به روز شده در: ۲۵ اسفند ۱۳۹۳ - ۲۲:۰۷
کد خبر: ۵۷۶۳۹
تاریخ انتشار: ۱۴ مهر ۱۳۹۳ - ۱۰:۵۲
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
با حضور عباس سلیمی نمین، علی گنجیان، اسدالله کبریایی، جهانگير الماسي، شبیری و رجبي برگزار شد
نشست نقد کتاب «انقلابی اسلامی در غرب» نوشته ایگناسیو اولاگوئه با حضور کارشناسان برجسته ای مانند عباس سلیمی نمین، علی گنجیان، حجت الاسلام و المسلمین اسدالله کبریایی، جهانگير الماسي، شبیری و رجبي در شبکه خبری سخن برگزار شد.
سخن، گروه تاريخ و انديشه: ایگناسیو اولاگوئه (1974-1903) مورخ و دیرینه شناس اسپانیایی، در سال 1966 با نگارش کتاب انقلاب اسلامی در غرب که به نام «اعراب هرگز به اسپانیا حمله نکردند»، پنجره تازه و نوی از حوادث هفت قرن تسلط اعراب بر شبه جزیره ایبری گشود. کتاب انقلابی اسلامی در غرب را به عنوان متن تحقیقی متفاوت در خصوص تاریخ اسلام در شبه جزیره ایبری باید لحاظ کرد و اساسا ایده برجسته کتاب معطوف به همین مطلب است که مولف با یک رویکرد و نگاه متفاوت و انتقادی به منابع و بهره‌گیری از علوم مختلف به صورت تطبیقی در کنار سنجش داده‌های تاریخی و افزون بر آن بررسی داده‌های تاریخی منابع اسلامی و اسپانیایی آن خطه، موضوع چگونگی و نحوه ورود اسلام به آندلس و نحوه پذیرش آن را از سوی مردمان بومی منطقه مورد بحث و بررسی قرار داده است. در واقع کتاب حاضر، شرح ماجرای چگونگی و دلایل گروش نیمی از مردم منطقه شبه جزیره ایبری و اندلس در بخش جنوبی اسپانیا به آیین اسلام است که نشانگر فتح آیینی است تا فتح نظامی.

بر اين اساس ميزگردي با حضور استاد حوزه و دانشگاه ترتيب داده شد تا به بررسي كتاب و صحت و سقم آنچه اولاگوئه ادعا كرده است بپردازيم. اساتيد محترم اين ميزگرد: عباس سلیمی نمین (مدیر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران)، دکتر علی گنجیان (عضو هیأت علمی گروه زبان و ادبیات عربی دانشگاه علامه طباطبایی و مترجم عربي كتاب انقلابي اسلامي در غرب)، حجت الاسلام و المسلمین اسدالله کبریایی (كارشناس تاريخ اسلام)، جهانگير الماسي (بازیگر و فيلمساز پیشکسوت سینما و تلویزیون)، جناب محمدرضا شبیری (كارشناس زبان اسپانيايي) و آقاي رجبي (كارشناس تاریخ).



سخن: اولاگوئه در واقع سعي كرده در اين كتاب بررسي تاريخِ تاریخ را انجام دهد. او تلاش دارد آنچه به عنوان تاريخ به ما رسيده را تحليل كرده و به صحت آن پي ببرد. براي نمونه مساله امكان سنجي در يك مساله تاريخي. ما داستانهاي زيادي داريم درباره حمله فلان سپاه به فلان منطقه. ولي تا به حال به اين مساله توجه نشده است كه آيا امكان دارد كه در مثلا هزار سال قبل آن هم با تجهيزات نظامي آن دوران به آن منطقه رسيد. اولاگوئه سعي كرده است اين موضوع را در كتاب خود مورد بررسي قرار دهد. به عنوان مثال در قسمتي از اين كتاب آمده است كه اعراب چگونه به اسپانيا حمله كرده اند. اولاگوئه مي گويد مورخان حتي زحمت باز كردن يك نقشه جغرافيايي را به خود نداده اند. سپاهي كه قرار است براي فتح اسپانيا از شرق به سمت غرب حركت كند از چه اماكني بايد عبور كند. مساله جغرافيا يا آب و هوا و امثالهم در حركت آن سپاه چه تاثيراتي داشته است كه درمجموع نشان مي دهد كه از منظر امكان سنجي آيا چنين حمله اي صورت گرفته يا خير؟

رجبي: تمام صحبتهاي تاريخي بر مبناي يك سري پيش فرض بنا شده است. اولاگوئه در كتاب خود با اين پيش فرض ها حركت نكرده است. او در اين كتاب عمدتا مسائلي چون تعصب، غرض ورزي، جهل و نظاير آنها بحث كرده و هيچگاه وارد تئوري توطئه نمي شود. به نظر من پيش از بررسي اين مسائل بايد اين نكته بررسي شود كه آيا اساسا استدلال هاي اولاگوئه درست است يا خير.

سخن: به دليل آنكه جناب الماسي در همين زمينه فيلمي را در دست تهيه و ساخت دارد و قطعا براي ساخت چنين فيلم مستندي تحقيقات زيادي مي شود، با توجه به تحقيقات ايشان به نظرم بررسي كتاب و مسائل پيرامون آن را با آقاي الماسي شروع كنيم.

الماسي: سلام عرض مي كنم خدمت كارشناسان گرامي و حضار محترم. اميدوارم كه صحبت هاي من براي توسعه فرهنگي ايران مفيد فايده باشد.

اين كتابي اكنون ترجمه شده در اختيار مردم قرار گرفته به عقيده من اشتباه است. چاپ قبلي آن كه من حدود بيست سال قبل مطالعه كردم درست تر بود. من به اين دليل اين كتاب را انتخاب كردم كه روي اسلام كار كنم. به عقيده من ظلم عظيمي به اسلام شده است. هيچ جاي دنيا دين هرگز با شمشير نمي تواند حاكم شود. دين اسلام كه جاي خود دارد.


ما به حضرت محمد (ص) پيامبر رحمت مي گوييم. شمشير حضرت علي درست است كه دو دم دارد ولي استفاده از دم دوم آن مراتبي دارد. اول رأفت، عطوفت و دعوت به دين است. اين جماعتي كه ما به آنها مستضعف و مظلوم مي گوييم و در مكه از تبعيض نژادي رنج مي بردند و زير سلطه امثال ابوسفيان ها بودند؛ رسول الله چه چيز را تبليغ كردند؛ محبت را.

بني اميه كه مي خواهد وارد اسپانيا شود اولا چهل سال فاصله است بين آمدن بني اميه و آمدن بربرها به اسپانيا. آيا ممكن است بني اميه مستقيم از بيابان هاي عربستان حركت كند و به اسپانيا برسند؟ اساسا چنين چيزي امكان ندارد. در مسير حركت آب است؛ عربها كشتيراني بلد نبودند. تعداد جمعيتي كه براي سپاه اسلام گفته شده است كه حدود سي هزار نفر مي شد، من از شما مي پرسم غذاي اينها را چه كسي مي خواهد تامين كند. اگر حتي قرار بود روزي يك هسته خرما بخورند اين مقدار هسته خرما را با چه چيز حمل مي كنند.



اساسا اسب در صحراي عربستان نبوده. اسب بعدها توسط انگليس وارد عربستان شد. اسب در سرزمين شام و لبنان بود. در صحراي حجاز بايد با شتر حركت كرد. حالا من سوال مي كنم چند شتر براي اين كار لازم است.

بر فرض اينكه اين سپاه وارد اسپانيا شد. اسپانياي آن زمان به شكل ملوك الطوائفي اداره مي شده و بارون نشين بود. چطور مي توان با اينها جنگيد. محيط زندگي آنها كوهستاني است آنها همانند "بز" از صخره ها بالا و پايين مي روند. عربهاي صحرا نشين عربستان چطور مي توانستند چنين كاري كنند.

البته به جز آقاي اولاگوئه سه نفر ديگر هم روي اين موضوع كار كردند. همين آقاي اولاگوئه مي گويد در آن زمان يك فصل خشكسالي بسيار وسيعي رخ داد كه مردم از آنجا كوچ كردند. مردمي كه پيام اسلام را شنيده بودند و مسلمان هم بودند.

به اعتقاد من آنهاييكه اسلام را به اسپانيا آوردند بازرگانان و تجار از يك طرف بودند و از طرف ديگر، از سوي جانشينان پادشاه اسپانيا از بربرها درخواست شده بود براي كمك در مقابل "رودريك" كه يك نزاع داخلي بوده است. جداي از اين، كليساي مسيحي نيز در درون خود اختلافاتي داشته است. بحث جدي بين تثليثي ها و مسيحيت آرياني بود كه همه آن هم به مسيحيت تثليثي بر مي گردد و آرياني ها آنها را مشرك مي دانستند. نقش ايراني ها را نيز نبايد فراموش كرد. خيلي از آنها ايراني هستند. مثلا طارق و رودريك كه بر اساس آخرين مستندات تاريخي ايراني بوده است.



قبل از آنكه عبدالرحمن به عنوان نماينده بني اميه به آن سمت لشگركشي كند به آنجا دعوت مي شود.

رجبي: شما گويا با نظر اولاگوئه موافقيد. اما اين ديدگاه با آنچه در كتابهاي تاريخ نوشته شده در تضاد است. كتابهايي كه بر اساس منابع عربي و اسلامي نوشته شده است.

الماسي: البته جعلي كه در منابع كليسايي شده است بسيار جدي تر از اين منابع است. در چاب قديم اين كتاب اسامي آنها را اولاگوئه ذكر كرده است. سوال من اين است كه چطور مي شود در دو دوره بيست ساله در اسپانيا و ايران اسلام را با شمشير حاكم كرد.

سخن: پس شما با ترجمه جديد كتاب مشكل داريد؟ به همين دليل اين كتاب را اشتباه خوانديد؟

الماسي: بله. كتاب اول هم ايراداتي داشت ولي كتاب دوم از كتاب اول پر اشكال تر است. ادبيات ترجمه دوم هم بسيار بد است.

گنجيان: به نظرم بحث هاي متنوعي مطرح شد كه جمع كردن آن بسيار سخت است. به عقيده من يك حوزه مشخصي را براي بررسي قرار دهيم بهتر است.

صحبتهايي كه در ابتدا مطرح شد كه به نوعي نگاهي انقلابي داشت من خودم يك زماني شيفته اين نگاه بودم. در گذشته وقتي من كتاب "طه حسين" را مي خواندم (في شعر الجاهلي) آن كتاب نيز همين گونه بود. يعني بنيانهاي تاريخي و هر آنچه كه در مورد يك متن است را به هم مي ريخت؛ البته با هدفي مشخص. صحبتهاي طه حسين در جاي خود جذاب است اما اين حرفها بنيان علم تفسير را از بين مي برد. اگر ما بپذيريم كه شعر جاهلي از نظر سند همگي يا بيشتر آنها مردود است بنيان علم تفسير از بين مي رود. زماني كه گفته مي شود فلان كلمه در قرآن چه معنايي دارد به شعر جاهلي رجوع مي كنيد. ما دوره اي به نام احتجاج و استشهاد داريم كه كلمات را به آن استشهاد مي كنند. مثلا مي گويند كلمه "اثم" چه معنايي دارد مي گويند شراب؛ 


مي پرسيم از كجا چنين حرفي را مي زنيد مي گويد يك شاعر جاهلي گفته است " شربت الإثم حتى ضل عقلي"

يكي از حضار: به نظر شما اگر ما به سمت چنين ديدگاهي برويم خطرناك نيست. امروز ما قرآن را با تاريخ اسلامي تفسير مي كنيم يعني مي گوييم كه فلان آيه اين واقعه تاريخي را توضيح مي دهد. حالا اگر چنين واقعه تاريخي نباشد چه؟

گنجيان: به اين مطلب اشاره خواهم كرد. ببينيد اين نگراني وجود دارد كه اگر چنانچه ما بگوييم همه آنچه در تاريخ به دست ما رسيده دروغ است يا در همه آنها تشكيك كنيم به مشكل بر مي خوريم. من نگاه توهم توطئه را قبول ندارم ولي در برخي موارد جواب مي دهد. در اين مسير من اعتقاد دارم كه بايد با احتياط حركت كرد والا من قبول دارم كه بسياري از آنچه در تاريخ آمده است بايد مجدد بررسي كرد.

ديدگاه اولاگوئه در مورد خاستگاه اسلام تحولات اقليمي است. مي گويد قانوني است به نام "بريستد" و آن را معيار خود قرار داده است. مي گويد خشكسالي در عربستان باعث شده است كه انديشه هايي اينگونه رواج پيدا كرده و افكار پيامبر نيز به دليل قانون بريستد رواج يافته است. اين قانون مي گويد "اگر چنانچه باديه نشينان به تنگ بيايند به سمت روستاها مي روند. دامهاي آنها به روستاها حمله كرده و جنگ رخ مي دهد. اين جنگ نيز به شهرها كشيده مي شود. در اين ميان باديه نشينان هميشه غالبند و مي توانند سيطره پيدا كنند".



در مورد موحدين هم كه مي خواهد سخن بگويد همين حرف را تكرار مي كند. مي گويد آنها نيز يك طايفه هستند كه در دوران خشكسالي و فقر به اين سمت كشيده شدند. اين اولين حرف اولاگوئه است

بحث ديگر اولاگوئه اين است كه او تك تك آنچه را كه سمبل هاي تاثير اسلام بر اندلس است را نفي مي كند يعني هيچ كاري عربها در اندلس نكرده اند، هيچ گونه مثبت نبوده اند. كه منظور مسلمانها هستند. آنچه من از اين كتاب فهميدم اين مطلب است.

سخن: در مورد امكان سنجي كه در اين كتاب آمده چه نظري داريد؟

گنجيان: اين مسائل بنيانهايي است كه او در اين كتاب حرفهاي خود را روي آنها بنا كرده كه بسياري از اين بنيانها درست است. او مي گويد كه مثلا سي هزار اسب چطور در مسير رسيدن به آنجا آب خورده اند. ما اين مسائل را قبول مي كنيم و مي گوييم مبناي درستي است. ولي نتيجه اين بحث چيست؟ نتيجه اي كه اولاگوئه مي خواهيد از اين بحث به آن برسد چيز ديگري است. اگر فرض را ما بر اين بگذاريم كه تمام بنيانهاي اولاگوئه كاملا دقيق و درست است و اسلام خود به خود به اندلس رفته آيا اسلامي كه به اندلس رفته هيچ تاثيري نداشته است. آقاي دكتر شبيري بحثي را مطرح مي كند در باره تاثير اسلام روي رنسانس و اين كتاب اين مساله را نفي خواهد كرد.

الماسي : نه آقاي دكتر در اين كتاب چنين نتيجه گيري شده است. مطلبي كه مطرح كردم درباره همين است كه ترجمه دو اين كتاب اشتباه است. ترجمه دوم با اصل كتاب در تضاد است. فقط در بخش ابن رشد و تحولاتي كه ابن رشد در توليد انديشه و فكر دارد در اين كتاب اساسا ذكر نشده است.

گنجيان: در كل آنچه كه من مي خواستم به آن اشاره كنم هدف كتاب از مطرح كردن چنين مسائلي است كه هدف شك برانگيزي است.


الماسي: يك نكته اي من عرض كنم. خطري كه من احساس مي كنم بحث نژاد پرستي است كه با اسلام مغايرت دارد كه در كتاب دوم از طرز نامگذاري آن هم مشخص است. اسم كتاب "انقلابي اسلامي درغرب" انقلاب معمولا خودجوش است. اسم كتاب هم در اينجا تغيير كرده است . اسم اصلي كتاب اين نيست.

رجبي: ولي اسم اصلي كتاب همين عبارت است.

الماسي: خير. من به شما رفرنس مي دهم. آقاي "دكتر كريمان" كه در سفارت ايران در اسپانيا بودند پنج تحقيق بزرگ در اين زمينه كرده اند. كه بنده آخرين بار چهار روز قبل با ايشان صحبت كردم. آقاي "احسان يار شاطر" هم در همين زمينه تحقيقاتي را دارند. كه زيركانه بحث يهوديان را مطرح مي كنند. براي من عرب و ايراني و پاكستاني وقتي مسلمان باشد، تفاوتي ندارد. من مي گويم اسلام را بني اميه به اسپانيا نبرد. اسلام را تجار شريف مسلمان با اخلاق و فرهنگ به اسپانيا برده اند.

رجبي: با توجه به اينكه حاج آقاي كبريايي در زمينه تاريخ اسلام كار كرده اند از ايشان مي پرسيم كه با توجه به اينكه شناخت ما از اسلام بر پايه يك سري مسائل تاريخي بنا شده و اگر به هر دليلي اين نگرش تغيير كند روي شناخت ما از اسلام اثر مي گذارد. سوال اين است كه شما با نظر اولاگوئه موافقيد.

كبريايي: به نام خدا. من سوال شما را مختصر جواب مي دهم و بعد به اصل بحث مي پردازم. فرموديد نقش تاريخ در اعتقادات. اين مساله مهمي است. چون بخشي از منابع استنباط احكام در اسلامي تاريخ است. كه به عبارتي سنت و سيره مي شود. البته يك بحث حاشيه اي وجود دارد كه در اينجا بايد به آن اشاره كنم و آن راجع به نظريه هرمنوتيك است. هرمنوتيك ها كه پايه گذار سكولاريزم هستند مي گويند كه در يك سند شك كنيد و بعد اصل موضوع خود به خود منتفي مي شود. اولين شخص هم "رولنزو والا" است. كه اين مساله را مطرح مي كند. او مي گويد اساسا اين انجيلي كه در دست ما هست به زبان لاتين نوشته شده در حاليكه حضرت مسيح عبري صحبت مي كردند لذا اين انجيل ها ترجمه اي است از سخنان حضرت مسيح؛ و نتيجه گيري مي كند كه امكان جعلي بودن انجيل هست.


حال وارد بحث شويم. من مي خواهم درباره نتيجه گيري نويسنده كتاب صحبت كنم. نويسند در واقع يك دكتريني براي خود داشته است و اين دكترين را با اسناد و مدارك ثابت كرده است. چون مسيحي بوده و مسلمان شده است دكترين او اين است كه مي گويد اينطور نيست كه اسلام با شمشير همه جا را فتح كرده بلكه و اسلام با نفوذ در قلبها اين كار را كرده است.

من بحثم را از جهاد مي خواهم شروع كنم. كلمه جهاد آن طور كه اكنون مطرح است و به جنگ از آن نام مي برند در اصل اين معنا را ندارد. خصوصا كلمه جهاد در قرآن به اين معنا كمتر به كار رفته است. عبارتي كه در قرآن به معناي جنگ به كار رفته كلمه "قتال" است. لذا جهد، جهاد و مجاهد در قرآن به معناي جنگ نيست ولي در روايات ما به اين معنا به كار رفته است. در ادبيات عرب اگر قرينه براي يك كلمه داشته باشيم مي توان از آن استفاده كرد. مثلا اگر جهاد كه در واقع به معناي كوشش است به معناي جنگ و قتال آمده باشد مي توان آن را به معناي جنگ استفاده كرد.

اين يك مقدمه اي بود كه بايد عرض مي كردم. اما بحث در باره تاريخ. درباره جناياتي كه توسط اعراب يا مسلمانان در طول تاريخ انجام دادند هيچ حرفي نيست و اين مساله قطعي است و بنده نيز مدافع آنها نيستم. لذا اگر كلمه اي در حمايت از آنها گفته مي شود بنده قصد دفاع از آن جنايات را ندارم.



سخن: يعني شما پيش فرض خودتان را اين قرار داديد كه آن جنايات رخ داده است؟

كبريايي: منطق اين را مي گويد. در حوزه به ما اينگونه ياد داده اند كه منطق و عقل را در هر جا شريك و ناظر بدانيم. منطق اين را مي گويد كه به هيچ وجه نمي شود كه قتال و مبارزه اي صورت بگيرد و در آن جنايتي رخ ندهد.

سخن: اين مساله را هم شما پيش فرض خود قرار داديد.

يكي از حضار: ولي مسيحي ها اين را قبول ندارند و مي گويند ما بدون خون ريزي دين را گسترش داديم.

كبريايي: ويل درانت در كتاب تاريخ تمدن به اين مساله اعتراف مي كند كه من خدمت شما عرض خواهم كرد. كشور گشايي و مسلمان نمودن اجباري به هيچ وجه توسط خود پيامبر ترويج نشد. حضرت رسول (ص) هيچ جنگي را براي كشور گشايي انجام ندادند.

گنجيان: ولي عبارت "ابشركم به كنوز كسري" را داريم؟

كبريايي: عرض مي كنم. اين نكته به طور تواتر آمده است و مساله هرمنوتيك نمي تواند آن را خدشه دار كند. در تمام تواريخ آمده است كه پيامبر اكرم در طول سه سال ابتدايي هيچ مبارزه اي براي تبليغ دين اسلام نكردند. در طول ده سالي هم كه در مكه بودند هيچ جنگ ابتدايي را آغاز نكردند. ممكن است كسي به من انتقاد كند و بگويد كه جنگ بدر را پيامبر آغاز كرد. بدر به خاطر اين بود كه اهل مكه وقتي پيامبر و مسلمانان را از مكه بيرون كردند اموال آنها را غارت كردند و با اموال غارت شده كارواني تشكيل دادند كه آنها را به شام برده و بفروشند.


يكي از حضار: شاهد قرآني براي اين صحبت نداريم بلكه شواهد تاريخي است.

كبريايي: در قرآن هم هست. غنائم را بارگيري كردند و حضرت سر چاه هاي بدر به امر پروردگار جلوي كاروان را گرفتند و به آنها حمله كردند و امول خودشان را پس گرفتند. چه كسي به اين كار مي گويد جنگ ابتدايي. اين محتمل ترين جنگ ابتدايي بود كه به ذهن مي رسيد ولي مي بينيم كه اين هم جنگ ابتدايي نيست. در آخرين نبرد پيامبر يعني جنگ موته و تبوك هم خبر رسيد به پيامبر كه رومي هاي و مرز نشينان سمت سوريه و اردن صف آرايي كرده و قصد لشكركشي دارند. حضرت چند نفر پيك فرستادند و فرمودند برويد و با قبائل و سران مرز نشين صحبت كنيد و ببينيد چنين قصدي دارند يا خير. كه آنها فرستادگان پيامبر را سر بريدند. حضرت صبر كردند و بعد از آنكه آن لشكركشي و صف آرايي و تجاوز انجام شد حضرت سپاهي عظيم فرستادند كه باز در قرآن هست كه حضرت فرمود اهل مدينه و مهاجرين و تازه مسلمانان جمع شوند و به مرزها تبوك و موته بروند كه در اين ميان عده اي تخلف كردند و گفتند كه هوا گرم است و وقت برداشت محصول است. در اينجا آيه نازل شد و خدا اين افراد را كه در اين لشكركشي اسلام شركت نكردند نكوهش فرمود.

پس موضع جنگ ابدايي در قرآن اين است. من چند آيه در اين رابطه مي خوانم. سوره هود آيه 28 كه مي فرمايد « قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِن كُنتُ عَلَى بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّيَ وَآتَانِي رَحْمَةً مِّنْ عِندِهِ فَعُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ أَنُلْزِمُكُمُوهَا وَأَنتُمْ لَهَا كَارِهُونَ» كه ترجمه آن اينطور مي شود " گفت: اگر من دليل روشني از پروردگارم داشته باشم و از نزد خود رحمتي بمن داده باشد كه بر شما مخفي مانده آيا من مي‏توانم شما را به پذيرش اين بينه مجبور سازم با اينكه شما آمادگي نداريد"


يكي از حضار: اين سند چه موضوعي بود؟

كبريايي: سند اينكه دستور نداريم كه اجبارا كسي را مسلمان كنيم. آيه بعدي اينكه « وَلَوْ شَاء رَبُّكَ لآمَنَ مَن فِي الأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا أَفَأَنتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُواْ مُؤْمِنِينَ» "و اگر پروردگار مي‏خواست تمام آنها كه در روي زمين هستند همگي (از روي اجبار) ايمان مي‏آوردند، آيا تو مي‏ خواهي مردم را مجبور سازي كه ايمان بياورند" كه اين آيه نشان مي دهد ما دستوري از طرف خدا نداريم مبني بر اينكه مردم را با اجبار مسلمان كنيم. آيه بعدي اينكه « لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ» كه مي فرمايد اكراهي در پذيرفتن دين نيست ما راه ترقي را به مردم آموخته ايم و آيه بعدي اينكه « وَقُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِينَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا» "بگو اين حق است از سوي پروردگارتان، هر كس مي‏خواهد ايمان بياورد و هر كس مي‏خواهد كافر گردد، ما براي ستمگران آتشي آماده كرده‏ايم كه سرا پرده‏اش آنها را از هر سو احاطه كرده است" آيه بعدي اينكه « فَإنْ حَآجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلّهِ وَمَنِ اتَّبَعَنِ وَقُل لِّلَّذِينَ أُوْتُواْ الْكِتَابَ وَالأُمِّيِّينَ أَأَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُواْ فَقَدِ اهْتَدَواْ وَّإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلاَغُ وَاللّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ» به آنها بگو اگر مسلمان شديد كه هيچ اگر مسلمان نشدند من جز اينكه به شما اين پيام آشكار را برسانم چيز ديگري ندارم.



گنجيان: من ارتباط اينها را با موضوع بحث نفهميدم.

كبريايي: عرض مي كنم. در سيره پيامبر نيز چنين چيزي نيست. براي نمونه مثالي عرض مي كنم. قبيله حاتم طائي به مشركين كمك كردند. بعد از جنگ آنها اسير شدند حاتم طائي قبل از اسلام فوت كرده بود. دخترش اسير شد و پسرش فرار كرد. به حضرت گفتند كه اين دختر حاتم طائي است. حضرت فرمودند كه او را احترام كنيد. پدرش از افرادي بود كه انسانيت داشت. او را اكرام كردند و جايگاه مخصوصي به او دادند. دختر حاتم طائي به برادرش كه گريخته بود پيغام داد كه پيامبر با من چنين رفتاري داشته و اسلام چنين است. برادر بازگشت و مسلمان شد. اين مسائل نظريه نويسنده را كه مي گويد اسلام بر قلبها نفوذ مي كند نه با شمشير تاييد مي كند.

سخن: اين نظريه درست؛ ولي آيا اين اتفاق افتاده است يا خير؟

كبريايي: من موضوع را از ديدگاه منطق رفتار بررسي مي كنم و از ديدگاه منابع اسلامي. منابع اسلامي به ما مي گويد. جهاد ابتدايي براي به زور مسلمان كردن نداريم.

سخن: شما در مقدمه خود گفتيد چنين اتفاقي در طول تاريخ افتاده است.

گنجيان: پس شما ديدگاه اولاگوئه را پذيرفتيد. ايشان اسناد تاريخي اسلامي را در خصوص اندلس كاملا رد مي كند. ايشان ابن حبيب و تمام كسانيكه راجع به اندلس روايت كردند را جملگي رد مي كند. شما هم اين را تاييد مي كنيد. من هم تاييد مي كنم ولي وقتي به عقب تر باز مي گرديم جاي شك وجود دارد.

كبريايي: ببينيد ما چند سال قبل بحث گفتگوي تمدنها را داشتيم. چيزي كه باعث شد اين بحث به نتيجه نرسد اين بود كه گروهي مي گفتند كه ما درست مي گوييم و گروهي ديگر كه عكس عقيده گروه اول را داشتند نيز مي گفتند ما درست مي گوييم. اين بحث در صورتي به نتيجه مي رسد كه ما فلسفه و منطق را تعيين كنند بدانيم. در اين موضوع هم دو طرف ادعا دارند. عده اي مي گويند كه اسلام با شمشير به اندلس رفت و عده اي مي گويند خير با نفوذ در قلبها رفت. ما بايد ببينم منطق چه چيز را مي گويد.

در واقع نتيجه اي كه نويسنده مي گيرد با آنچه در منابع اسلامي آمده همخواني دارد نه رفتار مسلمانان. منابع اسلامي با رفتار مسلمانان متفاوت است و منابع اسلامي نظريه نويسنده را تاييد مي كند. بعد از آن ما وارد دوره خلفا مي شويم. اگرجهاد ابتدايي و مسلمان نمودن افراد غير مسلمان واجب بود چه كسي بايد اول از همه آن را انجام دهد.

گنجيان: خب پيامبر و اين كار را با "جهزوا بالجيش اسامه" كردند.

كبريايي: آنها به چه نبردي مي رفتند. همان نبردي كه مي رفت براي تامين امينت مرزها

گنجيان و شبيري: اينها توجيه است.

كبريايي: رفتار خلفا بعد از پيامبر رفتاري مبتني بر اصل اسلام نبود. حضرت علي (ع) هم در هيچ يك از جنگهاي آنها شركت نكرد. هيچ كدام را هم تاييد نكرد. ائمه معصومين نيز همينطور رفتار كردند. اينها منابع استدلال ما هستند. پس عدم كشورگشايي از راه شمشير نظر اصيل اسلامي است. پس تا اينجا نظريه نويسنده كتاب را مي توان موافق منابع اصيل اسلامي دانست.

ادامه دارد...


نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۱
چشم به راه
|
United Arab Emirates
|
۱۸:۱۵ - ۱۳۹۳/۰۷/۲۷
0
1
خودتان را مسخره کرده ا ید. قریب ده سال قبل استاد پورپیرار کبیر تمام این مطالب را عرضه کرده بود.
مطالب مرتبط
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: