به روز شده در: ۲۵ اسفند ۱۳۹۳ - ۲۲:۰۷
کد خبر: ۵۲۰۶
تاریخ انتشار: ۲۴ دی ۱۳۹۲ - ۱۸:۲۸
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
فاطمه حسینی
جک استراو که در مصاحبه با بی بی سی ادعا کرده آمریکا و انگلیس نقشی زیانبار در ایران داشته اند، آیا تا به حال کشور متبوعش و آمریکا تلاش کرده اند تا آنچه را که ایشان زیانبار می خواند، جبران کنند؟
خبرگزاری فارس: یک سفر، چند اعتراف و چند فرضیه

سفر جک استراو، وزیر خارجه اسبق انگلیس، و هیئت همراهش به تهران، پس از کشمکش های فراوان، در حالی پایان یافت که این سوال مطرح می شود که به راستی جک استراو در تهران به دنبال چه بود؟ حامل پیام دوستی انگلیس با ایران، یا اینکه اهداف پشت پرده دیگری هم برای این سفر وجود داشت.

جک استراو که در حال حاضر ریاست گروه دوستی ایران و انگلیس را بر عهده دارد. پس از چندین ماه حرف و حدیث های متفاوت، سه شنبه هفته گذشته (17/10/92) در رأس هیأتی چهار نفره وارد تهران شد و در مدت اقامت سه روزه خود، با برخی از شخصیت های سیاسی کشورمان دیدار و گفتگو کرد. این سفر البته واکنش هایی را نیز از سوی برخی از نمایندگان به دنبال داشت که برخی از این واکنش ها در جای خود قابل تأمل است.

اما در کنار همه مخالفت و موافقت ها، باید دید که اهمیت این سفر برای انگلیس چه بوده که پس از روی کار آمدن دولت یازدهم، دست دوستی به سوی ایران دراز می کند و خواهان بهبود روابط میان دو کشور است؟ تا جایی که جک استراو پس از پایان این سفر حاضر می شود در مصاحبه ای با بی بی سی، به نقش زیان بار و مخرب آمریکا و کشورش در ایران و فضای غبارآلود روابط ایران و انگلیس اعتراف کند. و به ایرانیان حق دهد که هنوز نسبت به غرب، به ویژه این دو کشور، بدبین باشند. صحبت های قابل تأملی که باور آن برای ایرانیانی که همواره انگلیس را روباه پیر خطاب کرده اند سخت به نظر می رسد.

غرب به این نتیجه رسیده است که چاره ای جز پذیرفتن ایران به عنوان یک کشور تاثیرگذار در جهان ندارد و اگر قرار بر پذیرش باشد، باید از بسیاری از خواسته های غیر منطقی خود دست بردارد. به همین دلیل سعی بر آن دارد به نحوی عمل کند که ذره ای از خواسته های آنان مورد غفلت واقع نشده و در این راستا چاره ای جز به کارگیری مکر و نیرنگ و فریب ندارد.

در حقیقت باید گفت این سفر از آن جهت برای مقامات انگلیسی با اهمیت بود که آنها خوش بین هستند با توجه به تغییر به وجود آمده در فضای سیاسی ایران، بتوانند روابط تیره و فضای غیر قابل اعتماد میان دو کشور را، که به دلیل اقدامات مداخله جویانه انگلیسی ها در امور داخلی کشورمان، طی سالهای متمادی ایجاد و در سالهای اخیر به خصوص در حوادث پس از انتخابات سال 88 پررنگ تر شده است، بهبود بخشند. و بار دیگر با گسترش نفوذ خود در ایران و با مکر و نیرنگ به فرصت سوزی در کشورمان به نفع خودشان بپردازند.

انگلیسی ها که روزگاری سلطه خود را بر سایر منابع ایران مسلط کرده بودند و به تاراج سرمایه های کشورمان می پرداختند، ظاهراً فراموش کرده اند اگر اعتمادی در این میان رنگ باخته و یا رابطه ای مخدوش شده، ریشه در اقدامات سلطه جویانه و استعمارگرایانه و مداخلات غیر قانونی آنها در امور جاری کشورمان دارد. و به این آسانی از اذهان عمومی مردم ایران پاک نخواهد شد و اگر قرار باشد اعتمادی شکل بگیرد و رابطه ای میان دو کشور برقرار شود، گفتن چند جمله و یا اظهار نظر مثبت درباره ایران کافی نخواهد بود.

بلکه باید دولت انگلیس رفتار و منش خود را در رابطه با ایران به صورت ریشه ای مورد بررسی قرار داده و تاریخ حضور خود در ایران، و استعمار و استثماری را که به ایرانیان تحمیل کرده ، بازخوانی کند. سپس خود قضاوت کند که با توجه به پرونده سیاه آنان در ایران، ایرانیان چطور می توانند به راحتی گذشته را فراموش و به آنها اعتماد کنند.

«جک استراو که در مصاحبه با بی بی سی ادعا کرده آمریکا و انگلیس نقشی زیانبار در ایران داشته اند»1 ، آیا تا به حال کشور متبوعش و آمریکا تلاش کرده اند تا آنچه را که ایشان زیانبار می خواند، جبران کنند، یا همچنان به گسترش بی اعتمادی میان ایران و غرب دامن زده اند. اگر واقعاً آقای استراو اعتقاد دارد که عملکردشان در مورد ایران اشتباه بوده، چرا همچنان مدافع تحریم و تعلیق فعالیت های هسته ای ایران هستند و حتی حاضر نیستند به تعهداتی که در مذاکرات ژنو به ایران داده اند عمل کنند.

البته این اظهارات آقای جک استراو بحث جدیدی نیست، چرا که برخی از مقام های آمریکایی، از جمله اوباما، نیز طی ماه های اخیر از همین ادبیات در مورد ایران استفاده کرده اند. اظهاراتی که فقط در حد حرف باقی مانده و مواضع شان بعد از مذاکرات هسته ای و توافقنامه ژنو، همچنان بر پایه دامن زدن به بی اعتمادی و کاهش روابط پا برجا است.

سوال دیگری که مطرح می شود این است که چرا کشورهای غربی به دنبال تغیر موضع خود در قبال ایران هستند و تلاش دارند برای احیای روابط خود با ایران از یکدیگر سبقت گیرند؟ آیا آنها واقعاً از گذشته خود پشیمان هستند یا از این رهگذر تنها به دنبال منافع و تطهیر چهره خود در نزد افکار عمومی، و همچنین بهبود موقعیت تضعیف شده خود در منطقه می باشند؟

در واقع انگلیسی ها و دیگر کشورهای غربی به نقش اثرگذار و مهمی که ایران می تواند در منطقه و جهان داشته باشد پی برده اند، و به این باور رسیده اند که گزینه نظامی راه مقابله با ایران نیست. بلکه باید از درِ دوستی وارد شد تا بتوان از قدرت منطقه ای ایران و نفوذ آن در بسیاری از کشورهای جهان، برای تطهیر چهره خود استفاده کنند.

آنها در واقع منافع خود را در منطقه خاورمیانه در گرو ارتباط با ایران می بینند، و این مذاکرات را نوعی فرصت برای ادامه حضور خود در منطقه دانسته و از هر تلاشی برای رسیدن به اهداف خود دریغ نمی کنند. حال گاهی با لبخند، تعریف و تمجید، و گاهی هم با تهدید و ارعاب، یعنی با استفاده از سیاست « چماق و هویج ». در حقیقت آنها بر این باورند که برای رسیدن به هدف، باید از این سیاست پیروی کرد تا طرف مقابل را وادار به پذیرش خواسته هایشان کنند.

دولتانگلیس باید رفتار و منش خود را در رابطه با ایران به صورت ریشه ای مورد بررسی قرار داده و تاریخ حضور خود در ایران، و استعمار و استثماری را که به ایرانیان تحمیل کرده ، بازخوانی کند. سپس خود قضاوت کند که با توجه به پرونده سیاه آنان در ایران، ایرانیان چطور می توانند به راحتی گذشته را فراموش و به آنها اعتماد کنند.

غرب به این نتیجه رسیده است که چاره ای جز پذیرفتن ایران به عنوان یک کشور تاثیرگذار در جهان ندارد و اگر قرار بر پذیرش باشد، باید از بسیاری از خواسته های غیر منطقی خود دست بردارد. به همین دلیل سعی بر آن دارد به نحوی عمل کند که ذره ای از خواسته های آنان مورد غفلت واقع نشده و در این راستا چاره ای جز به کارگیری مکر و نیرنگ و فریب ندارد. عملی که سالها با استفاده از آن نه تنها در ایران، بلکه در بسیاری از کشورهای جهان سوم به اهداف سلطه طلبانه خود دست یافته اند. در نگاهی دیگر اگر قدرت منطقه ای ایران را نپذیرند و حقوق ملت ایران را محترم نشمرند، جایگاه شان در منطقه به مخاطره می افتد و این موضوع تهدیدی برای وجهه بین المللی آنها است.

در واقع غرب با توجه به شرایطی که در آن گرفتار آمده، به دنبال راه نجاتی برای برون رفت از مشکلات خود می باشد و در رویارویی با ایران دچار نوعی سردرگمی شده است که نه راه پس دارد و نه راه پیش؛ به همین دلیل برای اینکه بازنده این میدان نباشد تلاش دارد از در دوستی وارد شود و خواسته هایش را با رنگ و لعاب دیگری به ایران تحمیل کند؛ موضوعی که کار را برای دولتمردان ایرانی بیش از هر زمان دیگری سخت تر می کند و عملکرد آنها را بیشتر از گذشته در معرض نقد و بررسی افکار عمومی قرار می-دهد.

البته دولتمردان ایران بیش از دیگران سابقه مداخلات و خیانت های غربی ها را در ذهن دارند و اگر ما همچنان نمی توانیم به راحتی به غرب اعتماد کنیم و دست دوستی آنها را بفشاریم اما به نمایندگان کشورمان اعتماد می کنیم و دست یاری به آنها می دهیم تا بتوانند بیش از پیش برای احقاق حقوق ملت ایران در عرصه جهانی قدم بردارند و صداقت و عزت مندی ایرانیان را به اثبات برسانند.

غرب نیز اگر خواهان بهبود روابط با ایران است بهتر است به ادعاهایش جامه عمل بپوشاند و به مداخله در امور داخلی کشور، حقوق هسته ای ایران و همچنین دامن زدن به گسترش ناامنی ها در جهان و شعله-ور کردن آتش جنگ در کشورها پایان دهد تا شاید آن زمان دوستی ها برقرار و اعتمادها پایدار شود چراکه تاکنون هم اگر رابطه ای مخدوش شده و یا اعتمادی از بین رفته نه از سوی ایران بلکه از سوی غرب انجام گرفته و پایان دهنده این فضای غبارآلود نیز نه ایران، بلکه کشورهای غربی به خصوص انگلیس و آمریکا باید باشند. در پایان مروری دوباره بر بخشی از سخنان مقام معظم رهبری که پنجشنبه(19 دی ماه) در دیدار با مردم قم بیان فرمودند خالی از لطف نیست.

«آنچه براى ما مهم است این است که ما در رفتار خودمان، در گذشته ى خودمان تأمّل کنیم و از ضعفهاى خودمان و از قوّتهاى خودمان درس بگیریم؛ امروز هم همین است. کسى توهّم نکند که آن کسانى که در مقابل انقلاب اسلامى با همه ى قوا ایستاده بودند، امروز منصرف شده اند؛ نه، امروز هم ایستاده اند؛ منتها هر دشمنى اگر چنانچه ناچار شد، عقب نشینى می کند؛ اگر مجبورشان کردید و وادارشان کردید به عقب نشینى، ناچار عقب نشینى میکنند؛ امّا از دشمنى منصرف نمی شوند؛ امروز مسئله در دنیا این است. دشمن را باید شناخت، جبهه ى دشمن را باید شناخت، لبخند دشمن را نباید جدّى گرفت، نباید فریفته ى آن شد، هدف را نباید فراموش کرد.» 2

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: