موسساتی خاص نمی توان به خودرو ملی دست یافت. زمانی می توان از خوکفایی و تولید ملی سخن گفت که فضای آزاد و سالم رقابت اقتصادی را به دور از انواع انحصارات به وجود آوریم.

و.....

به راستی، راه حل چیست؟

آیا راهی به جز فاصله گرفتن از حصارهای ذهنی هست؟ اول باید از انجماد فکری و تحجر، فاصله بگیریم و سعی کنیم در گذشته زندگی نکنیم، واقعیتهای موجود جهان را بشناسیم. و به جای جمود و درجا زدن، با نگاهی تحول گرا به آینده بنگریم. تا دیر نشده، آینده پژوهی را آغازکنیم و از حصار های ذهنی مان بیرون بیاییم. فقط در اینصورت است که می توان از انحصارات و انحصارگرایی و انحصار طلبان، رهایی یافت.

Fathollahi_ebrahim@yahoo.com


ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: