به روز شده در: ۲۵ اسفند ۱۳۹۳ - ۲۲:۰۷
کد خبر: ۶۶۹۶۰
تاریخ انتشار: ۰۱ آذر ۱۳۹۳ - ۰۹:۰۴
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
چرا آمریکا نیازمند جنگ است؟(بخش نخست)
منطق اقتصادی حاکم در آمریکا که بحران را سود کنترل کنندگان واقعی آمریکا گره زده است باعث می شود بحران در خاورمیانه امری لازم شود و این کشور به هیچ وجه به دنبال حل مشکل برنامه هسته ای ایران نباشد.

سخن، گروه بین الملل: اخیرا برخی از کارشناسان مسایل سیاسی و بین المللی که خود را واقع گرا نیز می دانند در اشتباهی استراتژیک وضعیت اقتصادی کشور را با موضوع هسته ای گره می زنند و هم سو با رسانه های فارسی زبان غربی و اظهار نظرهای دولت که همه مشکلات را با رفع تحریم ها پایان یافته می دانند به یکی از مهمترین مفروضه های واقع گرایی بی توجه بوده و آرزوها و خواسته های سیاسی و حزبی خود را در چارچوب منافع ملی تفسیر و به مردم تحمیل می کنند. در حالی که واقع گرایان به شدت بر درس گرفتن از تاریخ تاکید دارند این کارشناسان و اساتید تاریخ روابط چند دهه ی اخیر آمریکا را فراموش کرده اند و بر طبل رابطه یک طرفه با غرب که سرشار از زیاده خواهی های غرب است، می کوبند؛ حال آنکه خط مشی های کمتر از یک صد ساله آمریکا نشانگر آن است که سیاست های آمریکا از منطقی روشن و کاملا مشخص اما با تاکتیک هایی نسبتا متغیر اعمال می شود.

"ژاک پاول "تاریخ شناس و استاد مسایل سیاسی مطلبی را چند سال قبل و پیش از ریاست جمهوری باراک اوباما نوشت که برخی موضوعات و استدلال های آن هم اکنون نیز به کار می آیند و تفسیرگر شرایط حال هستند. این تحلیلگر در کتاب و مقالات خود تاکید دارد که صلح هیچگاه منافع آمریکا را تامین نکرده و نمی کند و این تنش و حالت جنگی و نیمه جنگی به ویژه در منطقه خاورمیانه است که می تواند اقتصاد آمریکا را به حرکت در آورده و سردمداران این کشور را راضی و خوشنود نگاه دارد.

وی اعتقاد دارد: جنگ ها نمادی از نابودی وحشتناک منابع و جان انسان ها هستند و به همین دلیل مردم اصولا با جنگ مخالف هستند. اما واقعا اینگونه به نظر نمی رسد، رییس جمهور آمریکا عاشق جنگ است. بسیاری به دنبال تفسیر چنین علاقه ای هستند برخی اعتقاد دارند این برای کسب خوشنامی در داخل آمریکاست و برخی دیگر نیز بر روحیه جنگ یا صلح طلبی افراد تاکید می کنند، اما ما دلایل گرایش به جنگ را در درون همه روسای جمهوری ایالات متحده شاهد هستیم. این واقعیت که بوش تمایل زیادی به جنگ داشته و این ریشه در روان وی دارد قابل بحث نیست، اما مهمترین دلیل برای وی و دیگر روسای جمهوری آمریکا سیستم اقتصادی ایالات متحده است. این سیستم که به نوعی برند سرمایه داری آمریکایی نیز می توان آن را نامید در حال انجام وظیفه برای ثروتمندان آمریکایی است تا پولدارتر شوند. بدون جنگ های گرم یا سرد این سیستم نمی تواند نتایج مورد نظر را برآورده کند و سودهای بیشتری را به آمریکایی های قدرتمند برساند.

مهمترین نقطه قوت سرمایه داری آمریکایی بزرگترین نقطه ضعف آن نیز هست و آن هم بهره وری بسیار بالای آن است. در تاریخ توسعه سیستم اقتصاد بین المللی که ما آن را سرمایه داری یا کاپیتالیسم می نامیم عواملی وجود داشتند که باعث افزایش بهره وری شدند که از آن جمله مکانیزاسیون فرایند تولید بود که از انگلیس در قرن 18 آغاز شد و در اوایل قرن 20 صنایع آمریکا نیز به سمت اتوماسیون کار به وسیله روش های نوین همچون خطوط تولید کشاند. این فرایند به وسیله "هنری فورد" ابداع شد و به نام فودریسم شناخته می شود که باعث افزایش چشمگیر بهره وری آمریکایی ها شد.

در دهه 1920 خطوط تولید کارخانه ها هر روز به تولید بیشتر می پرداختند اما هیچ فردی خریدار این تولیدات نبود؟ بیشتر آمریکایی ها توان خرید تولیدات خود را نداشتند و به همین دلیل شکاف بزرگی میان عرضه و تقاضا وجود داشت که در نهایت باعث "رکود بزرگ" در پایان این دهه شد. تنها علت این بحران تولید بیش از حد بود زیرا کارخانجات پر شدند از کالاهای فروخته نشده و در نهایت بحران قدرت خرید آمریکایی ها را کمتر کرد و حتی بحران عمیق تر شد.

نمی توان این را نادیده گرفت که رکود بزرگ آمریکا تنها با جنگ جهانی دوم پایان یافت. این موضوعی است که حتی رییس جمهور روزولت نیز به آن اذعان کرد. تقاضای اقتصادی به خاطر جنگ در اروپا افزایش یافت این درحالی بود که آمریکا تا سال 1942 دخالت فعال و مستقیمی را در جنگ نداشت اما صنایع این کشور اجازه داشتند تا به تولیدات بی پایان خود به ویژه در زمینه ملزومات جنگی ادامه دهند. بین سال های 1940 تا 1945 آمریکا اعلام کرد که بیش از 185 میلیارد دلار را در زمینه تولیدات نظامی هزینه می کند که سهم آن در تولید ملی آمریکا از یک و نیم درصد تا 1939 به بیش از 40 درصد در سال 1945 رسید. بعلاوه صنایع آمریکا مقادیر بسیار زیادی از تجهیزات را برای بریتانیا و حتی شوروی از طریق قرض و اجاره عرضه کرد. در آلمان نیز شرکت های وابسته به شرکت های آمریکایی همچون فورد، جنرال موتورز و غیره نیز همه نوع هواپیما و تانک و غیره را تولید می کردند. مشکل اصلی رکود بزرگ که همان عدم تعادل میان تولید و تقاضا بود حل شد چراکه دولت تقاضای اقتصادی را در ماهیت جنگی به دست آورده بود.

هزینه های نظامی آمریکا نه تنها اشتغال کاملی را ایجاد کرده بود بلکه دستمزدها را بسیار بالا برد. در خلال جنگ جهانی دوم بود که رکود بزرگ خاتمه پیدا کرد و اکثریت مردم آمریکا به درجه غیرقابل باوری از رفاه و خوشبختی دست پیدا کردند. اما مهمترین منافع که از اقتصاد زمان جنگ نصیب آمریکا شد به تجار و بنگاه های تجاری آمریکایی رسید که به سودهای چشمگیری رسیدند. "استووارت برندز" تاریخ شناس در این زمینه می گوید: سود خالص دو هزار شرکت بزرگ آمریکایی بین سال های 1942 تا 1945 بیش از 40 درصد بیشتر از سودها در خلال سال های 1936 تا 1939 بود. چنین انفجاری در سود شرکت ها از این جهت حاصل شد که دولت آمریکا سفارش میلیاردها دلار تجهیزات نظامی را داده بود، ضمن اینکه کنترل قیمت ها حذف شد و مالیات بر سودها نیز چندان افزایش نیافت. در کل سود زیادی نصیب تجار آمریکایی شد و نخبگان بزرگ اقتصادی در آمریکا به مشارکت با دولت پرداختند. در خلال جنگ کمتر از 60 شرکت بیش از 75 درصد از سفارش های نظامی و غیر نظامی دولت را به دست می آوردند.

برندز می نویسد، شرکت های بزرگی همچون فورد و آی بی ام و غیره خود را انحصارگر جنگ کردند و از طریق هزینه های جنگی به سود رسیدند. برای مثال آی بی ام فروش سالیانه خود را در بین سال های 1940 تا 1945 از 46 به 140 میلیون دلار بابت سفارش تولید تانک برای جنگ افزایش داد و به همین علت سودش سر به فلک کشید.

بنگاه های بزرگ آمریکایی با بهره گیری از متخصصان فورد مسلک خود بیشترین سفارش ها را گرفته و به بیشترین سود رسیدند اما بازهم این برای پاسخ دادن به نیازهای جنگی کافی نبود. تجهیزات بیشتری نیاز بود و باید سفارش ساخت داده می شد. آمریکا به شرکت های بیشتر و تکنولوژی های برتر و کارآمدتری نیاز داشت. این دارایی های جدید باعث شدند تا کل تاسیسات تولیدی کشور از 40 میلیارد دلار سال 1939 به بیش از 66 میلیارد دلار در سال 1945 افزایش یافتند اما همه این سرمایه گذاری ها به وسیله بخش خصوصی انجام نشد زیرا بسیاری از تجار آمریکایی این سرمایه گذاری را پرخطر می دانستند. بنابراین دولت این وظیفه را انجام داد و بیش از 17 میلیارد دلار در بیش از 2000 پروژه صنایع دفاعی سرمایه گذاری کرد و در عوض شرکت های خصوصی اجازه یافتند تا این کارخانه های جدید را اجاره کنند و در آن تولید را انجام دهند و با فروش آن به دولت پول و سود بیافرینند. بعلاوه وقتی که جنگ رو به اتمام بود و واشنگتن تصمیم داشت تا خود را از این سرمایه گذاری ها رها کند بنگاه های بزرگ آمریکا آن کارخانه ها را با نصف قیمت و حتی در برخی موارد تا یک سوم قیمت واقعی خریداری کردند.

سوال مهم این است که آمریکا چگونه اعتبار جنگ را تامین کرد و هزینه های تامین تجهیزات جنگی را به شرکت ها پرداخت می کرد؟ پاسخ این است که با استفاده از مالیاتی در حدود 45 درصد که بیشتر آن (حدود 55 درصد )نیز از طریق وام تامین می شد. به همین دلیل بدهی عمومی به شدت افزایش یافت و از سه میلیارد سال 1939 به 45 میلیارد در سال 1945 رسید. از نظر تئوریک بدهی ها باید در طول جنگ کمتر می شدند و یا از بین می رفتند اما دولت از دریافت مالیات سودهای به دست آمده عاجز بود و در عوض اجازه داد تا بدهی عمومی افزایش یابد؛ هزینه ها و سودها را دولت پرداخت کرد. از طرف دیگر بر اساس قانون درآمدی سال 1942 بیشتر این مالیات به وسیله کارگران و آمریکایی هایی که درآمد پایینی داشتند پرداخت شد و شرکت های بزرگ و ثروتمندان کمتر مالیات دادند. در واقع به قول تاریخدان آمریکایی "دنیس کشمنفشار مالی جنگ به شدت بر روی دوش فقیرترین افراد جامعه افتاد.

اما افکار عمومی به علت اشتغال کامل و افزایش دستمزدها کور شده بودند و متوجه این موضوع نشد. تجار ثروتمند و بانکداران و بیمه گران و سرمایه گذاران بزرگ آمریکایی که به دولت پول جنگ را قرض داده بودند با گرفتن بیشترین سهم از منافع و سودها و اوراق قرضه جنگی بیشترین سود را بردند.

به طور نظری آمریکایی های پولدار و قدرتمند قهرمانان بزرگ تجارت آزاد بوده اند و به همین دلیل دشمن دخالت دولت در اقتصاد هستند آنها در خلال جنگ تحت فشار دولت برای مدیریت مالی اقتصاد قرار نگرفتند زیرا بدون نقض آشکار و گسترده قوانین بازار آزاد، آن ها هرگز نمی توانستند در خلال این سال ها به سودهای سرشاری برسند.

در طول جنگ جهانی دوم صاحبان ثروتمند و مدیران بنگاه های بزرگ این درسمهم و بزرگ را یاد گرفتند که در خلال جنگ پول باید ساخته شود، پول بسیار زیاد. به بیان دیگر حداکثر رسانی سودها که مهمترین وظیفه سرمایه داری آمریکاست- از طریق جنگ بسیار کارآمدتر و موثرتر از زمان صلح برآورده می شود. از زمان جنگ جهانی دوم آمریکای قدرتمند و پولدار متوجه این شد و مردان کنونی کاخ سفید (روسای جمهور آمریکا) نیز اینگونه عمل می کنند. از این طریق فرزندان سلسله های پولداری که به کاخ سفید راه یافتند (همچون بوش) سودهای خانواده ها، دوستان، انجمن ها و بنگاه های ثروتمند را بیشتر کردند.

ادامه دارد...

نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۳
منصوره حسینی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۹:۴۰ - ۱۳۹۳/۰۹/۰۱
0
0
همه را باه منتشر کنید لطفا. تحلیل جالبی بود. قسمت دومش و کی می زنید؟
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۰۶ - ۱۳۹۳/۰۹/۰۱
0
0
پس این دلالان تحریم مال اونوره. ای دل غافل. تا ده سال دیگه هم مذاکره بشه باز هم بی فایده است. بشینیند تا زیر پاتون علف سبز بشه
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۲۷ - ۱۳۹۳/۰۹/۰۲
0
0
امشب جشن هسته ای میگیریم تا کور شید
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: