به روز شده در: ۲۵ اسفند ۱۳۹۳ - ۲۲:۰۷
کد خبر: ۴۹۰۴
تاریخ انتشار: ۲۱ دی ۱۳۹۲ - ۱۸:۳۲
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
دکتر محمد نقی زاده
رویه‌های ناصواب زیادی در شهرسازی کشور جاری است که از جمله آنها مواردی چون "اخذ مبانی فکری از دیگران”، "تبلیغ الگوهای کالبدی و زیستی بیگانه”، "عدم لزوم رعایت محدودیت‌هایی مثل طرح ترافیک از سوی واضعین آنها”، "بی‌توجّهی به قوانین و مقرّرات زندگی جمعی”، "شهرسازی کردن سیاستمداران و صاحبان سرمایه و مهندسان ترافیک”، "از بین رفتن فضاهای باز خصوصی و حیاط‌ ها” و...هستند.

خشت اوّل چون نهد معمار کج

تـا ثــریّــا مـی‌رود دیــوار کج

 آنچه که شاید بتوان به آن اندیشید و آن را به عنوان مهمترین موضوع مطرح کرد این موضوع است که چه موقعی می‌توان از پی‌آمدهای یک "رویه غلط” نجات پیدا کرد؟ وقتی که رویه غلط شناخته شد و تبعیت از آن ترک شد؟ و تازه بعد از شناختن و ترک و طرد آن چه مدّت طول می‌کشد تا جامعه به نقطه صفر (و آغاز اتّخاذ رویه غلط) برگردد؟ بعد از یک نسل؟ دو نسل؟ یا شاید قرنی و قرن‌هایی؟ اصلاً وقتی معلوم شد رویه غلط بوده چه باید کرد؟ چه کسی مسئول است؟ آیا اگر مسئول شناخته شد کافیست؟ و ده‌ها از این نوع سؤالات.


بدون ورود در توضیح همه این موضوعات که طبیعتاً پرداختن به همه آنها بودجه‌ای بسیار گزاف و نیروی انسانی متعدّد و زمانی طولانی را طلب می‌کند، بد نیست به بارزترین آنها که مبتلابه شهرهای امروز ایران است اشاره‌ای کنیم! روزگاری مطابق طرح و برنامه‌ای (درست یا غلط) اهل ایران ساختمان‌ها و خانه‌های خود را بنا می‌کردند و مورد استفاده خاصّی (که مقرّر بود) قرار می‌دادند؛ تا این که کسی پیدا شد (و به منظور کسب درآمد) و گفت: مردم، بیایید مشارکت کنید! چطور؟ پول بدهید، "بلندتر” (با تراکم بیشتر) بسازید؛ و هر استفاده‌ای خواستید بکنید. مثلاً خانه را شرکت و کارگاه و مدرسه و اداره کنید. این سؤالات مطرح شد: به ازای آن چه بدهیم؟ پارکینگش را چه کنیم؟ حقوق همسایگان چه می‌شود؟ حقوق اهالی محل چه؟ حقوق شهروندان دیگر؟ آزار همسایگان چه؟ تخریب محیط زیست چه می‌شود؟ و...؟ گفتند به جای آنهایی که می‌شود پول بدهید؟ مثلاً نمی‌توانید پارکینگ (حدّ اقل) تأمین کنید؟ پولش را بدهید! و بقیه هم (مثل حقوق دیگران، هیچ، دست خوشتان که به آبادی و ارتقای کیفیّت شهر! کمک می‌کنید).

در ابتدای امر معلوم بود که علی‌الظّاهر این کارها غیرقانونی است؟ فروش حقوق مردم است! لذا پرسیدند پول (زور و عمل غیرقانونی) را به کجا واریز کنیم؟ گفتند، اسمش را می‌گذاریم "خودیاری” که هم مشکل حقوقی‌اش رفع شود! و هم این که لابد به درد آخرتتان هم بخورد.

دردسر ندهم همه به خوبی آگاهند، رویه ادامه پیدا کرد تا جایی که مثلاً قانون‌مند نیز شد و برای همه این رویه‌های کاملاً غلط آیین‌نامه و ضوابط و شماره حساب و ردیف درآمدی نیز تدوین شد! و علی‌رغم آگاهی همگان از غلط بودن آن و علی‌رغم آن که به ایما و اشاره و در خلوت و جلوت نیز به آن اشاره می‌شد و حتّی گاهی به عنوان سلاحی علیه رقیب نیز به کار گرفته می‌شد، کماکان ادامه پیدا کرد. نتیجه چه شد؟ همه شهرها از مادر خویش (تهران) تقلید و اقتباس کردند؛ و حتّی در روستاها نیز نمونه‌هایی از آن یافت می‌شود. شهرها بسیار زشت و ناهماهنگ و بی‌قواره و غیرانسانی حرمت‌شکن شدند؛ حرمت ساختمان‌ها و بناهای تاریخی و ارزشمند و میراثی و حتّی اماکن متبرّکه به شدت و با بی‌رحمی خدشه‌دار شد. روحیه سوداگری در کل جامعه و در سایر فعّالیت‌ها نیز رواج پیدا کرد. ساختمان‌های کوتاه و انسانی و مستحکم (تصویر 1) برای درآمد بیشتر تخریب شدند و نخاله‌های غیرقابل جذب (یا دیرهضم) آنها به طبیعت ریخته شد. مردم محلات به شدّت با انبوه کمبودهای همه خدمات شهری (هر نوعی که تصوّر کنید) مواجه شدند. امکان حرکت و پیاده‌روی چند صدمتر در پیاده‌روها ممکن نیست (تصویر 2)؛ چرا که ساخت و سازها و اشغال پیاده‌روها و محدوده کارگاه‌های ساختمانی قانون‌مند و مشخّص نیست. خانه و مسکن از "وطن” به " کالا” تغییر مفهوم یافت. به جای احساس زندگی در شهر (که قاعدتاً باید احساس خوبی باشد) احساس این که با خانواده‌ات! در یک کارگاه ساختمانی زندگی می‌کنی به شهروندان دست داد (تصویر 3). باغ‌ها و مزارع شهرها تخریب شدند و "کوچه‌باغ‌”ها بدون آن که (در بسیاری از موارد) حدّ اقل تعریض شوند به "کوچه‌برج” تبدیل شدند (تصویر 4). خانه‌ها علی‌رغم نکوهش همگان، کاملاً به هم مشرف شدند، فاصله‌ای در حدّ شش متر برای دو برج! (تصویر 5) و ....

بعد نشستند و گفتند برای اصلاح بافت‌های فرسوده به اهالی یا ساکنین بافت‌های فرسوده، تراکم تشویقی بدهیم! نتیجه این شد که محلات متراکم و فرسوده، متراکم‌تر و غیرقابل‌زیست‌تر شدند. روزگاری در بسیاری از محلات شهر در هر قطعه زمینی که ساختمانی یک تا دو طبقه در آن بنا شده بود، یک خانواده زندگی می‌کرد، که در صورت مالکیت اتومبیل و اگر خانه فاقد پارکینگ بود (که بود) کوچه مجاور و حاشیه خیابان‌ها تکافوی پارکینگ مورد نیاز را می‌کرد. بچّه‌ها هم در کوچه بازی می‌کردند؛ و جوانان دور هم جمع می‌شدند؛ یا در کوچه‌های بن‌بست خانم‌ها گرد هم می‌آمدند. امّا امروزه همان زمین به چهار یا پنج طبقه (هر طبقه یک واحد مسکونی) تبدیل شده است که البتّه به دلیل عرض کم کوچه‌ها امکان تأمین پارکینگ در ساختمان نیز وجود ندارد؛ و به این ترتیب کوچه‌های کم‌عرض و همچنین حاشیه خیابان‌ها در تمام ساعات شبانه روز توسّط اتومبیل‌ها اشغال شده‌اند (تصاویر 6 و 7). بنابراین، فروش (یا اعطای) تراکم و افزایش واحدهای مسکونی در یک قطعه به مشکل دامن می‌زند. علاوه بر آن، با تبدیل واحدهای مسکونی به اماکن اداری و تجاری (و البتّه با اخذ وجوه کلان) ضمن ایجاد مشکلات عدیده‌ای برای محلات و مناطق مسکونی، در زمینه مشکل پارکینگ نیز نقشی شایان توجّه ایفا می‌کنند. جالب است که در بسیاری از موارد، نه تنها قوانین که حقوق مردم و همسایگان نیز نادیده انگاشته می‌شود و تخلّف‌ها و خلاف‌ها با جریمه اغماض و تبدیل به عمل نیک می‌شوند؛ گویا مدیران قیّم کسانی هستند که حقوقشان تضییع شده است!

رویه‌های ناصواب دیگری نیز در شهرسازی کشور (اعم از آموزش و برنامه‌ریزی و طرّاحی و اجرا) جاری است که از جمله آنها مواردی چون "اخذ مبانی فکری از دیگران”، "تبلیغ الگوهای کالبدی و زیستی بیگانه”، "عدم لزوم رعایت محدودیت‌هایی (مثل طرح ترافیک) از سوی واضعین آنها”، "بی‌توجّهی به قوانین و مقرّرات زندگی جمعی”، "شهرسازی کردن سیاستمداران و صاحبان سرمایه و مهندسان ترافیک”، "از بین رفتن فضاهای باز خصوصی و حیاط‌ها” و قس‌علیهذا هستند که انشاءالله در مجالی دیگر به توضیح آنها خواهیم پرداخت؛ اگر چه همه این اشکالاتاظهر من الشّمساست؛ و حتّی همه دانشجویان شهرسازی در سالهای اوّل به آنها می‌پردازند.

سؤالی که به دنبال پاسخ آن هستیم این است که اگر جوسازی‌ها (که اینها همه عمران بوده است و آبادی و ارتقای کیفیّت و زیست‌پذیری و کلاس شهر در طراز عالی‌ترین شهرهای جهان) خنثی شدند، و پذیرفتند که اینها همه ناصواب بوده و قرار بر این شد تا شهرسازی تهران (و سایر شهرها) به شهرسازی اصیل ایرانی و انسانی برگردد، جامعه چند نسل باید انتظار بکشد و چه هزینه‌ای را باید بپردازد؟؛ به زبان ساده برای برگشتن به نقطه آغاز و قبل از این رویه ناصواب چند سال و چه مقدار هزینه و چه اقداماتی لازم است؟

بلبل عاشـق! تو عُمر خواه، که آخِر

باغ شود سبز و شاخ ِگل به بَر آید

سیدنی

تصویر 1

تصویر 2

تصویر 3

تصویر 4

تصویر 5

تصویر 6

تصویر 7

منبع: وبلاگ- جابر دانش

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: