به روز شده در: ۲۵ اسفند ۱۳۹۳ - ۲۲:۰۷
کد خبر: ۵۲۳۱
تاریخ انتشار: ۲۴ دی ۱۳۹۲ - ۲۲:۴۸
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
محمد نقی زاده عضو هیات علمی دانشکده هنر و معماری واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی

آب دريـا را، اگـر نــتوان كشيد

هم، به قدر تشنگي، بايد چشيد

مطالعه و تحقيق در مورد هر مفهوم و هر پديده‌اي (و از جمله در مورد زيبايي) از منظر دين و يا در قلمرو دين، بي‌گمان ذهن محقّق را به سمت صاحبِ شريعت و آورندة دين معطوف خواهد كرد، تا به تعبيري آب از سرچشمه برداشت شود و قبل از هر چيز نظر شارع در مورد موضوع تحقيق دريافت شود. نه تنها نظر شارعِ هر دين در مورد هر موضوع در قلمرو آن دين اهميت دارد، كه فراتر از آن، شناخت رابطة شارع با آن موضوع نيز از جايگاه در خور توجّهي برخوردار است. در بارة زيبايي و شناخت آن در تفكّر اسلامي و در ميان مسلمانان و آثار آنان نيز همين رويّه بايد رعايت شود. براي تبيين نظر اسلام در مورد زيبايي، و به دنبال آن براي بررسي رابطة "زيبايي” با "پيامبر عظيم‌الشّأن اسلامص” بايد با مصاديق زيبايي در وجود و شخصيّت او آشنا شد. به اين ترتيب سخن گفتن از جمال الهي، از زيبايي كلام (يا كتاب) خداوند تبارك و تعالي، از زيبايي مخلوقات و آيات الهي، از زيبايي آثار بندگان خدا (و از جمله مسلمانان) و سخن گفتن از بسياري زيباييهاي قابل ذكر در هستي (غيب و شهادت) در دين مبين اسلام، بدون سخن گفتن از زيبايي پيامبر اسلامص، سخني ابتر و نارسا و در واقع ظلمي بر آن وجود نازنين خواهد بود. در توضيح اين مطلب مي‌گوييم كه: سخن گفتن از زيبايي پيامبرص از آن جهت ضرورت دارد كه زيباييِ هر آنچه كه به اسلام مربوط است با زيبايي او گره خورده و از زيبايي او تفكيك‌ناپذير است. اگر ويژگيهاي زيبايي او شناخته نشوند، به ناچار (و همانند اين دوران) معيارهاي زيبايي از ديگران اخذ مي‌شود و در نتيجه همة زيباهايي كه ايجاد مي‌شوند رنگ و صبغة بيگانه داشته و نمي‌توان آنها را از منظر اسلام زيبا ناميد.

نكاتي در باب زيبايي

براي دريافت و معرّفيِ مرتبه و نوع و ميزان و چگونگي زيباييِ هر موجودي، آشنايي به موضوعاتي از قبيل تعريف زيبايي، معيارهاي زيبايي‌شناسانه، صفات موجودِ مورد مطالعه (به عنوان موضوعات اصلي و برخي موضوعات فرعي ديگر از قبيل) زمان، مكان، جهانبيني و فرهنگ ارزيابي‌كننده و ارزيابي‌شونده ضرورت دارد. در عين حال قابل ذكر است كه: با توجّه به پرداختن به اين موضوعات در مواضعي ديگر (ر.ك: نقي‌زاده، 1389؛ همو، 1388 و همو، 1385) از توضيح آنها احتراز و تنها به مواردي كه براي ادامة بحث مورد نيازند، اشاره مي‌شود.

اگر چه بسياري از محقّقين و دانشمندان تعريف زيبايي را ناممكن، مبهم يا بسيار دشوار دانسته‌اند، امّا به سهولت مي‌توان دريافت كه با هر تعريفي از زيبايي و با هر معياري كه براي شناخت و ارزيابي آن برگزيده شود پيامبرص زيباست. به عبارت ديگر، وجيزة حاضر در پي اين نيست تا زيبايي را از نظر جوامع يا جهانبينيها تعريف كند، يا به دنبال اين نيست كه توضيح دهد كه آدميان با ادراك چه خصوصيّاتي در پديده‌ها آنها را زيبا مي‌يابند، يا نمي‌خواهد به شرح شرايطي بپردازد كه تحت آن شرايط زيبايي ادراك مي‌شود. بلكه بر اين باور، و در پي توضيح اين مطلب است كه هر تعريفي كه از زيبايي مدّ نظر قرار گيرد، هر معياري كه براي توضيح و ادراك آن معرفّي شود، هر تعداد مراتب و درجاتي كه براي آن تبيين شود، و هر مقوله و قلمروي كه براي ظهور و تجلّي زيبايي تعريف شود، به سهولت مي‌توان جلوة بارز زيبايي را در نبيّ مكرّم اسلامص ادراك كرد. به سخن ديگر، با عنايت به جاودانگي و جامعيّت و جهاني بودن نام و شريعت حضرت ختمي مرتبت،ص قاعدتاً بايد به هر نحو و با هر معياري كه مورد ارزيابي قرار گيرد، زيبايي وي قابل درك و اثبات باشد (كه چنين نيز هست).

بی‌مناسبت نيست تا به برخي مصاديق و محدوده‌هاي زيبايي اشاره شود. اين اشارات (چنانچه ذكر شد) نه در جهت تعريف زيبايي، بلكه تنها به منظور يادآوري اهميّت و جايگاه زيبايي براي انسان و معرّفي برخي قلمروهاي آن مي‌باشد. افلاطون زيبايي مطلق را متعلّق به حقيقتي مي‌داند كه روح انسان در عالم مجرّدات بي‌پرده و بي‌حجاب آن را ديده است و اكنون كه در اين دنياست، به دنبال همان زيبايي مطلق، در پي زيبايي است، كه توجّه او به زيباييهاي ظاهري و دنيايي نيز به دليل همان ميل و عشق و گرايش به زيبايي مطلق است (فروغي، 1317، ج1، ص32). ارسطو معتقد است: "لذّت، فعّاليّت قواي نفس است و هر قوّه از قواي نفس كه در زيباترين موضوع خود عمل كند فعل خود را بروز داده و آن همراه لذّت است” (به نقل از: فروغي، 1317، ج1، صص60-59). به اين ترتيب براي هر يك از حواسّ به تناسب آن حسّ، لذّتي و به تبع آن، زيبايي‌اي متصوّر است. سهروردي بر اين باور است كه: "جمالِ چيز، آن است كه كمال او كه لايق او باشد او را حاصل بُوَد، پس هيچ چيز را جمال چون جمال واجب‌الوجود نيست، زيرا كه كمال او بيرون از ذات او نيست. و او بخشندة جملة كمالات است، پس كمال و جمال به حقيقت او راست” (سهروردي، 1355، ص39)، و به اين ترتيب است كه زيباييِ هر شئ به ميزان رابطه‌اي كه آن شئ با جمال مطلق دارد، بستگي تامّ خواهد داشت. يا به عبارتي ديگر زيبايي هر چيز به اندازه‌اي است كه يا از فيض او باشد يا وابسته و متذكّر به او. علاوه بر آن سهروردي در رسالة "في‌حقيقه‌العشق” پس از بيان فرايند خَلقِ "حُسن” كه آن را مترادف با "شناخت حق تعالي” معرّفي مي‌كند، مي‌گويد: "بدانكه از جملة نامهاي حُسن يكي جمال است و يكي كمال، و در خبر آورده‌اند كه إنّ اللهَ تَعالي جَميل يُحِبُّ الْجَمال. و هر چه موجودند از روحاني و جسماني طالب كمال‌اند، و هيچ كس نبيني كه او را به جمال ميلي نباشد” (سهروردي، 1355، صص284-268). در اينجا ممكن است اين اشكال مطرح شود كه برخي افراد را مي‌بينيم كه علي‌الظّاهر طالب زيبايي‌اند (و لااقل خود چنين مي‌گويند و چنين مي‌پندارند) امّا در عمل به مظاهر دنيوي و مادّي و شبه‌زيبا تمايل نشان مي‌دهند. در توضيح اين مطلب مي‌توان به سخن سهروردي استناد كرد كه همه فطرتاً طالب زيبايي هستند، امّا غفلت از حقايق سبب مي‌شود تا زشتيها را زيبايي بپندارند و به آنها رغبت نشان دهد. به تعبير مرحوم علامة طباطبايي "انسان مفطور به حبّ جميل است، ساده‌تر بگويم: عشق به جمال و زيباپسندي فطري بشر است، همچنان كه خود حق‌تعالي فرموده: وَ الَّذينَ آمَنُوا اشد حُبَّاً لله، آنها كه ايمان دارند، خدا را بيشتر دوست مي‌دارند (بقره:165)” (طباطبايي، 1346، ج2، ص302)

امام محمّد غزّالي بر اين اعتقاد است كه: "عالم علوي عالم حسن و جمال است و اصل حسن و جمال تناسب است و هر چه متناسب است نمودگاري‌ست از جمال آن عالم، چه هر جمال و حسن و تناسب كه در اين عالم محسوس است، همه ثمرة جمال و حسن آن عالم است. [آنگاه زيبايي صوت را مثال مي‌آورد] پس آوازِ خوشِ موزونِ متناسب هم شبهتي دارد از عجايب آن عالم، بدان سبب آگاهي در دل پيدا آيد و حركت و شوقي پديد آيد كه باشد آدمي خود نداند كه آن چيست و اين در دلي بود كه ساده بود و از عشقي و شوقي كه بدان راه برد خالي باشد، امّا چون خالي نباشد و به چيزي مشغول بود، آن در حركت آيد و چون آتشي كه دم در وي دهند افروخته گردد و هر كه را دوستي خداي تعالي بر دل غالب باشد سماع وي را مهم بود كه آن آتش تيزتر گردد، و هر كه را در دل دوستي باطل بود، سماع زهر قاتل وي بود و بر وي حرام بود” (غزالي، 1361، ص358).

مطالعة آثار عرفاي مسلمان حكايت از آن دارد كه زيبايي خالق عشق است و عشق ثمرة تماس با زيبايي، و عشق بايد هادي انسان به كمال باشد، كه اگر چنين نشد نه آن عشق، عشق است و نه آن زيبايي، زيبايي است، بلكه هر دو مجازي و اوهامي از عشق و زيبايي‌اند. و در عين حال، عشقهاي مجازي و دنيايي را (اگر آگاهي و صداقتي باشد) معبر و گذرگاهي به سمت عشق حقيقي مي‌دانند. در ذكر نمونه‌هايي براي نمايش اين تفكّر با عطّار آغاز مي‌كنيم كه در منطق‌الطّير آورده است:

چون كسي را نيست چشم آن جمال وز جـمالش هسـت صـبر ما مـحال

با جمالش چونكه نتوان عشق باخت از كمال لـطف خــود آييـنه ساخت

گر تــو مي‌داري جمال يار دوســت دان كــه دل آييــنة ديـدار اوسـت

اينان در واقع عالم و زيباييهاي آن را به مثابه آيينه‌اي مي‌دانند كه تنها وظيفه و نقش آن (همچون آينه) انعكاس و نمايش زيبايي الهي است. همچنين مي‌توان به نمونه‌هايي از ساير شعرا اشاره كرد، كه هركدام جلوة بارزي از زيبايي مورد نظر و مطلوب خود را توضيح داده و به رابطة غيرقابل انكار آن با عشق، و نيز به اصل الهي آن اشاره كرده‌اند:

هركسي را نتوان گفت كه صاحب‌نظر است عشق‌بازي دگـر و نفس‌پرستي دگر است

(سعدي)

جـهان پـر سـماع است و مسـتي و شـور وليــكن چــه بيــند، در آييــنه كـــور

(سعدي)

چــون شـدي زيـبا، بـدان زيــبا، رســي كـــه رهــانــد، روح را از بـــي‌كســي

(مثنوي مولوي)

بــه رغـم مــدّعياني كه منع عشـق كنند جــمال چهــرة تـو حـجّت موجّه ماست

(حافظ)

اينهمه عكس مي و نقش نگارين كه نمود يك فروغ رخ ساقي است كه در جام افتاد

(حافظ)

نبيّ مكرّم اسلام‌ص زيبايي اصيل و ماية نجات را عقل مي‌دانند و براي زيبايي ظاهر (به تنهايي) اصالتي قايل نيستند، و مي‌فرمايند: "بسا عاقل كه پيش مردم حقير است و منظري زشت دارد [و فاقد زيبايي صوري است] و فردا نجات يابد، و بسا خوش‌زبانِ زيبامنظرِ بزرگ‌شأن [و داراي زيبايي ظاهري] كه فردا در قيامت هلاك‌شدني است” (نهج‌الفصاحه، ح2185، ص616). در عين حال در موارد فراواني به برخي زينتهاي معنوي[1] به عنوان عامل و زمينه‌ساز خلق و نمايش زيبايي توجّه داده‌اند، از جمله: "تعدّي و تجاوز در چيزي وجود پيدا نكرد مگر اين كه آن را زشت و بدنما نمود، و شرم و حيا در چيزي نهاده نشد جز اين كه آن را زينت بخشيد” (مفيد، 1364، ص185).

زيباييِ الگو يا الگوي زيبايي

همة انسانها براي مشي زندگي خود، به طرق گوناگون، الگويي را براي خود برمي‌گزينند كه يكي از بارزترين ويژگيهاي همة الگوهايي كه انسانها به عنوان آرمان خويش انتخاب مي‌كنند "زيبايي” است، كه اين زيبايي، اعمّ است از زيبايي ظاهري يا صوري، زيبايي عقلي يا فكري، زيبايي الهي يا معنوي، زيبايي عمل يا زيبايي آرمان آنها. طبيعي است كه الگوهاي انسانها بنا به غايتهاي متصوّر براي حيات و با توجّه به فكر و فرهنگ و جهانبيني آنها انتخاب خواهند شد. در جهان امروز، به دلايل عديده‌اي، بيش از هر زمان ديگر به معرّفي الگوهايي براي انسانها و جوامع دقّت و برنامه‌ريزي مي‌شود، كه يكي از ويژگيهاي بارز اين الگوهاي عموماً تحميلي، زيبا جلوه دادن آنهاست. امروزه نظامهاي سلطة فرهنگي و مصرفي و مادّيت‌زدة حاكم بر عالم به طرق مختلف و از جمله از طريق "سيطرة رسانه‌اي” الگوهايي را به جوامع معرّفي مي‌كنند كه يكي از مهمترين آنها گروههايي هستند كه به طور عام واجد معروفيتهاي ظاهري مي‌باشند. از ميان آنها، آنان كه هنرمند يا ورزشكار ناميده مي‌شوند به همراه سياستمداران و صاحبان قدرت مالي، بيشترين تبليغات را به خود اختصاص داده‌اند.

يكي از موضوعاتي كه همواره به عنوان همراه و همزاد زيبايي مطرح بوده است زيبايي ساختة انسان و به تعبيري زيباييِ "هنر” بوده است كه به ويژه در دوران معاصر، از سوي برخي حتّي بر زيبايي طبيعي رجحان و برتري داده مي‌شود. براي بررسي اين موضوع و تبيين رابطة هنر و زيباييِ هنري كه طبيعتاً در هر جهانبيني و تفكّري ويژگيهاي خاصّ خود را دارد، اوّلين سئوال اين است كه: هنر چيست و هنرمند كيست؟ بدون دخول در اين موضوعات، كه توضيح آنها مطالعه و فرصت مستوفايي را طلب مي‌كند، تنها به ذكر اين نكته بسنده مي‌شود كه براي هنرمندان و ايدة آنها همواره الگو و اصل يا حقيقتي مطرح بوده است كه با "خيال” هنرمند درآميخته و اثر هنري پديد آمده است. در اين ميان بسياري كسان و رفتارها و اعمال و حتّي آثارشان به عنوان الگوي هنرمندان ظاهر شده‌اند. در توضيح اين مطالب، اجمالاً مي‌گوييم كه دنياي معاصر فعّاليتهاي خاصّي را هنر مي‌داند، و به اين ترتيب فرد يا چيزي كه خود به عنوان حقيقتي الگوي معروفترين هنرمندان بوده است به عنوان هنرمند يا اثر هنري شناخته نمي‌شود. براي نمونه، در حالي كه هر يك از رفتارهاي پيامبرص كه در عين زيبايي و بداعت، تنها يك بار در عالم اتّفاق افتاده و كسي را ياراي تكرار آنها نيست و در واقع همة ويژگيهاي مطرح براي يك اثر هنري عالي را دارند، اثر هنري تلقّي نمي‌شوند. امّا اگر كساني در تجلّي بخشيدن و يادآوري و شرح آنها شعري بسرايند، تابلوي نقش كنند، تنديسي بسازند و يا نمايش و فيلمي توليد كنند، هنرمند ناميده مي‌شوند. البتّه ما اصراري بر اين نداريم كه پيامبرص را هنرمند (به ويژه به معناي مصطلح امروزي آن) بناميم، بلكه بر اين مصرّ هستيم كه او فراتر از آن، الگوي هنرمندان اصيل و حقيقت‌جو مي‌باشد. علاوه بر آن، او كه رسول و حبيب خداوند است جلوة بارزي از زيبايي است و انسانهاي خداپرست او را زيبا مي‌يابند و به او عشق مي‌ورزند. در باب علّت عشق مؤمنين به پيامبر اعظمص نيز مي‌توان گفت كه: "چنين كسي در تمامي حركات و سكناتش از فرستادة خدا پيروي مي‌كند، چون وقتي انسان خدا را دوست بدارد، آثار او را هم دوست مي‌دارد، و رسول خداص از آثار خدا، و آيات و نشانه‌هاي اوست، همچنانكه همة عالم نيز آثار و آيات او است"(طباطبايي، 1346، ج2، ص302).

جلوه‌هايي از زيبايي رسول خداص

امّا، چرا پيامبرص زيباست؟ پاسخ اين سئوال به دلايل عديده‌اي بسيار ساده و روشن است، از جمله آن كه: اوّلاً به دليل زيباييها (يا ويژگيها يا صفات زيبايي) كه قرآن مجيد و به عبارت بهتر خداوند براي او برمي‌شمارد، ثانياً به دليل اَعمال و رفتار زيبايي كه از او صادر شده است، ثالثاً به دليل وجود صفات انساني و زيبايي (كه علاوه بر صفات الهي) در او وجود دارد و مورد تأييد همة افراد و حتّي دشمنان او بوده‌اند، رابعاً به جهت سخنان زيبايي كه از او به يادگار مانده است، خامساً به دليل فقدان هر گونه زشتي و پليدي در طول حيات و عمل و سخن او، سادساً و در رأس همه اينكه او مرتبط‌ترين انسان با زيبايي مطلق (خداوند تبارك و تعالي) است.

براي تبيينِ جامعِ زيباييِ رسول خداص كه از منابع متنوّعِ فوق‌الاشاره به دست مي‌آيند، مراتب و مصاديق گوناگوني قابل شناسايي هستند كه طبيعتاً مي‌توان روشها و عناوين متفاوتي را براي تقسيم‌بندي آنها برگزيد: از قبيل: زيبايي پيامبرص در كلام الهي، زيباييهاي عيني پيامبرص، زيباييهاي عملي رسول خداص، زيباييهاي ظاهري وي، زيباييهاي كلامي او، زيباييهاي آثار او، زيباييهاي يادگارهاي او، زيباييهاي مورد توجّه او و قس‌عليهذا. در اينجا سعي بر آن خواهد بود تا همة اين مراتب و عناوين تحت سه عنوان اصليِ "زيبايي مادّي”، "زيبايي معقول” و "زيبايي الهي” كه جامع همة انواع زيباييها بوده و در عين دربرداشتن مراتب رايج زيبايي در ميان متفكّرين، شامل اصليترين مرتبة مشهور زيبايي نزد متألّهين يعني زيبايي معنوي به معناي وجه الهيِ زيبايي نيز مي‌باشد. فراموش نكنيم كه در تفكّر ديني (و به ويژه مطابق تعاليم الهي اسلام) تفكيك كامل موضوعات، به خصوص از نظر مادّي و معنوي و بالاخصّ در مورد شخص پيامبر اكرمص غيرممكن است. امّا در عين حال در جهت تسهيل ادامة بحث اين تقسيم‌بندي انجام شده است.

در توضيح صفاتي از حضرت ختمي مرتبتص كه به نحوي تحت يكي از عناوين فوق قرار مي‌گيرند، بدون دخول در جزييّات و توضيح مطالب به ذكر شواهدي از كتاب الهي، سخن معصومع يا مستندات تاريخي بسنده مي‌شود. بي‌مناسبت نيست تا در ابتدا به اين موضوع بنيادين اشاره شود كه: پيامبر عظيم‌الشّأن اسلامص از آنچنان زيبايي و جمالي برخوردار است كه خداوندي كه خود "جمال مطلق” است به همراه فرشتگانش بر او درود و سلام مي‌فرستند، و از مؤمنين نيز مي‌خواهد كه بر او [و خاندانش] درود و سلام بفرستند (احزاب:56)، و در حقيقت آنان را به عنوان اسوه و الگو و آرمان خويش و مصداق بارز زيباييِ هستي برگزينند.

زيبايي صوري، ظاهري و مادّي حضرت ختمي‌مرتبتص

زيبايي صوري و به ويژه وجه بصري آن از اصليترين مراتب زيبايي است كه بسياري مكاتب فكري و پيروان آنها بر اين مرتبه از زيبايي متمركز هستند، گاهي تنها آن را "زيبايي” مي‌دانند و براي آن ويژگيهايي را برمي‌شمارند. طبيعي است كه بعضي از معيارهاي اين مرتبه از زيبايي (به دليل عام بودن و مصداق داشتنشان در مورد همة افراد) در مورد كالبد انسانها به عنوان ملاك و معيار زيبايي كاربرد ندارند، امّا در عين حال بسياري موضوعات را مي‌توان به عنوان زيبايي ظاهري انسان ذكر كرد كه به برخي از آنها اشاره مي‌شود. با اين توضيحِ واضح كه زيباييهاي ظاهري اگر واجد معاني معنوي و صبغه‌اي روحاني نيز بشوند، ارزشي دوچندان خواهند يافت.

صورت زيباي ظاهر، هيچ نيست اي برادر، سيرت زيبا بيار

* نام: "نام” به عنوان ساده‌ترين و اوّلين عامل هويّتي براي همة انسانها ايفاي نقش مي‌كند، كه طبيعتاً زيبايي آن نيز براي انسان اهميت دارد. زيبايي نام به ويژه از نظر معنا و تلفّظ و سابقه (و كساني كه قبلاً يا هم‌زمان به آن نام، ناميده شده‌اند) و تعيين گروه و مذهب و ملّيت خاص، واجد ارزش و اهميت است. اين مرتبه از زيبايي در مورد حضرت رسولص به نحو بارزي صادق است. نه تنها نام او كه حتّي نامهاي پدران وي و از جمله نام پدر ارجمندش (عبدالله) اسامي وزين و زيبا و با معاني مطلوب بودند. معروفترين نام او محمّد است (آل‌عمران:144) كه در لغت به معناي "ستوده، به غايت ستوده و آن كه خصال پسنديدة وي بسيار است” (دهخدا، 1378) آمده است. اين نام از اسامي نادر در دوران قبل از پيامبرص بوده است، به گونه‌اي كه قبل از ايشان علي‌الظّاهر تنها 16 محمّد در تاريخ حجاز ثبت شده بود، در حالي كه امروزه به بيشترين نام در عالَم تبديل شده است.[2] نام ديگر او كه هم‌ريشه با محمّد است، احمد مي‌باشد (صفّ:6) كه به معناي "احسن، به غايت ستوده و ستوده‌تر” (دهخدا، 1378) است. محمود نيز نام ديگري براي پيامبرص است كه "لغت مفعولي از حمد و به معناي ستوده و ستايش كرده شده” (دهخدا، 1378) است.

* زمان تولّد: سال تولّد پيامبرص سال عام‌الفيل است كه يكي از زيباترين زمانها در تاريخ مكّة مكرّمه و كعبة شريف و براي همة موحّدان بوده است.

* مُولِد: مكان تولّد پيامبرص (مكّة مكرّمه) كه به دليل وجود خانة كعبه، تقدّس و شرافت و بركت يافته است واجد زيبايي و معنويت است. اين شهر و اين خانه، نه تنها براي مسلمانان و پيروان اديان ابراهيمي كه براي جملگي جوامع از قديم‌الايّام واجد جايگاهي رفيع بوده و به عنوان مكاني مقدّس شناخته مي‌شده است (ر.ك: طباطبايي، 1346، ج6، ص269). در اينجا شايد اين اشكال مطرح شود كه كسان ديگري (و از جمله كفّار و مشركين) نيز در مكّة مكرّمه متولّد شدند. در پاسخ مي‌توان گفت كه اين وجه، تنها وجه زيبايي مربوط به پيامبرص نبوده و در كنار دهها و و صدها و همة زيباييها، براي آن حضرت ذكر مي‌شود. ديگر اين كه، ارتباط پيامبرص و خانوادة او با مكّة و كعبه ارتباطي اصيل و معنوي و الهي بوده است، كه از زمان تجديد بناي كعبه و تأسيس مكّه از سوي اجداد بزرگوار پيامبرص (حضرات ابراهيم و اسماعيلع) اين ارتباط وجود داشته است. علاوه بر آن، در عين حالي كه ديگران از بركت حضور در مكّه و مجاورت با كعبه بهره‌اي نبردند، رسول خداص رابطه‌اي الهي و انساني با آن امكنة شريف برقرار نمود و آنان را به همراه اهل شهر از كفر و شرك نجات داد. او منزل‌كننده در سرزمين مقدّس است (بلد:2). و امّا در اينكه چرا قرآن كريم ديگران را كه در آن سرزمين زندگي مي‌كنند ذكر نمي‌كند و فقط او را نام مي‌برد نكتة ظريفي نهفته است. (و شايد) آن نكته اين باشد كه اين رابط، رابطه‌اي متقابل است، كه حضور حضرتش در مكّه و مجاورت كعبه بر ارزش و مقام و تقدّس و شرافت آنها نيز مي‌افزايد.

* اتّفاقات زمان تولّد: همزمان با تولّد پيامبر اسلامص "ديوها رانده شدند و ستارگان فرو ريختند، و ايوان كسري بلرزيد و سيزده كنگرة آن فروريخت و آتشكدة فارس خاموش گشت با آنكه از هزار سال قبل خاموش نگشته بود” (يعقوبي، 1362، ج1، ص359)، و بسياري وقايع ديگر كه در كتب تاريخ مسطور است، و جملگي از زيبايي آن لحظة روحاني و الهي خبر داده‌اند.

* سيما: كتب تاريخ و روايي مشحون است از توصيفاتي در مورد زيبايي و ظاهر پيامبر اسلامص، كه در بارة ويژگيهاي صورت و چشم و مو و دندان و پوست و رنگ و بيني و دهان مبارك آن حضرت توضيح داده و او را از نظر ظاهري نيز يكي از زيباترين و جذّابترين انسانها شمرده‌اند. علاوه بر همة اينها حضرت محمّدص نه تنها در دوران نبوّت كه حتّي قبل از بعثت نيز بسياري مكارم اخلاق را رعايت مي‌كرد كه از جملة آنها بسياري ويژگيهاي ظاهري بود. به طور نمونه: به هنگام تعمير كعبه، مردمان، "جامه‌هاي خود را نهادند و برهنه كار مي‌كردند، مگر رسول خداص كه از كندن جامه‌اش امتناع كرد و از فرياد‌كننده‌اي شنيد كه فرياد مي‌زد: جامه‌ات را مكن” (يعقوبي، 1362، ج1، ص374).[3]

* خوشبويي: پيامبر اكرمص "خود را چنان خوشبو مي‌كرد كه پيش از آن كه خودش ديده شود، به بوي خوشي كه داشت، به آمدنش از دور شناخته مي‌شد” (يعقوبي، 1362، ج1، ص458).

* بركات ظاهري: در مورد بركات ناشي از حضور پيامبرص در موقعيّتهاي مكاني يا زماني مختلف، موارد بسياري در كتب تاريخ مسطور است كه در اين مجال، تنها به ذكر يكي از آنها بسنده مي‌گردد. از حليمة سعديّه مادر رضاعي آن حضرت نقل است كه: "به محض اين كه او را در آغوش گرفتم پستانهايم چنان پرشير شد كه او آشاميد و سير گرديد و برادر رضاعي او هم خورد و سير شد، شوهرم برخاست شير بز را بدوشد، پستانهاي او را پرشير يافت و آن را دوشيد و چندان شير داده بود كه او و مرا سير كرد و شبي را در كمال آسايش گذرانيدم. شوهرم گفت: حليمه مي‌بينم كه نوزاد فرخنده‌اي را برگزيده‌اي، مگر متوجّه نشدي كه آثار خير و بركت او چگونه ظاهر شده است” (ابوبكر احمدبن حسين بيهقي، 1361، ص102).[4] اين موارد، غير از معجزات او هستند كه از جانب حضرت احديّت و به جهت تأييد و اثبات الهي و حقيقي بودن رسالتش بر مردم ظاهر مي‌شد، كه پرداختن به آنها كه خود جلوه‌هاي زيبايي از ارتباط زيباي او با زيبايي مطلق هستند، بحث مستقل و مستوفايي را طلب مي‌كند.

* توجّه به عالَم و اجزاء آن: پيامبر عظيم‌الشّأن اسلام،ص نه تنها براي انسانها و طبيعت و آيات الهي ارزش و حقوقي قايل بود كه حتّي به مصنوعات انساني به ديدة ديگري مي‌نگريست كه با نگرش انسانهاي عادي متفاوت بود، از جمله آن كه براي هر چه كه داشت نامي مي‌نهاد كه ذكر بسياري از آنها در تاريخ يعقوبي و ساير تواريخ آمده است (ر.ك: يعقوبي، 1362، ج1، ص457).

* پاكي: طهارت و پاكي پيامبرص از منظرها و در قلمروهاي متفاوت و متنوّعي قابل ذكر هستند كه بارزترين آنها يكي پاكي ظاهري است كه رفتار و شيوة زيست پيامبرص مشحون از آنها بوده است. اين تأكيد و توجّه تا جايي است كه مي‌فرمايد: اَلنِّظافَهُ مِنَ الايمان: پاكيزگي از ايمان است (نهج‌الفصاحه، ص790، ح3161).[5] مورد ديگر، كلام الهي است كه صراحتاً ارادة الهي را براي پاك ماندن پيامبرص و اهل بيتشع بيان مي‌دارد (احزاب:30). كه اين مورد دوّم مشتمل بر همة مصاديق پاكي و به ويژه طهارت روح است.

* ميانه‌روي و سادگي: براي زيبايي، از سوي متفكّرين مختلف بارزه‌هاي متنوّعي از قبيل تعادل و تناسب و سادگي ذكر مي‌شود كه جلوه‌هاي بارز بسياري از اين صفات در سراسر زندگي حضرت رسولص وجود داشته است و مصاديق فراواني از آنها در بسياري مراجع تاريخي نقل شده است. قابل ذكر است كه در مورد هيچ شخصيّتي همانند رسول اكرم،ص جزييّات دقيق زندگي‌اش وجود ندارد (ر.ك: مطهّري، بي‌تا). سادگي پيامبرص در همة زمينه‌هاي زندگي اعم از رابطه با خويشان و صحابه و مردم عادي، انتخاب وسايل زندگي، مشي و رفتار، سخن گفتن و همة اعمال و آثار زبانزد خاصّ و عام بود و جلوة زيبايي از حيات انساني و اسلامي را به نمايش مي‌گذاشت. پيامبر اكرمص، در عين حال، و در حالي كه بزرگترين و زيباترين هديه را كه همان "راه هدايت” باشد، بر بشريّت و پيروان خويش به ارمغان آورده، به دستور خداوند متعال به مردم اعلام مي‌دارد كه از آنان هيچ اجر و مزدي نمي‌خواهد (ص:86).

زيباييهاي معقول در وجود حضرت محمّدص

يكي از مراتب و درجات زيبايي كه در مرتبه‌اي بالاتر از زيبايي ظاهري قرار دارد، زيبايي معقول است كه عمدتاً شامل صفات و ارزشهاي انساني مي‌شود. اين وجه از زيبايي مشتمل بر صفاتي است كه جملگي انسانها با هر مشرب فكري (اگر چه كه ممكن است تفاسير متفاوتي از آنها داشته باشند) آنها را زيبا مي‌دانند. مرجع تشخيص و ادراك اين زيبايي فراتر از حواسّ ظاهري است، و آنچه كه اين مرتبه از زيبايي را ادراك مي‌كند تعقّل است. به عبارتي ادراك عقلي وسيلة دريافت زيبايي معقول است. برخي از جنبه‌هاي زيبايي معقولِ پيامبر اكرمص عبارتند از:

* منبع شناخت: در ميان مسلمانان، رسول خدا،ص از آنچنان جايگاه والا و ارزشمندي برخوردار است كه از سوي متفكّران مسلمان به عنوان يكي از مهمترين منابع شناخت مطرح و معرّفي شده است (ر.ك: مطهّري، بي‌تا). اين جايگاه و موقعيّت، در واقع، به اين نكته اشاره دارد كه او ميزان و الگو و معيار تشخيص نيك از بد و صحيح از ناصحيح است، و اين چيزي جز تبعيّت از كلام الهي نيست كه او را اسوه و شاهد و گواه امّت معرّفي مي‌نمايد (احزاب:21، بقره:144، احزاب:45، فتح:8 و بروج:3). از نظر امام علي‌ابن‌ابيطالبع، پيامبر اسلامص: "گشايندة درهاي فروبسته و آشكاركنندة حق به نيروي حقّ و برهان” (نهج‌البلاغه، خ71، ص141) است. همين ويژگي كه خود بنياد همة زيباييهاي معقولي است كه بر انسانها مكشوف مي‌شود، به طور طبيعي خود از بارزترين جلوه‌هاي زيبايي در وجود پيامبر اعظمص است. براي نمونه و توضيح اينكه آن جناب به عنوان منبع شناخت در همة ادوار ايفاي نقش مي‌كند، مي‌توان گفت كه: سخنان پيامبرص و همچنين رفتار و سيرة ايشان واجد بطون و اسرار و رموز و واجد مراتبي از عمق و معنا هستند كه هر چه زمان مي‌گذرد، تدريجاً معنا و عمق آنها براي متفكّران و تفقّه‌كنندگانِ در سخنان و رفتار آن حضرت روشنتر مي‌شود (ر.ك: مطهّري، بي‌تا). و اين ويژگيِ همة آثار معنوي و زيبا و هنرهاي اصيل و حقيقي است كه واجد مراتبي هستند كه هر كس به فراخور و به تناسب ظرفيّت خويش از آنها بهره‌مند مي‌شود.

* اخلاق نيكو: اخلاق نيكو و مهرباني پيامبر اسلامص كه مورد تأكيد قرآن كريم قرار گرفته (آل‌عمران:159) به همراه دوري او از تندخويي و سخت‌دل بودن، با لطف و مرحمت الهي است.[6] خداوند تبارك و تعالي به صراحت پيامبر عزيزشص را داراي خلق عظيم معرّفي مي‌كند (قلم:4). اين ويژگي به عنوان يكي از اصلي‌ترين جاذبه‌هاي نبيّ مكرّم اسلامص ايفاي نقش مي‌كند و همة آنهايي كه طالب زيبايي بوده‌اند و هستند، از طريق اين صفت جذب او شده، و اگر غير از اين بود به تعبير قرآن كريم از گِرد او پراكنده مي‌شدند. علاوه بر آن آية‌ شريفة 128 سورة توبه به مهرباني و رأفت پيامبرص نسبت به مؤمنين اشاره مي‌كند. در همين آية شريفه به حريص بودن او بر (نجات) مسلمانان تأكيد مي‌نمايد. اين رحمت نه تنها شامل حال مسلمانان بوده، كه در مورد كفّار نيز مصداق داشته و آن حضرت نگران و غمگينِ عدم هدايت آنان بوده‌اند تا جايي كه خداوند به پيامبر تذكّر مي‌دهد كه خويش را غمناك نسازد (آل عمران:176، لقمان:23 و نمل:70). پيامبر اكرمص در كنار همة ويژگيهاي زيباي اخلاقي‌شان، به عنوان رسول خدا، بر كفّار و دشمنان خدا سختگير و بر ياران و مسلمانان رحيم و مهربان، و به تعبير قرآن كريم مصداق بارز "أشِدّاء عَلَي‌‌الْكُفّار وَ رُحَماء بَيْنَهُم بودند (فتح:29).

* هدايت و ميانه‌روي: امام‌الموحّدينع در كلامي اين دو ويژگي را همراه دانسته و آنها را زمينه‌ساز رستگاري مردم مي‌داند كه رستگاري نيز به نوبة خود (به ويژه در تفكّر اسلامي كه به معني قرب الهي و در جوار رحمت الهي بودن است) جلوه‌اي از زيبايي است. "او را به هنگامي فرستاد كه نشانه‌هاي رستگاري از ميان رفته بود و راههاي دين پوشيده بود. پس حق را هويدا ساخت و مردم را اندرز داد و به راه راست راه نمود و به ميانه‌روي فرمان داد” (نهج‌البلاغه، خ186، ص453). ايشان در جاي ديگري نيز مي‌فرمايد: "او را به رسالت مبعوث داشت، با نورِ روشنايي‌بخش و برهان آشكار و راه هويدا و كتاب راهنماينده” (نهج‌البلاغه، خ160، ص375). علاوه بر آن، اين امام همامع در جاي ديگري در توصيف حضرت رسولص مي‌فرمايد: "اوست پيشواي پرهيزكاران و چشم بيناي هدايت‌يافتگان. اوست چراغ پرفروغ و شهاب درخشان و آتش‌زنة فروزان. سيرتش ميانه‌روي است، آيينش راهنماينده، كلامش جداكنندة حق از باطل و داوري‌اش قرين عدالت” (نهج‌البلاغه، خ93، صص211-209).

* راستگويي و امانت‌داري: راستگويي و صداقت و راستي يكي از مراتب بالا و والاي زيبايي معقول است كه پيامبر اسلامص به تصديق دوست و دشمن به آن متّصف بوده است. اين ويژگيِ زيبا كه از سوي خدايش نيز در مورد او ذكر شده است (احزاب:23)، از اوان حيات مباركش در زندگي‌اش تظاهر داشته و به حدّي بارز و واضح بود، كه مردم حجاز او را "محمّد امين” مي‌ناميدند. اگر چه ملحوظ داشتن حتّي همان معناي لغوي و ظاهري براي صفت "امين”، خود به تنهايي از جايگاه رفيعي در زيبايي برخوردار است، امّا در عين حال مي‌توان گفت كه محمّدص امانت‌دار امانت خداوند و امين وحي الهي و امينِ همان امانتي است كه آسمانها و زمين آن را نپذيرفتند و آدمع آن را پذيرفت و آنگاه فرزند گرامي‌اش محمّدص آن را به نحوي بديع و زيبا و جامع و به درستي به دوش كشيد و به سرمنزل مقصود رساند.

* شجاعت: همه مي‌دانند كه شجاعت به عنوان فضيلت و حدّ تعادل قوّة غضبيّه (بين تهوّر و جبن) است (ر.ك: طباطبايي، 1346، ج2). امام‌الموحّدينع مي‌فرمايد: "هر موقع جنگ شدّت پيدا مي‌كرد، ما به رسول خداص پناه مي‌برديم، هيچكس از ما به دشمن نزديكتر از او نبود” (به نقل از سبحاني، بي‌تا، ج1، ص414).

* زمينه‌سازي زيبايي: بسياري از مواعد يا اتّفاقات در زندگي پيامبرص و از جمله ولادت و سپس بعثت وي، زمينه‌ساز ظهور زيبايي و نابودي زشتي در عالم بودند، از جمله: "چون رسول خداص مبعوث شد، ديوها به تيرهاي شهاب آسماني رانده شدند و از آن كه پنهاني گوش فرادارند ممنوع گشتند. پس ابليس گفت: اين نيست مگر بدانكه پيشامدي شده و پيمبري مبعوث گشته باشد” (يعقوبي، 1362، ج1، صص379-378).

* شرح صدر: شرح صدر يا گشادگي سينه يا فزوني توان و تحمّل، صفتي است كه به همراه سكينة قلب و آرامش، از صفات زيباي انساني و الهي هستند. حضرت موسيع آن را به همراه تفقّه در سخن گفتن از حضرت احديّت مسئلت مي‌كند (طه:25)، اما پيامبر ماص نزد خدايش از چنان قربي برخوردار است كه قبل دعا و خواستن، خدايش او را شرح صدر مي‌بخشد و به زينت شرح صدر آراسته مي‌گرداند (انشراح:1).

زيباييهاي الهيِ پيامبر عظيم‌الشأن اسلامص

اگر چه، مطابق تعاليم وحياني اسلام، همة زيباييها به زيبايي الهي متّصل و يادآور زيبايي مطلق هستند، زيباييهاي الهي (در مطالعة حاضر) مجموعه‌اي از ويژگيهاي معنوي و روحاني و زيباييهايي است كه از سوي خداوند تبارك و تعالي به عنوان صفتي براي پيامبرشص معرّفي شده‌اند. به اين ترتيب، هر نعمت و صفت و نامي كه از جانب حضرت احديّت كه زيبايي مطلق است به بنده‌اش عطا شود بي‌گمان جلوة بارز و يگانه‌اي از زيبايي است. اين نكتة بنيادين كه در اينجا مورد اشاره قرار گرفته، در بخشهاي ديگر (و ذكر ساير مراتب مختلف زيبايي نبيّ اكرمص) نيز صادق است كه از تكرار آن احتراز شده است. اجمالاً اين كه: با عنايت به باور به "زيباي مطلق” بودنِ خداوند تبارك و تعالي، هر چه از او به بنده‌اش و به مخلوقش برسد، عين زيبايي خواهد بود (سجده:7) و در نتيجه، دريافت‌كنندة آن هدية الهي نيز به زيبايي ملبّس خواهد شد.[7]

* اوّلين مسلمان: قرآن كريم در آية 163 سورة انعام صراحتاً پيامبرص را "اوّل‌المسلمين” مي‌نامد و به اين ترتيب به مردم يادآوري مي‌نمايد كه او در اطاعت از خداوند و اوامر او "اوّلين” مي‌باشد، و به همين دليل واجد بارزترين و بالاترين مرتبة زيبايي الهي است.

* رسالت: رسول (يا به عبارتي رسول‌الله و حامل پيام الهي) بودن يكي از زيباترين صفاتي است كه يك انسان مي‌تواند به آن آراسته شود. بالاتر از آن، احراز مقام رسول‌اللّهي، كه قرآن كريم به آن اشاره مي‌نمايد (اعراف:158)، يكي از زيباترين صفات و ويژگيهايي است كه مي‌توان براي يك انسان تصوّر نمود. موضوع رسول الهي بودن پيامبر،ص به انحاء مختلف مورد تأكيد و تذكّر قرآن مجيد قرار گرفته است.[8] ايفاي نقش پيام‌آوري و رسالت از جانب خداوند، تأكيدي است اوّلاً بر مقام شامخ پيامبرص و ثانياً گواهي است بر اينكه او چيزي از جانب خود نمي‌گويد و ثالثاً شاهدي بر اين كه او انسان است و مصداق بارز "خليفه‌الله” و "انسان كامل” است كه صلاحيّت و توان دريافت وحي را دارد. در همين مقولة "رسالت”، موضوع خاتم‌النّبييّن بودن او (احزاب:40) نيز جلوه‌اي از زيبايي است كه او را همچون نگيني بر صدر فهرست پيامبران الهيع مي‌نشاند.

* عبادت: آية شريفة "وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاِنـْسَ اِلاّ لِيَعْبُدُونِ”[9] در حقيقت (علاوه بر وظيفة انس و جنّ) ريشة كلام امام‌الموحّدينع است كه با تقسيم كردن انسانها به سه گروه، عبادتي را عبادت مي‌داند كه نه به اميد بهشت و نه از ترس دوزخ، بلكه از روي اخلاص و باور به شايستگي خداوند براي عبادت و براي سپاس از همة نعماتش باشد. بنابراين، نمي‌توان عبادت موصوف در آية كريمة مذكور را به عبادات اصطلاحي و شكل ظاهريِ يك سري اعمال فيزيكي منحصر و محدود كرد. بلكه عبادت به معناي شناخت حضرت احديّت و شناخت رابطة صحيح انسان با خداوند تبارك و تعالي و عمل و رفتار و سخن در جهت قرب به اوست. به اين ترتيب است كه عبادت از يك سري اعمال و حركات فيزيكي خارج مي‌شود، و به عنوان عامل ارتباط انسان با خالقش ايفاي نقش مي‌كند.

* امّي بودن: امّي بودن پيامبر اكرمص كه مورد تأكيد قرآن كريم نيز قرار گرفته است (اعراف:158 و جمعه:2)، يكي از صفاتي است كه اگر چه در ظاهر، به حقيقتِ به مدرسه نرفتن و ندانستن سواد و كتابت دلالت دارد، امّا در عين حال به موضوعات مهمتري از جمله دانش و علم و حكمت و معرفت لدنّيِ پيامبر اسلامص اشاره مي‌كند، كه حاكي از الهي بودن علم اوست، كه اين علم الهي زيبايي و ارزشي بسيار بالاتر از علم اكتسابي دارد. به بيان ديگر علم الهي پيامبرص به همراه نزول كتاب و حكمت بر او از جانب خداوند (نساء:113) نشانة بارزي از رحمت الهي به او و دليلي محكم بر عالِم و حكيم بودن اوست كه جملگي نشانة زيبايي‌اند. علم پيامبرص كه از جانب خداوند به او الهام و تعليم شده است، در حقيقت منبع و سرمنشأ علومي است كه از طريق جانشينانشع در ميان مسلمانان و از آنجا به عالم رواج مي‌يابد كه خود آن حضرت مي‌فرمايد: "أنا مَدينَه الْعِلْم وَ عَلِيٌ بابُها: من شهر علمم و علي دروازة آن است.”

* واسطة فيض الهي بر عالَم: پيامبر گرامي اسلامص واسطة فيض الهي است و بدون وجود و حضور مقدّس او در زمين، امكان نزول وحي و بركات الهي مقدور نبود. به عبارت ديگر بدون حضور او در عالَم، امكان بهره‌مندي انسانها از هيچ يك از زيباييهاي قرآن كريم ميسّر و ممكن نمي‌شد. چرا كه تنها روح مطهّر و والا و الهي او (به عنوان انسان كامل) است كه (علاوه بر صلاحيت و اهليّت) توان تحمّل اخذ وحي از امين الهي (حضرت جبرئيل) را دارد كه اگر قرآن به كوهها با آن همه بزرگي و عظمتشان ارايه مي‌شد جملگي متلاشي مي‌شدند.[10] نه تنها صلاحيّت و شايستگيِ وجود نازنين پيامبرص به عنوان مهبط وحي، يكي از بارزترين و والاترين مصاديق زيبايي آن گُل سرسبد خلقت است كه اصولاً خاتميّت پيامبري او حدّ اعلاي زيبايي دنيايي و آخرين حلقة اتّصال آدميان با وحي الهي است. عليع خطاب به پيامبر مكرّم اسلامص مي‌گويد: "با مرگ تو رشته‌اي گسسته شد كه با مرگ ديگران گسسته نشده بود. رشتة نبوّت و اخبار غيبي و آسماني” (نهج‌البلاغه، خ226، ص535).

* خدايي بودن: نقش ارادة الهي در تكوين و محافظت از پيامبرانع و از جمله پيامبر اسلام‌ص، موضوعي است كه براي همة انسانها جلوه‌ و مصداقي از زيبايي است، چرا كه "خداوند پيامبران را در بهترين وديعت‌گاهها جاي داد. آنان را در صُلبهاي كريم به رَحِمهاي پاكيزه منتقل فرمود”[11] (نهج‌البلاغه، خ93، ص209). اين ويژگي، در حقيقت، عامل پاكي و طهارت پيامبرص است كه در بخشهاي پيشين نيز به آن اشاره شد.

* بندگي خدا (عبدالله بودن): اين صفت كه بارزترين ويژگي پيامبران الهي است (فرقان:1 و اسراء:1) در مورد پيامبر اسلامص به نحو خاصّي مورد تأكيد و تكرار قرار مي‌گيرد. مقام عبوديّت علاوه بر همة ويژگيهاي زيبايي كه براي انسان به ارمغان مي‌آورد و آزادي حقيقي كه يكي از زيباترين وجوه زيبايي معقول است را به انسان مي‌بخشد، شايستگي و صلاحيّت پذيرش قرآن و كلام الهي را نيز در انسان به وجود مي‌آورد.

* نور و نعمت الهي: پيامبرص نوري است از جانب خداوند براي هدايت انسانها (نساء:174)[12] آية شريفة 46 سورة احزاب نيز پيامبرص را سراج منير يا چراغ فروزان عالم هستي مي‌نامد. وجود نازنين پيامبر اعظمص نوري الهي است كه به عنوان نعمتي از جانب خداوند تبارك و تعالي عامل هدايت عالميان است. در اين كه نعمات الهي (و براي هر كسي آنچه كه از محبوبش به او مي‌رسد) زيباترين و مطلوبترين هستند شكّي وجود ندارد. اميرالمؤمنينع نيز به صراحت وجود نازنين رسول‌اللهص را نعمتي الهي مي‌داند، كه به تبع اين ويژگي، بسياري صفات زيبا را نيز در خود دارد و آن را به جهانيان عرضه مي‌دارد: "تا اين كه شعله‌اي برافروخت، تا ديگران از آن پارة آتشي برگيرند و مشعلي نهاد تا سرگشتگان وادي حيرت را راه نمايد. او امين توست و مورد اعتماد توست و گواه توست در روز جزا. نعمتي است كه از سوي تو به جهانيان ارزاني شده و پيامبر و فرستادة برحق توست كه رحمت و بخشايش است” (نهج‌البلاغه، خ105، ص235). پيامبرص برهاني است از جانب خداوند براي جامعة بشري كه به مثابه نوري براي هدايت انسانهاي همة دورانها ايفاي نقش مي‌نمايد (نساء:174).

* رحمهٌ‌للعالمين: پيامبر اسلامص، نه تنها براي مؤمنين و مسلمانان كه براي همة عالميان رحمت است (انبياء:107). در حقيقت او واسطة رحمت و فيض الهي به جهانيان است كه اگر او نبود، جهانيان حتّي اگر خلق مي‌شدند (كه خدايش فرموده: لَوْ لاك لَما خَلَقْت الافلاك) امكان كسب فيض الهي را نداشتند. او نه تنها رحمت الهي براي عالميان است كه با وجود او، عذاب الهي بر اين قوم نازل نخواهد شد (ر.ك: طباطبايي، 1363، ج17، ص108).

* دعوت‌كننده به خدا: يكي از جلوه‌هاي زيبايي پيامبر اكرم،ص دعوت اوست مردم را به سوي زيبايي مطلق، به سوي خداوند تبارك و تعالي (حج:67 و احزاب:46). اين دعوت كه به سوي معشوقي زيبا و اجابت دعوتش، وصول به رستگاري و فلاح و لقاي الهي است، حكايت از عشق الهي او دارد، كه برعكس عشقهاي زميني و مجازي كه عاشق معشوق را تنها براي خود مي‌خواهد، او همگان را به سوي معشوق زيباي خويش دعوت مي‌كند. در اين دعوتِ به خير و صلاح و رستگاري و زيبايي نيز، بنا به فرمودة خدايش براي دعوت مردم به راه خدايي و هدايت آنان، از زيباترين ابزار يعني "حكمت” و "موعظة حسنه” و "جدال احسن” بهره مي‌گيرد (نحل:125).

* وليّ مسلمانان: مطابق كلام الهي، پيامبرص ياور و سرپرست مسلمين است (مائده:55). و چه زيبايي از اين بالاتر كه انسان تحت سرپرستي و زعامت و زير ساية دوستي و ولايت پيامبر خداص و رحمهُ للعالمين باشد، كه اين نيز از سوي حضرت احديّت مقرّر گشته است.

* بر صراط مستقيم بودن:[13] اين ويژگي اساساً ناشي از هدايت الهي است كه جملگي مسلمانان روزانه حدّاقل 10 بار آن را از خداي خود مسئلت مي‌كنند (حمد:5)، و چه چيزي زيباتر از هديه‌اي الهي و در مسير محبوب است. آيات ديگري از قرآن كريم نيز به هدايت شده بودن پيامبرص به نور الهي تأكيد مي‌كنند (شوري:52).

* ارتباط با خداي متعال: مجموعه‌اي از آيات كلام الهي، به ارتباط معنوي پيامبر اعظمص با خداوند تبارك و تعالي تأكيد مي‌كنند، كه اين ارتباط بيانگر مظاهر و جلوه‌هايي است كه همگي آنها مصاديق بارز ارتباط پيامبرص با زيبايي مطلق و به تبع آن گوياي زيبايي الهي پيامبرص نيز هستند. از جملة آنها تأكيد خداوند بر اين اصل است كه همه چيز پيامبرص براي خداست (انعام:162). او مشاهده‌كنندة جبرييل امين است (تكوير:23)، و در حقيقت به جايگاه و مقامي رسيده است كه امكان مشاهدة مجرّدات و ملائكة الهي را دارد. او نه تنها پيروي‌كننده و تابع وحي الهي است (احقاف:9)، كه خود نيز طرف وحي خداوند و گيرندة مستقيم وحي است (نجم:10)، و فراتر اين كه: چيزي جز وحي نمي‌گويد (نجم:4). و بالتّبع هيچيك از سخنان او نيز بر هوي و اميال نفساني قرار ندارد (نجم:3). و همة اينها زمينه و بستر مناسبي است براي اينكه او به جايگاه زيبا و رفيعي برسد كه هيچكس نرسيده است: نزديك شدن به او به اندازة دو قوس و حتّي نزديكتر (نجم:9). و اين اشارة زيبايي است كه واقعة فوق‌زيبايي معراج پيامبرص كه همين به تنهايي براي تبيين زيبايي پيامبر كفايت مي‌كند.

* شهيد و شاهد: پيامبر عظيم‌الشّأنص از جانب خداوند بر امّتش شهيد و گواه است (بقره:144، احزاب:45، فتح:8 و بروج:3) و به عبارتي نه تنها اسوه و الگو و آرمان مسلمانان است كه به عنوان ميزان و ملاك سنجش اعمال آنان نيز معرّفي مي‌شود. و وقتي توجّه كنيم كه همواره و حتّي در زندگي انسانها بهترين و دقيقترين و زيباترين نمونه‌ها به عنوان شاهد و گواه و ميزان مورد استفاده و استناد قرار مي‌گيرند، آنگاه ميزان زيبايي پيامبرص و همه چيز او كه "ميزان” بهترين امّت هستي است معلوم مي‌شود. اين ويژگي سبب مي‌شود تا او به عنوان بهترين الگو و زيباترين و والاترين آرمان و به تعبير قر آن كريم به عنوان اسوة حسنة معرّفي شود (احزاب:21).

* مذكّر: يكي از زيباترين صفات و ويژگيهاي پيامبر اكرمص صفت مذكّر بودن ايشان است (غاشيه:21).[14] در معناي تذكّر امده است: "تذكّر يعني يادآوري مسائلي كه در فطرت انسان وجود دارد و انسان از آنها غافل است” (مطهّري: بي‌تا، ص128).[15] دقّت در اين معنا حاكي از، از بين بردنِ "غفلت” به عنوان يكي از زشت‌ترين صفات انساني است و به همين دليل تذكّر و به تبع آن شخص "تذكّر دهنده” واجد زيبايي بارزي هستند. يعني كسي كه بتواند غفلت‌زدا باشد، و يادآور موضوعات و مفاهيم زيبايي باشد كه "زيبايي و خير مطلق” (يعني خداوند تبارك و تعالي) آنها را در فطرت انسانها به وديعت نهاده و متأسّفانه انسان با ماندن در عالم خاك آنها را مغفول نهاده است، از بالاترين و والاترين مرتبة زيبايي و اتّصال به زيبايي الهي بهره‌مند است. و امّا اساس فطرت دين حنيف الهي است كه بر توحيد استوار است،[16] و هيچ زيبايي‌اي از توحيد زيباتر نيست، و به اين ترتيب: يادآور زيباييِ برتر، خود عين زيبايي است.

* ساير نامهاي قرآني: نامهاي ديگري نيز در قرآن كريم براي پيامبر خداص ذكر شده، يا با صفاتي مورد خطاب يا اشاره قرار گرفته است كه همگي آنها اوّلاً به دليل آن كه خطاب يا توصيف خداوند از پيامبرش مي‌باشند زيبا هستند، ثانياً به دليل معاني و نعمت بودنشان زيبا هستند، و ثالثاً روايات و تفاسير حاكي از زيبايي اين مفاهيم هستند. برخي از اين مفاهيم و موضوعات عبارتند از: صاحب كوثر (كوثر:1)، مدّثر (مدّثر:1)، طه (طه:1)، مزمّل (مزمّل:1)، ياسين[17] (ياسين:1) و صاحب (نجم:2).

* بشارت دهنده و انذار كننده: آگاه كردن انسانها از نتايج و آثار هر رفتار و عمل و سخن و حتّي فكرشان را مي‌توان يكي از بارزترين و زيباترين جلوه‌هاي رسالت و امامت جامعة انساني و نشانة لطف و محبّت و لطفِ بشير و نذير به بشريّت و آحاد انساني دانست كه پيامبر اكرمص از اوج آنها برخوردار بوده و به صراحت كلام الهي هم بشير[18] است و هم نذير.[19] نكتة قابل ذكر اين كه، نذير به معناي ترسناك بودن يا ترساندن مردم از خداوند نيست، بلكه مراد يادآوري تبعات دهشتناك اعمال زشت و گناهاني كه ممكن است كسي مرتكب شود، و در واقع ترساندن انسان از خودش و از نتايج نامبارك اعمال زشت خودش مي‌باشد.

بري بودن از زشتيها

با عنايت به اهميت فقدان صفات زشت در ظهور زيبايي، بي‌مناسبت نيست تا به برخي صفات زشتي كه نبيّ مكرّم اسلامص كاملاً از آنها بري بود (فقط به عنوان نمونه، كه او بي‌گمان و به فرمودة حضرت حق و به گواه تاريخ از همة پلشتيها و زشتيها و آلودگيها بري و پاك و منزّه بود) ذكري به ميان آيد. پيامبر عظيم‌الشّأن اسلامص نه تنها به زيباترين صفات و ويژگيهاي الهي و انساني آراسته بود كه دوري او از پليديها و زشتها، زيبايي و كمال او را دو چندان كرده بود. عُجب از صفات زشتي كه پيامبرص از آن بري بود، و مروري بر زندگي آن حضرت نشان مي‌دهد كه حتّي ذرّه‌اي از آن هيچگاه به قلب مباركش خطور نكرد. مطالعة تاريخ و حتّي سرگذشت پيامبران الهيع حاكي از آن است كه خداوند تبارك و تعالي، در اين مورد از كوچكترين ذرّة اين صفت نمي‌گذشته و به محض خطور ذرّه‌اي از آن، شخص را (هر كه بوده و به ويژه مقرّبين را) مبتلا مي‌نموده است. طبق نظر علما، اتّفاقاتي كه براي انبياءع مثل آدم و ايّوب و يونس و داوودع رخ داد جملگي به دليل خطور لحظه‌اي و ذرّه‌اي عُجب در قلب آنان بود.

صفت ناپسند ديگري كه كم و بيش در همة جوامع رايج بوده و او به صراحت قرآن كريم از آنها مبرّا بود صفت ناپسند بخل است كه قرآن كريم آن حضرت را از آن مبرّا مي‌داند (تكوير:24). علاوه بر آن، او هيچگاه تطميع نشد، زنده به گور كردن دختران و شرب خمر و قمار و ربا و دروغ را دشمن داشت و در ريشه‌كن كردن آنها در جامعة اسلامي از هيچ كوششي فروگذار نكرد. و هيچگاه نه به استرحام توسّل جست و نه به ظلم و انظلام تن در ‌داد.

در خاتمــــه

كتاب فضل تو را آب بحر كافي نيست كه تر كنند سرانگشت و صفحه بشمارند

آنچه كه ذكر شد (و قطره‌اي بود در برابر دريايي كه ذكر نشد و البتّه ياراي شناخت و ذكر آن نيز نبود) شمّه‌اي از صفات نبيّ مكرّم اسلامص بود كه متّصف بودن و ملبّس بودن هر كسي به يكي (يا حتّي مرتبه‌اي از يكي) از اين صفات، مي‌تواند او را به عنوان موجودي زيبا ظاهر نمايد. پيامبر رحمت،ص به عنوان جامع جميع صفات نيكويِ ظاهري و باطني كه نه تنها در اسلام كه در ساير مكاتب و جوامع نيز به مثابه صفات زيبايي مشهور هستند، جلوة بارز و بلامنازع و يگانة زيبايي در "هستي” است. اين زيبايي جامع و يگانه، همواره به عنوان الگو و اسوة همة موحّدين و همة انسانهاي مؤمن و آزاده و هنرمندان اصيل و حقيقي ايفاي نقش نموده است. نمونه‌هاي اين الگو بودن را در مطالعة حيات و سرگذشت زيباي اولياء، عرفا، حكما، علما، صلحا، زهّاد و مجاهدين اسلام مي‌توان مشاهده و پيجويي كرد. همچنين همة هنرهاي مسلمانان اعم از خطّاطي (به عنوان يكي از نادره‌هاي هنر قدسي در عالَم اسلام)، قرائت قرآن كريم، معماري[20] و همة هنرها و صناعات وابسته به آن و همة آنچه كه از سوي مسلمانان پديد آمده‌اند، به نحوي از آن سرچشمه و منبع و مظهر زيبايي فيض برده‌اند. علاوه بر همة اينها، پيامبر زيباي اسلام،ص يادگارهايي از خود به جا نهاد، آداب و آيينهايي را به پيروان خويش معرّفي كرد، سنّتي را براي زندگي و ادارة امور بنا نهاد، و سخنان شيوا و بليغ و زيبايي را بيان كرد كه جملگي آنها واجد مراتب مختلف زيبايي‌اند، و هر چه مي‌گذرد جهانيان و متفكّرين و مؤمنين بيشتر به معناي آن پي برده و نكات زيبا و بديعي را از آنها دريافت مي‌كنند (ر.ك: مطهّري، بي‌تا)، و آنها را الگو و بستر آثار خود قرار مي‌دهند. براي نمونه مي‌توان به دو يادگار گرانبها و جداناشدني‌اش (كتاب خدا و عترتش)، به كعبه (كه آن را از بتها تطهير كرد)، به آيين حج (كه شيوة ابراهيمي آن را زنده كرد)، به مسجدي كه در مدينه بنا نهاد (و پس از رحلتش مضجع شريفش نيز گرديد)، به آدابي كه براي تماس با طبيعت معرّفي كرد، به آدابي كه براي معاشرت مسلمانان با يكديگر و با اهل عالَم تبيين نمود، به صفاتي كه براي همة موجودات (اعم از زن و مرد و طبيعي و مصنوع) معرّفي كرد تا به عنوان معيار و ميزان مورد استفاده قرار گيرند و توسّط آنها سره از ناسره و راه از بيراهه تميز داده شود، به تاريخ و سيرة زندگي انساني‌اش، و به امامان بعد از او اشاره كرد، جملگي نيز با وحدت و همبستگي و هماهنگي و تناسب‌شان زيباترين راه و شيوة زندگي را پيش روي عالميان نهاده‌اند.

به عنوان آخرين سخن و اينكه چگونه مي‌توان از اين مخزن بيكرانِ زيبايي بهره برد متذكّر مي‌شويم كه: پيامبرص واجد ويژگيها و صفات ظاهري‌اي بود، در طول حيات مبارك خويش اعمالي را انجاد داد، سخناني را به زبان آورد، رفتاري از خود بروز داد و خلاصه به شيوه‌اي زندگي كرد كه هر لحظه و هر كلام و هر واقعه و هر مورد از اين زندگي، همة ويژگيهايي را كه براي يك اثر هنر حقيقي و اصيل و زيبا متصوّر است با خود داشت و آن را در معرض قضاوت جهانيان قرار داد. همة آنها، پديده‌ها و وقايع منحصر به فردي بوده و بداعتي شايان توجّه را به نمايش نهادند، همة آنها در حدّ اعلاي زيبايي بودند. همة آنها (و حتّي آنهايي كه مادّي‌ترين ظاهر را داشتند) نوعي ارتباط با عالم غيب را به نمايش گذاشته و واجد معاني معنوي و الهي بودند، و تقريباً هيچكس حتّي به صورت ارادي قادر به تكرار آنها نبود. همة اين ويژگيها سبب مي‌شود تا بتوانيم پيامبر اسلامص را هنرمندي به معناي حقيقي و اصيل كلمه بناميم كه مي‌تواند (و نكتة اصلي نيز اين است) به عنوان الگوي هنرمندان اصيل و حقيقي ايفاي نقش نمايد، و در طول تاريخ و در ميان مسلمانان چنين بوده است. به اين ترتيب، او الگوي همة بشريّت و پيروان خويش و از جمله هنرمندان متألّه، و در واقع هنرمندي يگانه است كه آثاري را خلق نمود كه بديع و يگانه و منحصر به فرد و زيبا هستند كه نه تنها ديگران را ياراي تكرار آنها نيست كه فراتر از آن اگر بتوانند اين آثار را به عنوان الگوي آثار خويش برگزينند و توفيق نمايش آنها را بيابند، خود هنرمنداني موفّق خواهند بود.

در اين ره، انبيا چون ساربان‌انـد

دليل و رهـــنماي كـاروان‌انــد

وزيشان، سيّد ما، گشـته سـالار

هـمو اوّل، همو آخر در اين كار

روان از پيش و دلها جمله از پي

گرفـته دست جـانها، از پِيِ وي

مراجع

- قرآن كريم

- نهج‌الفصاحه (مجموعه كلمات قصار رسول اكرمص ترجمه ابوالقاسم پاينده، جاويدان، تهران، 1377

- نهج‌البلاغه (مجموعه خطبه‌ها و نامه‌ها و كلمات قصار امام علي‌بن‌ابيطالبع ترجمه عبدالمحمّد آيتي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران، 1378

- احمدبن حسين بيهقي، احمد، دلائل‌النّبوّه، ترجمة محمود مهدوي دامغاني، انتشارات علمي و فرهنگي، تهران، 1361

- سبحاني، جعفر، فروغ ابديّت، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، قم، بي‌تا

- سهروردي، [شيخ] شهاب‌الدّين، مجموعه مصنّفات شيخ اشراق، انجمن فلسفه، تهران، 1355

- طباطبايي، سيّدمحمّدحسين، تفسير الميزان (ج2 و 6)، ترجمه سيّدمحمّدباقر موسوي همداني، مهر، قم، 1346

- ----------، تفسير الميزان (ج 17)، ترجمه سيّدمحمّدباقر موسوي همداني، محمدي، تهران، 1363

- غزالي، امام محمّد، كيمياي سعادت، انتشارات طلوع و زرّين، تهران، 1361

- فروغي، محمّدعلي، سير حكمت در اروپا، بنگاه مطبوعاتي صفي‌عليشاه، تهران، 1317

- مطهّري، مرتضي، سيرة نبوي، دفتر تبليغات اسلامي، قم، بي‌تا

- مفيد، محمّدبن محمّدبن نعمان عكبري بغدادي، امالي شيخ مفيد، ترجمة حسين استادولي، بنياد پژوهشهاي اسلامي، مشهد، 1364

- موسوي گرمارودي، علي، داستان پيامبران (ج2: حضرت محمّدص انتشارات قدياني، تهران، 1377

- نقي‌زاده، محمّد، شهر بیداری (اصول، شیوه‌ها، جلوه‌ها واحد علوم و تحقيقات، تهران، 1391

- ----------، مباني هنرديني در فرهنگ اسلامي (مباني نظری، نظام فكري، تجلّيّات و عينيّات)، نشر شهر، تهران، 1388

- ----------، روایتی ایرانی از حکمت، معنا و مصادیق هنر، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، 1389

- يعقوبي، ابن‌واضح (ترجمه محمّدابراهيم آيتي)، تاريخ يعقوبي، انتشارات علمي و فرهنگي، تهران، 1362



[1]- براي مطالعه در انواع زينت و مصاديق زيبا و نازيباي آن كه به "زينت‌دهنده” و "عامل زينت” بستگي دارند، ر.ك: نقي‌زاده، 1388

[2]- و اين وعدة خداوند تبارك و تعالي است كه نام او را در جهان بلند گرداند (انشراح:4).

[3]- اين جزء فطرت و سرشت آدمي است كه عرياني و برهنگي را زشت مي‌دارد و برعكس، پوشيدگي را نشانة وقار و جلوة زيبايي مي‌داند، كه نمونة بارز آن داستان آدم و حوّاع است كه با خوردن ميوة ممنوع، برهنه شدند، و البتّه خود از اين واقعه شرمنده گرديدند (اعراف:22).

[4]- همچنين ر.ك: موسوي گرمارودي، 1377

[5]- و در جايي ديگر پاكي را، "حقّ خدا” بر بنده‌اش معرّفي مي‌فرمايد (نهج‌الفصاحه، ص448، ح1398). و باز: در يكي از سخنان پرمغز خويش پاكي و بخشش را به همراه زيبايي صفت خداوند مي‌داند كه نيز خداوند آنها را دوست دارد: "إنَّ اللهَ تَعالي جَميلٌ يُحِبُّ الْجَمالَ سَخيٌّ يُحِبُّ السَّخاءَ نَظيفٌ يُحِبُّ النَّظافَه: خداوند زيباست و زيبايي را دوست دارد، بخشنده است و بخشش را دوست دارد، پاكيزه است و پاكيزگي را دوست دارد” (نهج‌الفصاحه، ص293، ح690). همچنين ر.ك: نهج‌الفصاحه، ص226 (ح377)، ص276 (ح612)، ص296 (ح703)، ص367 (ح1055)، ص380 (ح1131)، ص391 (1182)، ص460 (ح1456) و ص584 (ح2031).

[6]- براي مطالعه در رحمت و فضل خداوند بر پيامبرشص ر.ك: نساء:113

[7]- شايد به همين دليل است كه حضرت زينبس در مجلس ابن‌زياد مي‌فرمايد: "ما رَأيْت اِلا جَميلاً چيزي به جز زيبايي نديديم”.

[8]- براي نمونه به برخي آيات اشاره مي‌شود: رسول (آل‌عمران:144، فتح:8 و مزمّل:15)، رسول‌الله (احزاب:40، فتح:29 و بيّنه:2)، رسول مبين (زخرف:29)، رسول كريم (حاقّه:40) و رسول در افق اعلي به كمال (نجم:7). علاوه بر اينها قرآن كريم پيامبرص را به عنوان نبي نيز معرّفي مي‌كند (انفال:65) كه اين صفت نيز نوعي از ارتباط او با خداوند تبارك و تعالي است.

[9]- و ما جن و انس را نيافريديم مگر براي اين كه مرا پرستش كنند (ذاريات:56)

[10]- لَوْ اَنـْزَلْنا هذَا الْقُرآنَ عَلي جَبَلٍ لَرَأيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَهِ اللهِ: اگر ما اين قرآن را بر كوه نازل مي‌كرديم مشاهده مي‌كردي كه كوه از ترس و عظمت خدا خاشع و ذليل و متلاشي مي‌گشت (حشر:21). اصولاً يكي از بزرگترين نقشهاي يزرگ انبياء الهيع (به عنوان انسان كامل) و در صدر آنها پيامبر عظيم‌الشّأن اسلامص آن است كه با توجّه به توان الهي خود، امكان تحمّل درك و اخذ وحي الهي را داشته‌اند، كه اگر آنان نبودند، كوچكترين تجلّي مستقيم و بلاواسطة الهي جملگان را هلاك مي‌كرد (اعراف:143 و 155).

[11]- اين زيبايي در ادعية مختلف در بارة ائمّة معصومينع نيز مورد تذكّر قرار گرفته است. از جمله در زيارت حضرت رسول از بعيد كه به "الأصْلاب الطّاهره و الأرْحام المُطَهَّرَه براي آن وجود نازنين ياد مي‌كند. در همين زيارت آمده است: "يا رَسوُلََََََ اللهِ اِنَّكَ كُنْتَ نُوراً فِي الأصْلابِ الشّامِخَه وَ الأرْحامِ الْمُطَهَّرّه لَمْ تُنَجِّسْكَ الْجاهِلِيَّهُ بِاَنْجاسِها.” همين‌طور ر.ك: زيارت جامعة كبيره (ر.ك: مفاتيح‌الجنان).

[12]- همچنين ر.ك: (مائده:15)

[13]- انعام:161، حجّ:67، زخرف:43 و فتح:2

[14]- همچنين ر.ك: ق:45 و طور:29

[15]- براي مطالعه در جايگاه تذكّر در تعاليم آن و اثرات آن در آثار انساني و از جمله شهر و معماري ر.ك: نقي‌زاده، 1391

[16]- فَاَقِمْ وَجْهَكَ لِلدّينِ حَنيفاً فِطْرَهَ‌اللهِِ الَّتي فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللهِ ذالِكَ الدّينُ الْقَيِّمُ: چهرة خود را در برابر دين حنيف استوار دار، اين سرشت خداست كه مردم را بدان سرشته، آفرينش خدا هيچ تغيير نپذيرد (روم:30)

[17]- سيّد رسولان و انسان كامل

[18]- مائده:19، هود:2، اسراء:105، فرقان:56، احزاب:45 و فتح:8

[19]- مائده:19، اعراف:184، هود:2، اسراء105، حجر:89، فرقان:1و56، احزاب:45، سباء:46، ص:65، احقاف:9، فتح:8 و نجم:56

[20]- بر اساس فتوّت‌نامة بنّايان، آئين بنّايي بر سه اصلِ: "نگهداشتن فرمودة خداي‌تعالي" و "نگاه داشتن سنّت مصطفيص" و "مصاحبت با اهل خدا” بنيان نهاده شده است.

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: