به روز شده در: ۲۵ اسفند ۱۳۹۳ - ۲۲:۰۷
کد خبر: ۵۰۴۴۲
تاریخ انتشار: ۱۶ شهريور ۱۳۹۳ - ۰۲:۴۵
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
از برو بچه های شیکاگو تا پلیس امنیت نروژ
درحالی از اخراج دانشجویان ایرانی از نروژ بحث می شود که حقایق اصلی نگاه غرب به علم و مساله آزادی تحقیقات علمی هرگز مورد بحث قرار نگرفته است.

سخن، گروه سیاسیی: خبر ساده است و گویا دانشگاه های نروژ در کنار برخی دانشگاه های اروپایی مدتی است که از پذیرش جوانان ایرانی در برخی رشته ها خودداری می کنند و حتی بعد از سال ها اقامت و تحصیل از اتمام مقاطع تحصیلی آن ها جلوگیری می کنند و به عبارتی حق اقامت در نروژ را از آن ها می گیرند تا با تحصیلات نیمه تمام به ایران باز گردند.

جالب تر آنجاست که بنا به گفته برخی از دانشجویان متقاضی تحصیل در اروپا اگر شما خواستار تحصیل و اقامت چند ساله در یک کشور این قاره که دارای ارزش علمی نیز هست، باشید، نخست سخت گیری فراوانی در مورد شما صورت می گیرد و با انواع و اقسام مصاحبه هایی که بی شباهت به بازجویی نیستند روبرو می شوید و بعد از آن پای مقام های امنیتی نیز به موضوع باز می شود تا رشته مورد نظر شما حساس و یا با کاربردهای دوگانه (همچون بحث تحریم فروش مواد و تجهیزات غربی به ایران ) نباشد. اگر این رشته حساس و در زمینه صنایع با تکنولوژی بالا همچون هسته ای، برق و الکترونیک باشد شما دو راه در اختیار دارید یا اینکه در بست در اختیار آن ها قرار بگیرد و قید بازگشت به ایران را بزنید و تنها در خدمت این کشور باشید و یا اینکه دست از تحصیل در این رشته بردارید و به ایران بازگردید. البته یک راه حل دیگر نیز پیشنهاد می شود که آن هم تغییر رشته براساس صلاحدید دانشگاه مبدا در اروپاست به عنوان نمونه دوست مطلعی می گفت شما برای تحصیل در رشته های مهندسی در دانشگاه های کشور فرانسه بسیار مشکل خواهید داشت، اما برای تحصیل در رشته های علوم انسانی در دانشگاهی همچون سوربون با مشکلات به مراتب کمتری روبرو خواهید شد.

در یک سال اخیر یکی از کشورهای اروپایی که برای تحصیل دانشجویان ایرانی مشکل ایجاد کرد نروژ بود. به عنوان نمونه چند ماه قبلشبکه دو تلویزیون نروژ خبر اخراج و محرومیت از تحصیل ده ها ایرانی را در این کشور منتشر کرد. گفته می شود که پلیس امنیت این کشور خبر اخراج و تحقیق درباره بیش از 60 دانشجوی ایرانی مقطع دکترا و فوق لیسانس را اعلام کرده است. دولت نروژ دلیل این اقدام را اتهامی فرضی عنوان کرد و اعتقاد دارد رشته تحصیلی این دانشجویان تلاش برای دستیابی به اطلاعاتی در ارتباط با توسعه و بهینه سازی سلاح های کشتار جمعی و کمک به ایران در برنامه هایش بوده است.

جالب تر اینجاست که این اقدامات که در یک سال اخیر رشد بیشتری پیدا کرده، با توافق ژنو و عقب نشینی ایران از بسیاری از برنامه ها و دستاوردهای هسته ای بوده است زیرا اخیرا نیز سه دانشجوی دوره دکترا مجبور شده اند به علت رشته تحصیلی شان تا چند هفته دیگر نروژ را ترک کنند.

بنا بر ادعای پلیس امنیت نروژ، این دانشجویان برای تحصیل در رشته های مرتبط با تولید سلاح های کشتار جمعی به نروژ رفته اند. در آن زمان این شبکه نروژی گزارش کاملی از این بازداشت ها و تحقیقات منتشر کرد و مدعی شد این اقدام برای تقریبا همه 300 دانشجوی ایرانی که در نروژ مشغول تحصیل هستند صورت گرفته و یا می گیرد.

پلیس امنیت نروژ می گوید یکی از دلایل مشکوک شدن به فعالیت های اینچنینی افزایش چشمگیر شمار دانشجویان ایرانی در رشته های فیزیک هسته ای، الکترونیک، متالورژی و مکانیک بوده است. این اداره دولتی نروژ می گوید از سال 2012 با بسیاری از درخواست ها برای صدور ویزا که با موافقت دانشگاه های این کشور نیز همراه بوده اند مخالفت کرده است.

به نوشته سایت "زیر آسمان نروژ" که اخبار دانشجویان در نروژرا منتشر می کند "مارتین برنسن" رییس سازمان امنیت نروژ در مورد اینکه ایرانیان نمی توانند در دانشگاه های این کشور در رشته های فنی مهندسی همچون رشته های شیمی، فیزیک و حتی فناوری اطلاعات تحصیل کنند می گوید که این وظیفه دانشگاه ها و موسسات آموزش عالی است تا در مورد زنگ خطرهای احتمالی آگاهی و مسولیت هایشان اطلاع داشته باشند، نباید این دانش در دست نااهلان باشد.

"راینهیلد هانومگاردن" از مسولان دانشگاه اسلو در این زمینه که چرا حقوق دانشجویان و آزادی های آن ها نادیده گرفته می شود، حق را به دولتش می دهد و می گوید تصمیم درباره صدور ویزا برای دانشجویان با اداره مهاجرت نروژ است و دانشگاه هیچ مسولیتی در قبال این موضوع ندارد.

گفته می شود در سال گذشته تنها با درخواست 27 دانشجوی ایرانی برای تحصیل در نروژ موافقت شده است این درحالی است که در سال گذشته این تعداد 122 نفر بود و مسولین اداره مهاجرت این کشور دلیل این کاهش شدید را بالا بودن میزان ریسک پذیری در دانشجویان ایرانی برای تحصیل در نروژ عنوان می کنند.

به نوشته این سایت به تازگی در سایت سفارت نروژ در تهران دانشجویان مجبور به تکمیل برگه ای می شوند که در آن زمینه دقیق تحصیلی و ارتباط آن را باید دقیقا با رشته هایی همچون بیوتکنولوژی، بیوشیمی، شیمی، فیزیک و به ویژه فیزیک هسته ای،فناوری و امنیت اطلاعات، مهندسی برق و الکترونیک، هوانوردی، مهندسی مکانیک و مهندسی مواد و در نهایت تئوری کنترل یا سیبرنتیک.


*انتقال دانش برای اهداف خاص

کشورهای غربی در علوم انسانی هیچ یک از این سخت گیری ها را ندارند زیرا می دانند دانشجویان در این رشته ها بعد از سال ها تحصیل تبلیغات چی غرب و نگاه های غربی به علوم انسانی شده و خود به عنوان ابزار و مهره کشورهای قدرتمند عمل می کنند و نیات آنها را برآورده می سازند. پیش از این نیز کشورهای قدرتمند غربی به ویژه آمریکا از علم و دانش برای اهداف خود استفاده کرده اند. نمونه این سواستفاده را می توان در اقتصاد کشورهای جهان سوم دید که در حدود چند دهه قبل با تربیت افرادی وابسته و مطیع و ذوب شده در فرهنگ و نگرش های لیبرالیستی باعث شدند که در کشورهای آمریکا لاتین و حتی برخی کشورهای آسیایی فجایعی رخ بدهد که هنوز نیز اثرات آن باقی مانده است. آمریکا لاتین هنوز هم از بحران های اقتصادی که ریشه های آن در دهه 1960 تا 1980 در این قاره رشد کرد در رنج هستند. از مهمترین نمونه های این دست اندازی ها در کشور شیلی رخ داد که بعدها به کشورهای برزیل و آرژانتین و دیگر کشورها نیز کشیده شده است.

شیلی نخستین آزمایش مکتب نولیبرالیسم فریدمنی بود. این کار با برنامه ریزی دقیق برخی نهادهای آمریکایی و به وسیله "بر و بچه های شیکاگو" به وقوع پیوست. دانشگاه شیکاگو و به ویژه دانشکده اقتصاد آن که یکی از مراکز اقتصاد نولیبرال در آمریکا محسوب می شد، با پشتیبانی برخی اندیشکده ها همچون بنیاد فورد ابتدا به آموزش برخی دانشجویان در داخل شیلی و یا در دانشگاه های آمریکا در رشته های خاص و مرتبط با اقتصاد پرداخت.

بسیاری حوادث آن سال های شیلی را یک فاجعه می دانند که به سقوط مالی وحشتناک سال 1982 ختم شد. این سقوط به حدی شدید و ویران کننده بود که شیلی فقط در اواخر دهه ی 1980 توانست به سطح درآمد دوران پیش از پینوشه برسد.

کودتا و اقدامات خشن نظامی که به وسیله ژنرال پینوشه و با حمایت نهادهای علمی و تحقیقاتی آمریکا با پشتیبانی مالی شرکت ها و بانک های بزرگ غربی مخصوصا آمریکایی انجام شد گرچه برای مردم شیلی فاجعه ای بزرگ به همراه داشت، اما توانست با باز کردن درهای واردات به شیلی زیربناهای اقتصاد دولتی و موفق این کشور را نابود سازد و با به اصطلاح اجرای اقتصاد لیبرالیستی و پیوستن به اقتصاد بازار آزاد، سودهای سرشاری را به سوی شرکت های تولید آمریکایی روانه سازد.

"ناومی کلاین" نویسنده کتاب "دکترین شوک" می نویسد، اما برای مردم شیلی، پیروی پینوشه از «مکتب اقتصادی شیکاگو» و خصوصی سازی شرکت‌ها و بانک های دولتی و باز کردن کامل مرزها به روی واردات، رفع کلیه موانع تجاری در کنار کاهش شدید بودجه خدمات رفاهی و اجتماعیِ دولت و به طور کلی رفع کنترل دولت بر قیمت ‌ها باعث بحرانی بزرگ شد به گونه ای که در سال ۱۹۷۴، به علت قطعِ ناگهانی دخالت‌های دولت در بازار، تورم به ۳۷۵ درصد رسید که بالاترین نرخ تورم در جهان و بسیار بیشتر از نرخ تورم در دوران زمامداری آلنده بود.

آزمایش و اجرای سیاست «تجارت آزاد» به وسیله پینوشه، کشور شیلی را از واردات ارزان‌ قیمت لبریز، کارگران شیلیایی را از کار بیکار و واحدهای اقتصادیِ محلی را یکی پس از دیگری تعطیل کرد، زیرا آنها قادر به رقابت با کالاهای ارزان‌ قیمت وارداتی نبودند. میزان بیکاری رکورد شکست و گرسنگی به پدیده ای فراگیر در شیلی تبدیل شد.

نه تنها نویسنده این کتاب بلکه بسیاری از تحلیل گران سیاسی و اقتصادی این اقدام را غلط دانسته اند، اما تاکید این گزارش در این است که در جهان غرب حتی بسط و گسترش علم و دانش برخلاف همه شعارهای زیبا و حقوق بشری آن ها نه تنها فقط در حد شعار و حرف است بلکه نیات پلید و بسیار خطرناکی را دنبال می کند. "بر و بچه‌های شیکاگو" که از یکی دو دهه قبل از آن در دانشگاه های درون خاک آمریکا و یا در دانشکده های داخل شیلی زیر نظر استادان وابسته به اقتصاد و شرکت های آمریکایی تربیت شده بودند، با اعتماد به نفس، به پینوشه اطمینان خاطر می دادند که اگر دخالت دولت در همه این زمینه‌ ها را سریع و یکباره قطع کند، قوانینِ طبیعی در اقتصاد تعادل را باز می گرداند. آن ها تورم را نوعی تب اقتصادی می دانستند که به‌ گونه‌ای سحرآمیز فروکش خواهد کرد.

اما هدف اصلی این آموزش ها و برنامه ریزی ها نه بهبود وضعیت شیلی بلکه نابودی اقتصاد دولتی و روبه پیشرفت شیلی و ایجاد بازاری بزرگ برای تولیدات شرکت های آمریکایی و در نهایت ایجاد مکانی برای تجربه آزمایشگاهی اقتصاد لیبرالیستی فرمایشی بود.

با همه این توضیحات می توان نتیجه گرفت غربی ها تقریبا در همه زمینه ها نوعی تبعیض و خط مشی هدفمند را قایل می شوند. کشورهای قدرتمند و دارای تکنولوژی سطح بالا هیچگاه دانش و فناوری های خاص و رده بالا را در اختیار کشورهای دیگر جهان به ویژه در خارج از اروپا قرار نمی دهند. آنها همیشه تلاش کرده اند تا فناوری های کهنه و تاریخ گذشته ، غیر مفید و یا حتی مضر را به کشورهای به اصطلاح جهان سوم، جنوب و یا در حال توسعه منتقل کنند. از نظر آنها ارایه دانش های حساس شیمی و فیزیک و امنیتی - اطلاعاتی باید در اختیار این کشورها بماند و در عوض علوم و تکنولوژی قدیمی در صنایع سیمان، فولاد، پتروشیمی و غیره که برای محیط زیست بسیار مخرب هستند را به کشورهای غیر اروپایی منتقل سازند و حتی اگر انتقال دانشی صورت می گیرد باید به گونه ای باشد که در نهایت بتوانند از این علوم برای رسیدن به اهداف خودشان استفاده کنند. نکته اینجاست که کشورهای در حال توسعه از این جابجایی ها و تقسیم کار استقبال نیز می کنند و برای جلب آن هزینه های بسیاری نیز را انجام می دهند.

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: