به روز شده در: ۲۵ اسفند ۱۳۹۳ - ۲۲:۰۷
کد خبر: ۶۰۸۸۶
تاریخ انتشار: ۲۹ مهر ۱۳۹۳ - ۱۳:۰۳
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
رخنه سی آی ای به درون رسانه های آلمانی
یکی از خبرنگاران آلمانی با افشای مطالب فراوان در باره نفوذ سرویس های امنیتی آمریکایی مانند سی آی ای در ساختار مطبوعاتی آلمان به افشای حقایق تکان دهنده زیادی دست زده است.
سخن، گروه بین الملل: به گفته یکی از عمال رسانه ای سی آی ای در آلمان، اندیشکده های پیشرو و مهم آمریکایی و سرویس مخفی آلمان هر دو به یک اندازه مجرم هستند زیرا با تهدیدهایی تلاش می کردند تا رسانه های منتقد را سرکوب و انها را خاموش سازند.
این نکته ای است که وبسایت "راشا اینسایدر" به وسیله خبرنگار خود "اریک ون دی بیک" در گفت وگو با سردبیر برجسته آلمانی به آن رسیده است. ضمن بیان مطلب فوق، این سردبیر معروف آلمانی به سازمان مرکزی اطلاعات آمریکا (سی.آی. ای.) این اتهام را وارد ساخته است که با پرداخت رشوه افراد رسانه ای حرفه ای مسیر اخبار و داستان ها را به نفع اهداف دولت ایالات متحده تغییر می دهد.
این وبسایت چندی قبل در مورد این موضوعات مطلبی را منتشر کرد با اینکه دسترسی به آن سخت شده بود اما به یکی از پرخواننده ترین مطالب تبدیل شد. "اودو اولفکوت" کتاب پرفروش "روزنامه نگاران خریداری شده" را نوشته و منتشر کرده است که در آن کتاب نشان داده شد که چگونه به خبرنگارانی همچون خود وی آموزش داده شد که دروغ بگویند و به افکار عمومی خیانت کنند و واقعیات را بیان نکنند.
وی سردبیر پیشین نشریه "فراکفورتر الگمینه زیتونگ" بود که یکی از بزرگترین روزنامه های آلمان است، و مخفیانه از سی آی ای و سرویس مخفی آلمان دستمزد دریافت می کرد تا اخباری را تهیه و تدوین کند که برای ایالات متحده مثبت باشد و برای مخالفان این کشور اثرات بدی به همراه داشته باشد.
اولفکوت در مصاحبه مهم خود مدعی شد که برخی رسانه ها چیزی جز نشریات تبلیغاتی احزاب سیاسی، سرویس های مخفی و اندیشکده های بین الملل و حتی موسسه های بزرگ مالی نیستند. وی می گوید ان ها با آژانس ها و سازمان های متعددی برای دستکاری و حتی ساخت اخبار همکاری می کنند و می افزاید: من شرمنده ام که بخشی از این روند بودم و متاسفانه نمی توانم این موضوع را تغییر دهم.
برخی از مهمترین نکاتی که این مدیر خبری آلمانی در مصاحبه خود با وبسایت راشا اینسایدر به آن ها اشاره کرده است عبارتند از:

*من مطلبی را که به وسیله کارکنان سی آی ای، سرویس های مخفی مخصوصا سرویس اطلاعاتی آلمان تهیه و نوشته می شد با نام خودم به چاپ می رساندم.
*بیشتر روزنامه نگران از سازمان های رسانه ای بزرگ و پرطرفدار آلمانی ارتباط بسیار نزدیکی را صندوق مارشال آلمان (German Marshall Fund)، سازمان های فرا آتلانتیکی همچون آتلانتیک بروکه (Atlantik-Brücke) دارند... به محضی که با آن ها ارتباط برقرار می کنید با برخی اتباع آمریکایی دوست می شوید. شما فکر می کنید که آنها دوست شما هستند و شما با آنها همکاری خود را اغاز می کنید. آنها بر روی گذشته شما کار می کنند و تلاش می کنند تا به شما احساس مهم بودن بدهند و یک روز یکی از آنها از شما خواهد پرسید می توانید این کار را برای من انجام دهید...

*وقتی که من به روزنامه فرانکفورتر گفتم که می خواهم این کتاب را منتشر کنم، وکیل انها یک نامه تهدیدآمیز در مورد نتایج قانونی انتشار هر اسم و یا اطلاعات مخفی برای من فرستاد اما من توجهی به این تهدید نکردم.

*رونامه فرانکفورتر آلگمانیه زیتونگ از من شکایت نکرد. انها می دانند که من مدارکی در مورد همه چیز دارم.

*هیچ یک از روزنامه نگارارن جریان ساز المانی اجازه ندارند در باره کتاب من گزارشی را منتشر کنند. در غیر این صورت این فرد اخراج خواهد شد. بنابراین ما یک کتاب پرفروش را در اختیار داریم که هیچ روزنامه نگاری حاضر به نوشتن و یا بحث در باره ان نیست.

اولفکوت در مورد اینکه روزنامه نگاران خریداری شده چه کسانی هستند گفت، من در مورد مجموعه ای از عروسک های خیمه شب بازی صحبت می کنم؛ روزنامه نگارانی که هر چیزی را که روسای آن می گویند و می خواهند، می نویسند و منتشر می کنند. اگر شما می بینید که رسانه های مهم و جریان ساز در مورد مساله اوکراین گزارش های خاصی را ارایه می کنند اگر می خواهید بدانید که واقعیت چه چیزی است بدانید که در پشت صحنه روسای آنها برای جنگ با روسیه فشار می آورند و به همین دلیل روزنامه نگاران غربگرا لباس رزم آنها را می پوشند.
وی می گوید من شرمنده ام که بخشی از آنها بوده و ام و نمی توانم مسیر گذشته را معکوس کنم. روسای من در روزنامه فرانکفورتر می دانند من چه کاری کردم و به همین دلیل باید سرزنش شوم. من اولین کسی هستم که خود را محکوم می کنم افرادی زیادی وجود دارند که باید سرزنش شوند.
وی در مورد اینکه به عنوان یک روزنامه نگار چگونه از طرف آمریکایی ها خریداری شد گفت: جریان بسیار سریع و بعد از اینکه در روزنامه فرانکفورتر الگمنیه زیتونگ مشغول به کار شدم شروع شد. من یاد گرفتم که به مهمانی ها تشریفاتی و لوکس بروم و در عوض مقاله های مثبتی را بنویسم. بعدها من از طرف صندوق مارشال آلمان که وابسته به ایالات متحده است به آمریکا سفر کردم. آنها همه مخارج سفر مرا پرداخت کردند و ارتباط من را با آمریکایی هایی که دوست داشتند با من رابطه داشتند برقرار نمودند. در واقع بیشتر روزنامه نگاران از سازمان ها و رسانه های بزرگ در آلمان به صندوق مارشال و سازمان های فرا آتلانتیکی وابستگی دارند. آن ها حتی عضو و از بدنه کارشناسی این نوع اندیشکده ها و سازمان ها هستند.
من از کارشناسان صندوق مارشال هستم. موضوع این است وقتی که شما به آنها وصل می شوید دوستان مشخص و منتخبی در آمریکا پیدا می کنید که فکر می کنید دوست شما هستند و شما با آن ها همکاری می کنید. کار با شما ادامه داده می شود و به شما احساس مهم بودن می دهند و سپس یک روز از شما خواسته می شود که کاری را برای ان ها انجام دهید و سپس کار دیگر و دوباره و دوباره. خداحافظ؛ شما کاملا شستشوی مغزی می شوید. من نام خودم را در انتهای مقاله هایی می زدم که به وسیله کارکنان سی آی ای و سرویس های مخفی و اطلاعاتی همچون سرویس آلمانی Bundesnachrichtendienst نوشته می شد.
وی در ادامه در مورد کارهایی که برای آمریکایی ها انجام داد و در زمینه کتابش عنوان داشت: روسای من از نقطه نظرات شخصی من مطلع بودند و حتی برای من جاسوس می فرستادند. در سال 1988 آنها مرا در هواپیمایی به عراق فرستادند و من به مرزهای ایران رفتم. در آن روزها هنوز صدام یک فرد مثبت و خوبی برای آمریکا بود و رابطه نزدیکی با آن ها داشت. در یک منطقه ایرانی به نام "زوبیداد" من شاهد بودم عراقی ها هزاران ایرانی را به وسیله گازهای سمی کشتند و یا مجروح ساختند.
من در عوض همان کاری را کردم که روسای من خواستند. من عکس هایی از حملات شیمیایی گرفتم و وقتی به آلمان و روزنامه فرانکفورتر برگشتم برای من روشن شد که روسای من دوست ندارند جنایاتی را که من در این منطقه دیدم به بقیه نشان دهم. آنها به من اجازه دادند تا مقاله ای در این زمینه بنویسم اما آنها نه تنها مقدار این مقاله را تعیین کردند بلکه اعلام کردند که مقاله نباید چندان مهم جلوه کند. همان زمان آنها از من خواستند تا عکس هایی را که از آنجا گرفته بودم به آنها تحویل دهم. عکس های من به انجمن شرکت های شیمیایی فرانکفورت، صنایع شیمیایی ورباند ارتباط پیدا می کرد. گازهای شیمیایی که تعداد زیادی از ایرانی را کشتند ساخت آلمان بودند.
وی در مورد سفرهای خبری روزنامه نگاران و این ادعا که خبرنگاران می گویند مستقل هستند و عقاید خود را بدون تعهد به هیچ فردی منتقل می کنند گفت: من هزاران سفر رسانه ای را انجام داده ام و هیچگاه گزارش منفی و بدی را در مورد کسی که هزینه های این سفر را پرداخته است منتشر نکردم. شما نمی توانید دستی را که به شما غذا می دهد گاز بگیرید. این زمانی بود که فساد شروع شد و این همان دلیلی است که چرا مجله هایی همچون اشپیگل به خبرنگاران خود اجازه نمی دهند دعوت برای سفرهای رسانه ای را قبول کنند مگر اینکه هزینه های سفر را خود آنها بپردازند.
وی در مورد اثرات اقدامش و اینکه آیا کسی مانع انتشار کتابش شده است نیز گفت: وقتی که من به مقامات روزنامه فرانکفورتر اعلام کردم که می خواهم این کتاب را منتشر کنم وکیل آنها به من نامه تهدید آمیزی داد که نتایج حقوقی انتشار اسامی و گزارش های سری بر عهده خود من است. اما من توجهی به این تهدید نکردم. من فرزندانی ندارم که نگران آنها باشم از طرف دیگر می دانید که در خلال همان سفرم به عراق به شدت به وسیله مواد شیمیایی زخمی و بیمار شدم. من یکی از نجات یافتگان از حملات شیمیایی المان هستم اما هنوز هم از آن جراحت رنج می برم. من سه حمله قلبی داشتم و انتظار ندارم بیش از چند سال زنده بمانم.
وی در پاسخ به این پرسش که شما نام هایی را در کتاب خود ذکر کردید آنها چه فعالیتی انجام می دهند و آیا سعی می کنند گذشته خود را پاک کنند؟
اولفکوت گفت: هیچ یک از رسانه های اصلی آلمانی اجازه ندارد در مورد کتاب من گزارش یا خبری بنویسد، زیرا در غیر اینصورت از کار اخراج می شود. در نتیجه ما یک کتاب پرفروش در المان داریم که هیچ روزنامه نگار آلمانی اجازه ندارد درباره ان صحبت کند؛ این بسیار تعجب آور و جالب است.
من انتظار دارم و امیدوارم که آنها مرا به دادگاه بکشانند اما آنها چنین کاری نمی کنند. فرانکفورتر اعلام کرده است که می خواهد 200 کارمندش را اخراج کند زیرا بسیاری از حامیان روزنامه را از دست داده است. اما با این حال آنها دنبال پیگرد قانونی من نیستند. آنها می دانند که من در مورد همه چیز اسناد و مدارک در اختیار دارم.
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۱
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۸:۱۳ - ۱۳۹۳/۰۷/۳۰
0
0
هر دم از این باغ بری می رسد
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: