به روز شده در: ۲۵ اسفند ۱۳۹۳ - ۲۲:۰۷
کد خبر: ۶۸۴۲۳
تاریخ انتشار: ۱۳ آذر ۱۳۹۳ - ۰۷:۴۵
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
افزایش طلاق در کشور
بررسی آمار طلاق در کشور نشان می دهد طی ده سال گذشته روند صعودی به خود گرفته است. به طوری که به اعتقاد کارشناسان آمار طلاق در ایران به زلزله ای خاموش تبدیل شده است که هر روز در حال تکان دادن جامعه می باشد.
 سخن، گروه جامعه: احمد تویسرکانی رئیس سازمان ثبت اسناد و املاک کشور از رشد 4 درصدی طلاق در سه ماهه اول سال 93 خبر داد و گفت: بیشترین طلاق‌های ثبت شده زنان نیز به میزان 5/14 درصد مربوط به رده سنی 27 تا 29 سال و بیشترین طلاق‌های ثبت شده مردان به میزان 2/16 درصد مربوط به رده سنی 27 تا 29 سال بوده است.
در این مدت همچنین 36 هزار و 342 طلاق نیز با افزایش 4 درصدی به نسبت مدت مشابه سال قبل در دفاتر رسمی طلاق کشور ثبت شده است. این در حالی است که بر اساس اعلام سازمان ثبت احوال همچنان تهران رکورددار طلاق در کشور است به طوریکه روزانه 90 زوج در تهران از یکدیگر جدا می شوند.

طلاق به عنوان یک مسئله اجتماعی که در برگیرنده انحلال قانونی ازدواج و جدایی زن و شوهر می‏باشد، به لحاظ تأثیرات گسترده در روند رشد جمعیت و همچنین دگرگونی ساختار خانواده حائز اهمیت به سزایی می‏باشد. طلاق هر چند خلاف شرع نیست اما در نگرشی عمیقی‌تر ترویج نوعی قبح اجتماعی است که شرع آن را هر چند حلال، اما بسیار مذمت و سرزنش کرده و حلال مبغوض دانسته است.

مهم‏ترین عوامل تأثیرگذار بر طلاق را می‏توان بر اساس محورهای ذیل دسته‏بندی نمود.

1. عوامل اقتصادی مؤثر بر طلاق

2. عوامل شخصیتی مؤثر بر طلاق

3. عوامل ارتباطی بین زوجین

4. عوامل اجتماعی مؤثر بر طلاق

در بررسی علل و عوامل اقتصادی مؤثر بر طلاق می‏توان موارد ذیل را از جمله متغیرهای مؤثر در بروز پدیده طلاق دانست.

بحران اقتصادی و عدم تأمین معیشت و فقر، پایین بودن سطح درآمد خانوار، بیکاری، مسکن نامناسب، ضعف یا فقدان ثبات شغلی، ورشکستگی و بدهکاری، عدم پرداخت نفقه از سوی مرد.

هر چند گسترش نرخ طلاق به عنوان یکی از مصادیق آسیب‏های اجتماعی موجبات نگرانی مسئولین و برنامه‏ریزان نظام را در پی داشته است، لیکن توجه به این مسئله ضروری است که در بسیاری از موارد به رغم وجود اختلافات و ناسازگاری‏های مداوم و طویل‏المدت زوجین و به دنبال آن ظهور پیامدهای منفی و گسترده این ناسازگاری‏ها در سطح خانواده و جامعه (که حتی می‏تواند گسترده‏تر از پیامدهای طلاق باشد همچون همسرکشی) طلاق رخ نمی‏دهد و در این شرایط بر خلاف واقعیت‏های لازم التوجه به واسطه عدم وجود آمار و ارقام دقیق، ناسازگاری‏های زناشویی نمود واقعی نداشته لذا بررسی میزان شدت، علل و مکانیزم‏های کنترل ناسازگاری‏های خانوادگی پیش از بررسی راهکارهای کنترل طلاق یکی از ضروریات دارای اولویت است.
 

به اعتقاد کارشناسان نوع جدیدی از طلاق در کشور به واسطه شاغل بودن زنان به وجود آمده ، که سطح نسبتا بالاي حقوق دريافتي زنان شاغل در دستگاههاي دولتي و به ويژه برابري آن با حقوق مردان، باعث شده است اين دسته از زنان با توجه به استقلال مالي نسبي كه در زندگي بدست مي آوردند، خيلي راحت در مواجهه با مشكلات خانوادگي به طلاق روي آورده و از همسران خود جدا شوند.

تشديد و افزايش حضور اجتماعي زنان در جامعه فوايد بسياري دارد كه از جمله آنها اطلاع و آگاهي يافتن زنان از حقوق فردي و اجتماعي ايشان است، اما نبايد ناديده انگاشت كه اين رويه مضراتي نيز دارد كه از جمله آنها افزايش توقعات زنان است كه اين يكي نيز في النفسه عيب و اشكالي ندارد، ولي در جامعه اي مثل ايران كه در ساحت اجتماع تقريبا به طور دائم در حال گذار از مراحل مختلف رشد اجتماعي است، مضرات آن بيشتر نمود مي يابد، مثل اين مسئله كه امروز سطح سواد و تحصيلات دختران نسبت به پسران در حال ارتقاست و اين باعث كاهش فرصتهاي ازدواج مناسب براي دختران خواهد بود.

يكي ديگر از مضرات اين مسئله احساس كسب استقلال مالي نزد زنان شاغل است كه بي شك يكي از عوامل اصلي تسهيل روند تن دادن به طلاق نزد زنان است.

متاسفانه تعداد و آمار زنان مطلقه، بيوه و حتي پيردختران در دستگاه هاي دولتي به شدت در حال افزايش است كه در كنار دلايل ديگر يكي از دلايل آن دريافت حقوقهاي برابر با مردان است و حتي تعداد زناني كه تمايل به ادامه تحصيل ضمن خدمت دارند تا به اين واسطه پايه شغلي و حقوقي خود را افزايش دهند، به مراتب بيشتر از مردان است كه اين مسئله نويد تشديد اين مشكل را مي دهد. يك بررسي مختصر و دم دستي از آمار شاغلين در وزارتخانه ها، سازمان ها و ادارات دولتي از نهاد رياست جمهوري، اداره مجلس، قوه قضائيه گرفته تا دستگاه ها و مجموعه هاي ذيربط نشان مي دهد كه اين نگراني واقعا ارزش توجه بيش از اين را دارد.

اما در این مورد نظرات مختلف وجود دارد، یک کارمند خانم در یک اداره دولتی در این زمینه گفت: ببخشید یعنی منظورتون اینه که باید بگذاریم دخترانمون بی سواد بمونند و نتونند شاغل بشونند و در این صورت همیشه دست به سینه مطیع محض شوهران شان به خاطر یک لقمه نان؟

یک آقای پنجاه ساله اما نظرش این بودکه: زمانی که زنان ما دانشگاه نمی رفتند فساد کمتر بود یا الان؟
زمانی که زنان ما سر کار نمی رفتند تجمل گرایی کمتر بود یا الان؟

زمانی که زنان ما سر کار نمی رفتند طلاق کمتر بود یا الان؟

زن وقتی سر کار برود دیگر تمکین نمی کند، اگر شوهرش با خرید لوازم آرایش مخالف بود چون دست اش در جیب خودش است میخرد،
البته این حرفم معنی تحکم ندارد،

ولی زن اگر از محیط خانه پا به بیرون شد مجبور است بچه را به کودکستان بسپارد، بچه ای که آغوش مادر نیاز دارد عقده ای می شود،

زنی که در محیط مردانه مشغول به کار است دیگر ان لطافت و حیای زنانه را ندارد،

ضمن اینکه واقعا باعث تاسف است در حالیکه خیل عظیم پسرهای ما بیکار هستند این همه دختر و زن سر کار هستند،
اولویت ما باید با مردان نان اور باشد یا زنان؟


یک آقای دیگر گفت: اینکه زن اگر بیرون برود بهتر است و امروزی میشود یک طرح کاملا غربی است

درضمن باید این مطلب رو اضافه کنم که زنان شاغل اگه قبل ازدواج شاغل بشن انتظاراتشون خیلی بالا میره و اکثرا ازدواجم نمیکنن چون نمیخان زیر پوشش یه مرد باشن و برا خودشون مستقل باشن.
 

طلاق به عنوان یک پدیده اجتماعی منبعث از مجموعه علل و عوامل متعدد اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی خاصه مباحث فرهنگی می‏باشد و تعیین یک عامل اصلی و قطعی بروز طلاق امکانپذیر نیست. بنابراین همچنان که در بسیاری از مطالعات بیان گردیده است، عواملی همچون تعارضات فرهنگی، ناهماهنگی‏های طبقاتی، گسترش شهرنشینی، خشونت‏های خانگی، گسترش سطح آگاهی و ارتباطات اجتماعی افراد خاصه در زنان، دخالت‏های بی‏مورد دیگران، ازدواج‏های اجباری، تعدد زوجات، اعتیاد، فقر و بیکاری، محکومیت‏های درازمدت، بدآموزی وسایل ارتباط جمعی، نارسایی‏های جسمی ـ روانی هر یک می‏توانند به نوعی گسترش وقوع و یا احتمال طلاق را افزایش دهد. لیکن تعیین عامل اصلی بروز طلاق همان گونه که ذکر گردید امکانپذیر نیست. بنابراین می‏بایست علل واقعی طلاق را با استناد به موضوعات مطرح شده در طی شکایات خانوادگی مورد بررسی قرار داده و سپس به ارائه مکانیزم پرداخت.

در کنار آمار نگران کننده طلاق در کشور، پدیده جدید طلاق عاطفی این روزها رواج یافته است. بسیاری از زوجین به دلیل مذموم‌شمردن طلاق در فرهنگ ما، حفظ آبرو، زندگی در کنار بچه‌ها و حفظ آرامش آنان و در نهایت به علت فقدان پشتوانه مالی برای طلاق ترجیح می‌‌‌‌دهند تا در خانه‌ای که بیشتر شبیه خوابگاه است و هیچ رنگ و بویی از مهر و صمیمیت در آن نیست به زندگی مشترک خود ادامه دهند. غافل از اینکه همان گونه که در طلاق‌های رسمی و قانونی هر یک از زوجین و کودکان با آسیب‌های بی شمار روبه‌رو هستند، زندگی در کنار خانواده‌ای که هیچ احساس مسئولیتی در آن حاکم نیست با آسیب‌های اجتماعی و روانی بسیار شدیدی همراه است.

حسن زاده، رئیس مرکز مطالعات و پژوهشهای وزارت جوانان با اشاره به طلاق های عاطفی که این روزها در میان زوج های ایرانی روند رو به رشدی دارد، گفت: آمار دقیقی از طلاق های عاطفی در میان زوج های ایرانی نداریم، اما یکی از مهمترین علل اینگونه رفتارها، تغییر در سبک زندگی و فردگرایی افراد به تقلید از فرهنگ غربی است.

همه ما می دانیم که طلاق، یک مسئله شخصی و فردی نیست که عواقب و عوارض آن محدود به افراد درگیر آن شود بلکه طلاق به عنوان یک معضل اجتماعی و فرهنگی جامعه و حتی نسل های آینده را هم تحت تاثیر خود قرار می دهد موضوع طلاق ضمن از هم گسیختگی و از هم پاشیدگی کانون خانواده به عنوان اولین و بنیادیی ترین نهاد اجتماعی عواقب بسیاری را برای افراد جامعه داشته و می تواند منشا بسیاری از آسیبهای اجتماعی مانند انحرافات جنسی، خودکشی، فرار از منزل، سرقت، اعتیاد، تکدیگری، ولگردی و... شود.
راههای‌ موثر در کاهش‌ طلاق‌:
۱- برگزاری‌ آموزش‌ حقوقی‌ در زمینه‌ ازدواج‌، مشاوره‌ خانواده‌ برای‌ دختران‌ و پسرانی‌ که‌ در آستانه‌ ازدواج‌ قرار دارند.
۲ - ارتقای‌ آگاهی‌های‌ خانواده‌ در خصوص‌ حقوق‌ زنان‌.
۳ ـ آموزش‌ و دانش‌افزایی‌ والدین‌ نسبت‌ به‌ روحیات‌ جوانان‌، رفتار والدین‌ در زمینه‌ ازدواج‌ با فرهنگ‌ خانواده‌، ارتباط‌ ویژه‌یی‌ دارد، خانواده‌هایی‌ که‌ از رشد فرهنگی‌ بالایی‌ برخوردارند در زمان‌ ازدواج‌ فرزندان‌ نقش‌ مشاور و راهنما را برعهده‌ می‌گیرند و با ارشاد فرزندان‌ خود تصمیم‌گیری‌ نهایی‌ را برعهده‌ خود آنها قرار می‌دهند و در برخی‌ خانواده‌ها، والدین‌ به‌ جای‌ فرزند تصمیم‌ می‌گیرند، این‌ امر گذشته‌ از آنکه‌ اخلاقاص نادرست‌ است‌ از منظر حقوقی‌ و قانونی‌ نیز به‌ درستی‌ ازدواج‌ لطمه‌ می‌رساند.
 
قصه طلاق را شنیده ایم قصه ای ناگوار كه پیامدهای تلخی دارد در قصه طلاق می شنویم كه نه تنها در هنگام آن بلکه در پس از آن هم درگیری ها آغاز می شود درگیری هائی چون ملقب كردن بانوئی شكست دل به عنوان نه چندان پسندیده " بیوه " و نامیدن ثمره های آن زندگی به اسم " بچه های طلاق " كه سخت دردناك است اصطلاح بچه های طلاق را بارها شنیده ایم قصه تلخی که از جدائی ها باعث می شود.
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۱
Ravi
|
United States
|
۱۳:۰۳ - ۱۳۹۳/۰۹/۳۰
0
0
I love reading these articles because they're short but inmrtfaoive.
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: