به روز شده در: ۲۵ اسفند ۱۳۹۳ - ۲۲:۰۷
کد خبر: ۵۸۰۰۴
تاریخ انتشار: ۱۶ مهر ۱۳۹۳ - ۰۷:۰۰
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
رمزگشایی از یک تحریف بزرگ تاریخی(بخش دوم و پایانی)
نشست نقد کتاب «انقلابی اسلامی در غرب» نوشته ایگناسیو اولاگوئه با حضور کارشناسان برجسته ای مانند عباس سلیمی نمین، علی گنجیان، حجت الاسلام و المسلمین اسدالله کبریایی، جهانگير الماسي، شبیری و رجبي در شبکه خبری سخن برگزار شد.
سخن، گروه تاريخ و انديشه:

كبريايي: رفتار خلفا بعد از پيامبر رفتاري مبتني بر اصل اسلام نبود. حضرت علي (ع) هم در هيچ يك از جنگهاي آنها شركت نكرد. هيچ كدام را هم تاييد نكرد. ائمه معصومين نيز همينطور رفتار كردند. اينها منابع استدلال ما هستند. پس عدم كشورگشايي از راه شمشير نظر اصيل اسلامي است. پس تا اينجا نظريه نويسنده كتاب را مي توان موافق منابع اصيل اسلامي دانست.

يك سوال مطرح مي كنم ساير مذاهب ازجمله مسيحيان در گسترش مذهب خود چه كردند. از ويل دورانت براي شما مي گويم: "مگر تنها مسلمانان شمشير كشيده و مردم را كشتند. آيا قيصر كه قبل از اسلام به ايران حمله كرد مسيحي نبود و براي گسترش حكومت كليسا به ايران و ساير همسايگانش حمله نكرد. مگر چارلز كبير پادشاه فرانسه كه بنيانگذار اولين امپراطوري اروپا بود ساكسونها را به اجبار و با شمشير وادار به تغيير مذهب ننمود" خاورشناس آلماني "زیجرید هونکه" در کتاب خود «الله مختلف تماما» نيز مقوله انتشار اسلام با شمشير را رد مي كند و مي گويد مهرباني و گذشت عربي نقش سرنوشت سازي در انتشار اسلام داشته است و اين كاملا بر خلاف پنداري است كه مي گويد اسلام با شمشير منتشر شده است. اين پندار تبديل به يك مساله مغلطه آميز خشك عليه اسلام شده است. در ادامه مي گويد پيروان تمام اديان ديگر مسيحي ها ، يهودي ها، صائبين و بت پرست ها خودشان مي گويند كه به گرويدن اسلام اصرار كرده اند. اين مشهور است كه لشگريان اسلام هرگز به جنوب آسيا و يا غرب آفريقا نرفتند بلكه اسلام در آنجا از طريق بازرگانان منتشر شده است.

پس اينکه نويسنده كتاب مي گويد اسلام در غرب يك انقلابي ايجاد كرد اين تمام حرف نيست. من قبول دارم كه خلفا شمشير كشيدند و با شمشير به اندلس رفتند ولي چهارصد سال بيشتر در اسپانيا و غير اسپانيا اين اسلام ماند. ورود اسلام با شمشير بود ولي بقاي آن با شمشير نبود.

گنجيان : اين مطالبي كه شما فرموديد ما نيز اختلاف نظري در آن نداريم. از نظر مباني ما هيچ اختلافي با شما نداريم. مشكل ما اين است كه درباره اين كتاب بحث مي كنيم.

كبريايي: اين كتاب يك نظريه دارد. من در اول بحثم اين را گفتم و شما به آن دقت نكرديد...

گنجيان: من به تمام صحبت هاي شما توجه كردم. شما مي خواهيد بگوييد اسلام دعوت به جنگ نكرده است. ما مي گوييم به فرض كه اين درست؛ ما با يك واقعيت تاريخي مواجه هستيم و يك روشي در اين كتاب ارائه شده است كه شما هم مي گوييد ما پسنديده ايم. اكنون مي گوييم اين را در همه جا مي شود ارائه كرد يا خير. بحث اين روش است نه موضوع كتاب.

كبريايي: من عرض كردم كه اسلام با شمشير به اندلس رفت...

گنجيان: اين حرف مخالف اين ديدگاه است

كبريايي: من هم اين نظريه را نقد مي كنم. نظريه نويسنده كتاب اين است كه اسلام با شمشير گسترش پيدا نكرد. من بر اساس منابع اسلامي و تاريخ اسلام مي گويم كه اسلام با شمشير به اندلس رفت ولي با شمشير گسترش پيدا نکرد. چرا؛ از قول خودمان هم نمي گوييم. ويل دورانت در كتاب تاريخ تمدن بخش اسلام و مسيحيت مي گويد: " چنان به نظر مي رسد كه مسلمانان نسبت به مغلوبان رحيم تر بودند. اينها باعث گسترش اسلام در اندلس و غرب و ايتاليا و اروپا در يك دوره اي شد"

سخن: در نقد حرف ويل دورانت بايد گفت كه وقتي اعراب با شمشير به اندلس رفتند قاعدتا رحم و عطوفت با خود به آنجا نياورده است. ما نمي دانيم با اين شمشير آنجا چه كردند.

كبريايي: عرض مي كنم. من با روش صغري و كبري و نتيجه گيري مي خواهم بحث كنم و برای عرائضم شاهد مي آورم. ويل دورانت ادامه مي دهد : مسلمانان در تاريخ خود به ندرت دست به آن نوع وحشي گري ها زدند كه مسيحيان در هنگام سلطه بر بيت المقدس مرتكب شدند.

اسلام ممكن است با شمشير وارد اندلس شده باشد...

يكي ار حضار: ممكن است يا حتما اين اتفاق افتاده؟

كبريايي: نسبت آن متفاوت است با نوع بيانها. بله شمشير در كار بوده است و اين غير قابل انكار است. ولي بقاي اسلام در طول ساليان طولاني در مغرب زمين با شمشير نبوده است. در زمان حكومت مسلمانان چهارهزار كتابخانه در اسپانيا وجود داشته است. اين نشان دهنده جايگاه اسلام است.

يكي از حضار: هونكه همين حرف ويل دورانت را رد مي كند. او مي گويد فردی اگر پنج جلد كتاب داشت بايد با زنجير آن را به پاي خود مي بست كه دزديده نشود.

گنجيان: اين هم در راستاي همان امكان سنجي است.

كبريايي: من در طول يك دوره تاريخي را عرض مي كنم.

سخن: از جناب آقاي سليمي نمين مي خواهم نظر خود را درباره اين كتاب و نظريه اولاگوئه بيان كنند.

سليمي نمين: به نام خدا. جا داشت در ابتدا وضعيت دو نسخه حل مي شد. چراكه اين مساله اي است مبنايي. من اين انتقاد را به آقاي گنجيان دارم كه چرا به متن اصلي مراجعه نكرديد. در ترجمه برخي براي خودشان كار را سهل مي كنند. متاسفانه در ايران ترجمه گاهي اوقات خودش تاليف است. مثل اين دوبلورهايي كه جاي هنرپيشه هرچه مي خواهند مي گويند و به ديالوگ اصلي كاري ندارند. لذا حضرت عالي به عنوان يك استاد بايد به متن اصلي رجوع مي كرديد.



گنجيان: جناب سليمي نمين بنده اسپانيايي نمي دانم.

سليمي نمين: لااقل به اختلاف نسخ مي پرداختيد.

سخن: آقاي الماسي مي گويند كه اصل كتاب را كه خواندند و ادعا می کنند كه مطلب ديگری است خصوصا با ترجمه دوم تفاوت زيادي دارد.

سليمي نمين: اين مساله بزرگي است. ما مي خواهيم راجع به يك كتاب صحبت كنيم ولي نمي دانيم كه راجع به كدام كتاب بايد صحبت كرد.

سخن: ما چون به همه اساتيد محترم اين كتاب را براي مطالعه ارائه كرديم راجع به اين كتاب مي خواهيم صحبت كنيم.

سليمي نمين: ببينيد ما راجع به يك ترجمه نمي خواهيم صحبت كنيم. راجع به يك كتاب مي خواهيم حرف بزنيم.

سخن: حرف شما درست است.

سليمي نمين: اگر مي خواستيم راجع به ترجمه كتاب صحبت كنيم بايد روش ديگري را دنبال كنيم.

من از فرمايشات آقاي كبريايي بهره مند شدم. چون شما مبناي خود را منطق گذاشتید. من منطقا يك مشكلي در بحث شما مي بينم. اگر اسلام با شمشير آمده باشد. منطقا نمي تواند بقا داشته باشد. مگر مي شود كسي را به زور شمشير به آئيني وادارند و بعد نه تنها خودش بر اين آئين باقي بماند بلكه تبديل به مبلغ آن آئين شود. اين منطقا قابل درك نيست. اما متاسفانه چيزي كه ما را راحت مي كند و باعث مي شود خلاف منطق را بپذيريم اين است كه خلفا بودند كه آن كار را كردند. اين مساله باعث مي شود خيل بحث ها را ما بپذيريم و اگر هم جنايتي صورت گرفته باشد اين جنايت را خلفا انجام دادند. ما هم كه با آنها مشكل داريم و اين نيز خود يك سند خوبي است كه مي تواند مشكل داشتن ما را با آنها تاييد كند.

اين منطقا براي من قابل فهم نيست. كه هم در اسپانيا و هم در ايران به زور شمشير اسلام آمده باشد و بعد به مجرد آنكه اعراب از آنجا خارج شد ما تبديل به يك ضد اسلام نشده ايم. ما قطعا مثل يك فنر فشرده اي بايد مي شديم كه بلافاصله بعد از برداشتن اين فشار تبديل به يك نيروي ضد اسلام مي شديم كه آمده است تمدن ما را از ما گرفته، اعتقادات و سنت هاي ما را از ما گرفته است. همان چيزي كه در دوره رضاخان بوجود آمد. در دوران رضاخان همين بحث را آمدند مطرح كردند.

چرا روشنفكري در ايران بوجود آمد. يك روشنفكر متنفر از اسلام. شما خاطرات آقاي بزرگ علوي را بخوانيد. بزرگ علوي مي گويد ما جلسات هفتگي داشتيم كه در آن صادق هدايت و من و مينوي مي نشستيم دور هم. روزي مينوي با بي بي سي مصاحبه كرد و اسمي از اسلام برده بود نه اين كه مثلا اسلام را به نيكي ياد كند. فقط ذكري از نام اسلام بود. گفت به محض اينكه به كافه وارد شد صادق هدايت در حاليكه مي لرزيد شروع كرد به فحش دادن. فحش هاي ركيك خانوادگي كه چرا از اسلام نام برده است.

اين روشنفكر ضد اسلام چطور بوجود آمد. با يك القايي كه اسلام آمده است دين ما را گرفته، كتابخانه هاي ما را آتش زده، تمدن ما را سوزانده؛ اگر اسلام اينگونه عملكرده بود چرا در دوران رضاخان چنين روشنفكراني ايجاد بشوند كه وقتي نامي از اسلام برده مي شود تن‌شان بلرزد. اين اتفاق قاعدتا بعد از رفتن اعراب بايد رخ مي داد. شما چنين چيزي در تاريخ داريد؟

گنجيان: از ديد اعراب بله؛ احمد امين معتقد است كه تشيع يك جريان ضد اسلام عربي است.

سليمي نمين: آن بحث ديگري است. او براي آنكه اساس تشيع را بزند آن بحث را مطرح مي كند.

كبريايي: مي خواهد ساختگي بودن تشيع را بگويد.

سليمي نمين: من مي خواهم بگويم منطقا فرمايش آقاي كبريايي را نمي توانم بپذيرم كه اسلام با زور شمشير به ما تحميل شده است و بعد ما نسبت به اسلام چنين رفتاري را داشته باشيم و مبلغ اسلام باشيم.

كبريايي: البته نتيجه گيري حرفهاي من ماند. من مي خواستم اين تناقض را برطرف كنم

سليمي نمين: پس من زود وارد بحث شدم، شما فرمايش خودتان را تمام كنيد

كبريايي: نتيجه گيري كه من مي خواستم راجع به بحثم داشته باشم همين رفع تناقض بود. ببينيد من شواهدي از تاريخ عرض كنم در تاييد نظريه خودم. در يكي از سفرهاي جنگي كه به عبارتي مسلمانان داشتند. البته من اين سفرهاي جنگي را تاييد نمي كنم چراكه نه قرآن گفته است نه رسول الله و نه ائمه. ولي مي خواهم اين را عرض كنم كه اسلام همه جا با شمشير نرفت. در يكي از اين سفرها روم شرقي به عبارتي سرزمينهايي را در غرب مصر در اختيار داشت و رومي ها پي بردند كه اگر پاي مسلمانان به آنجا باز شود مي توانند از طريق جبل الطارق فعلي به اروپا وارد شوند لذا يك تجهيزات زيادي را جلوي مسلمانان فرستادند در شهري به اسم "غرناطه" دژي درست كردند كه مسلمانان وارد نشوند. بربرها كه جزو شهروندان اروپايي شده بودند پياده نظام رومي ها براي مقابله با مسلمانان بودند. اين محاصره چند ماه طول كشيد. در طول اين چند ماه هيچ جنگي صورت نگرفت ولي عزيزان در طول اين جنگ ها اگر مساله هرمنوتيك و امكان سنجي را مفروض فرض كنيم. بدون هيچ خونريزي تعداد زيادي از اين بربرها مسلمان شدند.

گنجيان: اين منقول از همان تاريخي است كه اولاگوئه به شد آن را رد مي كند.

سخن: حاج آقا موضع خود را درباره كتاب اعلام كردند و معتقد هستند كه آنچه اولاگوئه مي گويند اشتباه است.

كبريايي: من اين كتاب را نقد مي كنم. به اين صراحت نبوده است. شمشير در ميان بوده است ولي وقتي لشكر اسلام مي رفت جايي؛ كه البته اين عبارت از دهانم پريد چون اين لشكر اسلام نبود چون مورد تاييد ائمه نبودند. به هر حال اين مسلمانان هرجا كه سربازان و حاكمان در مقابل اين سربازان ايستادند جنگي صورت گرفت و هرجا كه آنها مقابله نكردند و دروازه ها را به روي دين باز كردند جنگي صورت نگرفت.

گنجيان: كشورگشايي يعني همين.

كبريايي: ببينيد نظريه مي گويد اسلام با شمشير گسترش يافت. بنده مي گويم خير. همزمان نظريه اي كه اسلام بدون شمشير يعني مثل مسيحيت. مغول ها هر جا رفتند با شمشير رفتند مسيحيت هرجا رفت بدون شمشير رفت.

يكي از حضار: شما گفتيد كه ويل دورانت مي گويد مسيحيت با شمشير رفت.

كبريايي: نه، جلد چهارم صفحه 241...

يكي از حضار: شما گفتيد كه ويل دروانت مي گويد مسيحيت هم با شمشير رفت و سند هم آورديد.

الماسي: من در تاييد صحبت حاج آقا بايد عرض كنم كه اسلام تنها دین بعد از مسيحيت نبوده است. اديان ديگري هم وجود دارد. اديان مزدايي را در آنجا مي بينيم. دين مهر را مي بينيم. دين مهركه با شمشير نرفته است. چطور مي شود كه من ديني را كه ادعاي مهر دارد و توسعه دروني را مي گويد و حتي ديني باطني است و مخفيانه مراسم آئيني آن برگزار مي شود را كنار بگذارم آن هم بخاطر شمشير. از طرف ديگر چهل سال بين آمدن عبدالرحمان به اسپانيا تا آمدن اولين مسلمانان به آنجا فاصله است. يعني اول مسلمانان با اخلاق رفتند...


گنجيان: اولاگوئه مي گويد عبدالرحمان اسپانيايي بوده است و موهايش نيز قرمز بوده..

الماسي: نه خير. در ترجمه قبلي چيز ديگري مي گويد.

سخن: جناب شبيري نظر شما چيست

شبيري: به نام خدا. اولا من كارشناس نيستم. البته چون يك مقدار دير اين جلسه را به من اطلاع دادند وقت نشد من مطالب خودم را جمع آوري كنم. اولين مطلب اينكه جلسه ما براي نقد نظريه اين كتاب است خود كتاب را كه ترجمه است كار ندارم. براي نقد و بررسي اين نظريه شرط لازم اين است كه اين كتاب را مطالعه كرده باشيم كه همه احتمالا غير از من روي آن اشراف دارند. اما اگر پراكنده گويي كنیم به طوريكه با دستور جلسه مغايرت داشته باشد به نتيجه اي نمي رسيم.

يك مطلبي مورد اجماع است كه اسلام حقانيت دارد. پس به اين نتيجه مي رسيم كه من راجع به عنب صحبت مي كنم، آقاي دكتر راجع به انگور، ايشان هم راجع به اوزوم صحبت مي كند ولي همه ما همان را مي گوييم بدون آنكه به مطلب اصلي بپردازيم.

من بر حسب اتفاق با اين كتاب آشنا شدم. سال 1389 من در يك کتابخانه متروكه كه شايد 100هزار جلد كتاب داشته باشد با اين كتاب آشنا شدم. با توجه به اينكه تيتر آن "هفت قرن فراز و نشيب تمدن اسلامي در اسپانيا" (عنوان ترجمه اول كتاب) بود توجه من را جلب كرد. اين كتاب را جناب توفيقان در 1365 ترجمه كردند و من بعد از مطالعه شوكه شدم. اولاگوئه از ديدگاه هاي بين رشته اي تاريخ نگاري كرده است.


تا سال 1975 اسپانيا تحت حكومت فرانكو بود. اين كتاب سال 1969 در پاريس چاپ مي شود. اولاگوئه كه در فرانسه زندگي مي كرد در 1974 اواخر كار فرانكو به اسپانيا باز مي گردد و نسخه اسپانيايي اين كتاب را كه به فرانسه نوشته شده بود در اسپانيا چاپ مي كند. عنوان اصلي كتاب كه فرانسوي است

Les Arabes n'ont jamais envahi l'Espagne"" به فارسي مي شود "عرب ها هرگز به اسپانيا حمله نكردند" . من وقتي اين كتاب را خواندم از انتشارات شباويز تعجب كردم كه چطور اين تيتر را انتخاب كرده است چون تيتر ترجمه كتاب به نوعي موضوع را عوض مي كند.

در ترجمه جديد يك فاجعه در فيش كتاب رخ داده چراكه نوشته شده است: موضوع. مسلمانان اسپانيا. تاريخ.تمدن ايران. انقلاب اسلامي. 1357.تاثیر

به هر حال من به اين كتاب علاقه مند شدم و خواستم اين كتاب را معرفي كنم به خصوص وقتي متوجه شدم بعد از آقاي اولاگوئه افراد ديگري هم روي اين موضوع كار كردند ولي چند نكته وجود دارد. 1974 وقتي كه كتاب "انقلاب اسلامي در غرب" در اسپانيا چاپ مي شود بنياد "خوآن مارچ" كه صهيونيست هم هست كل حق انتشار اين كتاب را مي خرد. تنها چاپي كه از اين كتاب منتشر مي شود همان چاپ 1974 است و تا سال 2004 اين موضوع مسكوت ماند. حالا اين نكاتي است كه قابل بررسي و مطالعه است.

نويسنده اين كتاب مسلمان هم نشده است. اين كتاب محصول تحقيقات يك مورخ است كه مطالعات ميداني را در كنار مطالعات كتابخانه اي انجام داده است و حتی اشاره ای می کند به مکانهایی در شمال ایران که خود نویسنده آن را از نزدیک بررسی کرده است. یک نکته ای که هم همیشه به آن اشاره می کنم فرق بین Historiography و Historiology است. Historiography همان تاریخ نگاری است که در واقع شما به صورت توالی از دیگران نقل می کنید. فلانی این را گفت و دیگری نیز آن را گفت. ولی Historiology این است که تاریخ را تحلیل کنید. همانطور که مرحوم مطهری تاریخ را تحلیل می کند. ایشان وقتی عاشورا را تحلیل می کند می آید با الفاظ بدی از مولف "روضه الشهدا" نام می برد و می گوید عقل هم خوب چیزی است حضرت ابوالفضل (ع) اگر دشمن را روی نوار نقاله می گذاشتند و همینطور پشت سرهم رد می شدند نمی توانست 60هزار نفر را بکشد.

این کتاب یک تحقیق علمی است و بنا نیست که ما بگوییم کل این باطل است یا کل آن صحیح. این کتاب یک کتاب دگر اندیشانه است. ما یک سری تاریخ رسمی داشتیم و از بچگی به ما یاد داده اند. البته کار آقای طرفداری که بر این کتاب یک مقدمه ای نوشته اند در نوع خود جالب است. من تا به حال به این مساله برخورد نداشتم که مترجم مقدمه بر کتاب ندارد ولی ویراستار بر آن مقدمه نوشته باشد. جناب طرفداری اشاره دارد به دو مقاله. یکی درباره آفت منبع زدگی در تحقیقات تاریخی است که با این آفت دکتر گنجیان آشنا هستند وقتی به دانشجو فلان حرف را می زنیم می گوید به ما رفرنس بدهید. من خودم با این مساله مشکل دارم نه اینکه نباید ارجاع باشد ولی یک نفر صاحب نظر است. آنالیز کرده و به نتیجه ای رسیده است. اگر ابوفلانی نگفته است ما هم ممکن است یک زمانی ابوفلانی بشویم.

سلیمی نمین: در تحلیل فرمایش شما کاملا درست است. در نقل رخداد فردی که حضور نداشته باشد باید به مراجعی ارجاع دهد.

شبیری: بله نظر من هم همین است. در پیگیری هایی که من در مورد این کتاب داشتم، برخورد کردم به پروفسور "امیلیو گنزالس فری" مولف کتاب "تاریخ عمومی اندلس" که ایشان یک اعجوبه است. امسال 50 سالش می شود و 60 کتاب دارد. ایشان شاخص ترین دنباله روی دیدگاه تاریخ نویسی تحلیلی است که هم اولاگوئه و هم پروفسور فری و افراد معدودی که به این مطلب پرداختند این حمله را افسانه Conquista (فتوحات) می دانند. ما الان کاری به حقانیت اسلام و ورود با شمشیر یا غیر شمشیر آن نداریم.

مهمترین نکته این کتاب این است که می گوید حدودا 140 سال در این میان است که ما هیچ مدرک و مستند مکتوبی از تاریخ آن دوره نداریم. بین سال 711 میلادی تا 854 میلادی یعنی حدود 140 سال ما تمام مطالبی که داریم یا گم شده است یا از بین برده شدند یا درون پستوهای برخی از کلیساها نگهداری می شوند. الان من و شما و هرکس دیگر با معرفی نامه دانشگاه و غیره به کتابخانه " آل اسکوریال" مادرید برویم و بخواهیم حتی یک صفحه از یک کتاب را کپی کنیم به ما این اجازه را نمی دهند. حتی اجازه نمی دهند تیتر خیلی از این کتابها را بخوانیم.


در اینکه تاریخ قابل تحریف است هیچ شکی نیست. در آن زمان تنها زبان نوشتاری زبان لاتین بوده است بعدها مطالبی که نوشته می شد به زبان عربی بود و البته نه به زبان لاتین و نه به زبان عربی مطلبی(از آن دوره) پیدا نشده است. نکته دیگر نویسنده این است که می گوید ما چطور می توانیم این مطلب را هضم کنیم که آقای طارق ابن زیاد می آید که با مسیحیان بجنگد و اسقف سویا می آید در کنار طارق علیه مسیحیان می جنگد. این مطلبی است که در تمام کتابها به آن اشاره شده است.

مطلب دیگری که می گوید این است که سال 854 اسقف سویا به سمت شمال و کوه ها پیرنه در حرکت بوده و پناه می برد به یک کلیسا و زمانی که باز می گردد نامه ای می نویسد و در این نامه می گوید که من کتابی خواندم که در آنجا راجع به یک دین جدیدی صحبت می کند و یک شاعری به اسم محمد آن را آورده است.

اولاگوئه می گوید چطور می شود که سال 715 کل شبه جزیره می گفتند الله اکبر ولی در طول 150 سال هیچکس صدای این مذهب را نشنیده است.

من طی صحبتی که با آقای فری داشتم او به من گفت که وجود Reconquista و ایجاد مفهومی به این نام این است که تابع یک مشکل روان تابانه است. چرا چون مولفین تاریخ باید بگویند که یک Conquista وجود داشته که Reconquista در برابرش بوجود آمده است. یعنی برای آنکه بگوییم مسیحیان در دفاع از دین، ناموس، کشور جنگیدند و مسلمین غاصب و متجاوز را بیرون راندند باید افسانه ای به نام Conquista ساخته می شد. که نکته کلیدی بحث این است.

این کتاب که چاپ می شود انتقادهای زیادی به آن شده است. یکسری هستند که می گویند این حرفها همگی مزخرف است که جزو آنها اساتید دانشگاه هم هستند و با الفاظ بدی هم این کتاب را نقد کرده اند. از طرفی هم یکسری منتقد مسلمان دارد و آنها هم می گویند که این کتاب همه چیز ما را زیر سوال برده است. ولی فی ما بین این دو نظریه ای وجود دارد که ما باید آن را با دیدی تحلیلی عقلی دنبال کرد.

سلیمی نمین: جا دارد در انتهای بحث من یک نکته عرض کنم و دوستان نیز باید به آن توجه داشته باشند. اینکه ما تحت تاثیر یک فضا سازی تلاش می کنیم بگوییم دین اسلام دینی است که هرگز دست به شمشیر نمی برد و اسلام همیشه تدافعی عمل می کند. در حالیکه دیدگاه قرآن این نیست و برخی مواقع دستور قتال می دهد. اسلام دستور می دهد که مردم باید انتخاب گر باشند. کسانیکه فضای انتخاب را آلوده می کنند و نمی گذارند زمینه تفکر برای انتخاب بوجود آید آیا اسلام برای اینها راه حلی ندارد. اینجا دستور قتال می دهد. کسانیکه فضای فکری را به فضایی آلوده تبدیل می کنند و انسانها در آن فضا نمی توانند تفکر کنند برای مقابله با این افراد اسلام قطعا راه حل دارد.

شبیری: اسلام می گوید موانع تفکر را باید از سر راه بر دارید

سلیمی نمین: بله اسلام دستور می دهد که موانع تفکر را باید بردارید. در واقع موانع بازگشت به فطرت انسانی را باید بردارید. ما نباید وارد این بازی بشویم که نخیر اسلام در هیچ زمانی دستور به چنین کاری نداده است.

چون یک نگرانی غرب دارد و آن این است که اسلام برای مقابله با سلطه باطل آنها، راه حل دارد.

مطالب مرتبط
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: