به روز شده در: ۲۵ اسفند ۱۳۹۳ - ۲۲:۰۷
کد خبر: ۶۶۳۶۵
تاریخ انتشار: ۲۷ آبان ۱۳۹۳ - ۱۳:۴۹
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
علیرضا گودرزی
حقیقت جهان امروز بیانگر واقعیت وعده شیطان بوده و با بررسی کلیه جوامع در جهان شیطان در نزدیکی وعده خود قرار گرفته است. سرچشمه همگی این مسائل در تاریخ بشر از زمانی شکل می یابد که واژه دیگری بنام ایمان کمرنگ شد.
سخن، گروه تاریخ و اندیشه: غرور تبلور هر ماده ای است که خود را در بی نهایت جهان خود می بیند، غرور جایگاه کاذبی از بزرگی است. غرور نهایت خودپسندی است و غرور جایگاه بت پرستی است.

با نگاهی به تمامی این نکات می بایست تأمل کنیم و معنای حقیقی هریک از این جملات را درک کنیم. ریشه های بوجود آمده همگی این نکات، نداشتن اطلاعات لازم از جهان و هستی بوده و این واقعیتی است که عظمت و بزرگی جهان از چشم فرد مغرور یا خودپسند دور مانده است. غرور جایگاهی از بزرگ بینی وکوتاه منشی است، غرور نقطه آغاز سرنگونی است. باید توجه داشت علت و عامل اصلی جایگاه غرور از کجا سرچشمه می گیرد. غرور زمانی حضورپیدا می کند  که انسان در اطراف خود موجود دیگری را برای ستایش و دوست داشتن درنمی یابد. زمانیکه انسان به قله ای از خود بزرگ بینی  دست می یابد و خود را در بلندترین مکان موجود در جهان فرض می کند. باید توجه داشت غرور از هر کجا که آغاز می شود در زمانیکه شخص مغرور در پایین ترین نقطه قرار می گیرد، پایان می پذیرد ولی چیزی که به آن توجه نمی شود آن است که بزرگی قدرتی است که از سوی شخص خودخواه و مغرور دیده نمی شود و شخص در بلندای جهان، خود را به پرواز در می آورد. زمانیکه آیتمهای ارزشی در جوامع از بین می رود انسانها و جوامع بسوی معضلی به نام غرور حرکت می نمایند.

حال با نگاهی فرضی به مخلوقات و کائنات جهان، خود را در ترازی از سنجش و جایگاه قرار می دهیم و در می یابیم ما که خود را در ماورا جهان فرض می کنیم به چه مقدار جایگاه و نیرو در این جهان دست یافته ایم. امروزه مشخص شده است که ذراتی به مثال باکتری دارای حیات خاصی بوده و چون چشم غیر مسلح ما نمی تواند جهان درون ذرات را درک نماید نمی توان شاهد زندگی در درون ذره بود. برای بدست آوردن مقیاسی برای خود در مقابل جهان و هستی ابعاد و بزرگی چندین ستاره و سیاره را مورد بررسی قرار می دهیم. علم دریافته است جهان ما زمین یکی از سیارات منظومه شمسی است. جهان بزرگ ما زمین با این مقداراندازه و بزرگی یکی از سیارات موجود در این منظومه خورشیدی بوده و می بایست توضیح دهیم اندازه و بزرگی زمین ما در مقابل ستاره ای بمانند خورشید بسیار اندک است و خورشید بزرگ ما در مقابل زمین حجمی معادل1300000 هزار برابر دارد که این عدد بیانگر کوچکی جهان ما زمین در مقابل خورشید است. ولی چیز دیگری که اهمیت بزرگی خورشید ما را به زیر سوال می برد این است که خورشید بزرگ ما یکی از میلیاردها ستاره ای است که در کهکشان بزرگی به نام راه شیری قرار گرفته است، کهکشانی که صدها میلیارد ستاره و سیاره را به مثال و اندازه خورشید و زمین درخود جای داده است پس باید عظمت و بزرگی کهکشان راه شیری برای ما مشخص گردد ولی عظمت و بزرگی این جهان تا به انجا ادامه می یابد که علم در می یابد کهکشان بزرگ راه شیری یکی از صدها میلیارد کهکشانی است که در جهان و هستی وجود داشته و دیگر ذهن ما نمی تواند متصور بزرگی و عظمت جهان خود است و باید دانست خالقی مهربان تمامی این کائنات و مخلوقات را آفریده و نمی توان برای فهم و درک بزرگی و عظمت خالق مقیاسی را درنظر گرفت. ولی انسان به خواب رفته با بزرگ بینی برای خود نمی داند که در مقابل کائنات و جهان ذره ای بی مقدار است که بود و نبودش در این جهان خللی را ایجاد نمی کند.

 
ولی انسان برخواب رفته عاجز از درک این مطلب است و چون بر خواب فرو رفته است واژه ای به نام غرور را برای خود خلق کرده و خود را به قدری بزرگ احساس می کند که نمی داند با توضیح و قیاس در مقابل عظمت و بزرگی حتی نمی تواند در مقابل زمین مقیاسی را برای خود متصور شود. حال با دانستن این مطالب و درک و عظمت خالق مهربان چگونه خود را ارزیابی می کند؟ آیا برای ساخت و تولید جهانی به این عظمت و بزرگی نیرویی عظیم و غیرقابل تصور وجود نداشته است؟ آیا خالقی مهربان با داشتن نیرویی ماورایی دارای غرور بوده است؟ خالق اگر چنین بود جهان را خلق نمی نمود و با داشتن معضلی به نام غرور جهان خلق نمی گشت. آنچه علوم نشان می دهد جاذبه ای باعث تشکیل ما گردیده است که حاصل آن از عشقی سرچشمه گرفته است و سرچشمه عشق نمی تواند ذره ای غرور را به درون خود راه دهد زیرا زمانی که غرور فراگیر شود، عشق از میان میرود و ما و جهان هستی از یکدیگر فاصله گرفته و در تنهایی مجبور به نابودی و فنا می گردیم. عشق و جاذبه منشأ بوجود آمدن مخلوقات و کائنات می باشد ولی انسان در جهلی بنام غرور قرار می گیرد و از سرچشمه زلال خود فاصله می گیرد و زمانیکه از حوزه اصلی خود خارج می شود به مقصدی بنام فنا و نابودی دست می یابد.

 
عشق و ایمان:
هرگاه سخن از عشق به میان می آید واژه های زیبایی در ذهنمان شکل می گیرد که تمامی این واژه ها احساس عشق را بیان می کند. عشق یکی از بنیادی ترین موارد بوجود آورنده حیات بوده است ولی عشق در زمان حال تعبیری دیگر یافته است برای بوجود آمدن عشق نیازهای مختلفی وجود داشته است که اینگونه نیازها احساس عشق را بوجود آورده است، نیاز برای بقاء و احیای آینده مان، ولی هم اکنون عشق در تاریکی قرار گرفته است و سایه ای پلید دامن عشق را زدوده است در گذشته عشق معانی دیگری داشت ولی باید بررسی کرد چرا نیرویی به زیبایی عشق شکل خود را از دست داده است. یکی از معضلاتی که امروزه جهان را گرفتار کرده کمبود نیروی عشق است. نیرویی که حتی انسانهای شرور را نیز به دام می انداخته و جوامع را در حالت معتدلی سوق می داد. ریشه های بدست آمده از عوامل تخریب اجتماعات در زمان حال، تخریب در بنیاد های خانوادگی بوده است، زنجیره ای از نیرو و توان در یک مجموعه کوچک بنام خانواده تشکیل می شد. یکی از عوامل موثر و بوجود آمده در انسجام در اجتماعات نیروی تربیت کننده خانواده بوده است. آنچه تاریخ و سرگذشت اجتماعات نشان می دهد عوامل موثر در پاچیدگی در بنیادهای خانوادگی کمبود احساس مسوولیت بوده زیرا نیروی محرک عشق در اجتماعات کاهش یافته است کمبود گذشت و فقدان معرفت در انسانها جوامع امروزی را بسوی پرتگاه برده و جهان و جوامع در حال گذر و ورود به جنگل مدرنی در اجتماعات به پیش می روند.


 تکنولوژی و مدرنیته باعث شده است فضاهای بوجود آمده در نهادهای اجتماعی از شرایط حقیقی خارج گشته و به فضای مجازی و ساخته شده به دست خود اسیر گردد. اسارت بوجود آمده از مدرنیته جوامع و انسانها را به بند کشیده و جهان بسوی اسارت مطلق گام بر می دارد. اسارت یا بردگی به نوع جدیدی در جهان ایجاد گشته و این بند اسارت زنجیره عشق را برهم زده و جهان بسوی تیرگی گام بر می دارد. امروزه اسارت شکل و حالت دیگری را به خود گرفته است هر یک از انسانها در بند مادی گرایی به دام افتاده و دیگر نمی توانند از آن رهایی یابند زیرا قوانین مخربی در اجتماعات باب شده است که ظهور مکاتب جدیدی از جهالت فکری را در جهان رقم زده است.

 امروزه جهالت تعریفی است از خردگرایی و عاقبت اندیشی، خرد و اندیشه بازیچه دست انسانهایی شده که خود را مبلغین راستین جهان می نامند و جوامع در اسارت فکری گرفتار شده اند. آنچه جهان سوم را برای ما بوجود آورده است تفکری است  که از جوامعی سرچشمه می گیرد که خردگرایی را در انحصار خود درآورده اند. ما با الگوها و معیارهایی روبرو هستیم که نمی توانیم آینده را بوجود آوریم آینده و زندگانی در محبس افکار به ظاهر زیبا قرار گرفته است حال باید در نظر داشت با کمبود نیروی عشق زندگی و زندگانی به چه سو و مسیری در حرکت خواهد بود. عشق می تواند در زندگی میدانهای بزرگی از محبت را بوجود آورد و با رسیدن به این نیرو آینده و آیندگان بوجود آیند معضل اصلی جوامع امروزی اختلال در نظم و پاچیدگی انسجام خانوادگی است، جهان و مردمان آن با بهره برداری از برنامه ها و تبلیغات خاص مبلغین جهان بنوعی دچار سردرگمی شده و کنترل ذهنها به دست جوامعی افتاده است که برده داری فکری را نیز برای ما بوجود آورده اند. الگوها و معیارهای بوجود آمده از نظامهای سرمایه داری جهان را غرق در مسمومیت فکری کرده و بدین طریق حقیقت نابودی عشق در راه است در جهان شایع شده یکی از وعده های شیطان برای مبارزه با بشر و حیات گرفتن عشق است زیرا او می داند چگونه می تواند اجتماعات را دچار دگرگونی و انحراف کند. آنچه از داستان آدم و حوا مشخص است شیطان برای بردن انسان به بعد دیگری از زندگی از آغاز خلقت بشر دست به گمراهی او زده و بدین طریق با حکایت و داستان آدم و حوا بشر به بعد دیگری از زندگی دست یافته است.

 

حقیقت جهان امروز بیانگر واقعیت وعده شیطان بوده و با بررسی کلیه جوامع در جهان شیطان در نزدیکی وعده خود قرار گرفته است. سرچشمه همگی این مسائل در تاریخ بشر از زمانی شکل می یابد که واژه دیگری بنام ایمان کمرنگ شد. توصیف در ماهیت عشق و ایمان می تواند ما را با هم ارز  بودن این دو نهاد برای آدمی روبرو سازد عشق همان ایمان است و ایمان همان عشق می باشد. عشق در معنای حقیقی نمی تواند ماهیت مادی داشته باشد زیرا عشق از سرچشمه زلال خالق مهربان بوجود می آید و ایمان به این باور، عشق و ایمان را در کنار هم قرار می دهد عشق و دلبستگی دو مفهوم جدا از یکدیگر بوده و تعریف دلبستگی با عشق نمی تواند همسو و در یک جهت باشد زیرا عشق پایان ناپذیر بوده و دلبستگی فناپذیر، ایمان زمینه ای برای عشق بوده و ایمان در اجتماعات و خانواده می تواند عشق فناناپذیر را به حقیقت تبدیل کند. ایمان به داشتن زندگی ایمان به خلوص نیت برای ادامه حیات و آینده، ولی با کمرنگی ایمان عشق در پرتگاه سقوط قرار می گیرد و نیروی بوجود آمده برای حیات به مرور از بین خواهد رفت و با  رسیدن بشر به این دوره از تاریخ خود وارد جنگلی با توحش بالاتر از حیات وحش  می شود. ایمان بوجود خالق مهربانی در این جهان کمرنگ شده است و شاید او نیز از این کمرنگی نگران است زیرا خالق ما می داند زمانیکه نیروی عشق از میان رود ارتباط بندگانش با او قطع گشته و جهان و ساکنانش در مسیر نابودی قرار خواهند گرفت که می توان علت همگی این معضلات را ورود شیطان با نقابی زیبا به نام هوس درنظر گرفت.

نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۱
كامروا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۰۹ - ۱۳۹۳/۰۸/۲۸
0
0
تكنولوژي و مدرنيته به جاي اينكه باعث نزديكي بشه بدتر همه ادمها رو از هم دور كرده عشق،محبت واز همه مهمتر انسانيت از بين رفته اين مقاله سرشاراز واقعيتهاست كه جهان امروز به ان دچار گشته
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: