به روز شده در: ۲۵ اسفند ۱۳۹۳ - ۲۲:۰۷
کد خبر: ۴۷۸۵۸
تاریخ انتشار: ۰۴ شهريور ۱۳۹۳ - ۰۸:۱۷
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
سیاست امپریالیستی از پرل هاربر تا 11 سپتامبر(2)
بررسی بهانه گیری های آمریکا از جنگ جهانی دوم تاکنون نشان می دهد که این کشور به دنبال ایجاد بهانه برای دخالت نظامی مجدد در خاورمیانه بوده و در حال آماده کردن افکار عمومی برای جنگ های جدید است.

سخن، گروه بین الملل: دموکراسی های امپریالیستی نیازمند حمایت گسترده توده ها برای قربانی کردن منابع و حتی جان خود در راه جنگ هستند. رهبران جهان امپریالیستی برای اینکه بتوانند انگیزه لازم برای تحریک احساسات و در نتیجه تضمین انسجام ملی و پیروزی بر مخالفت های معمول در برابر مرگ و کشتار، ویرانی و قطع زندگی شهروندان و در نتیجه به خط کردن انسان ها برای تسلیم شدن در برابر نظامیان را به وجود آورند به یک محرک نیاز دارند.

رهبران این کشورها با ایجاد یک دشمن بشریت و یا حتی تهدید کننده سرزمین آن ها به همراه دستگاه های قانونی و تبلیغاتی خود تلاش می کنند اهریمنی رام نشدنی را به افکار عمومی خود بقبولانند. در هر 4 جنگی که ایالات متحده ی آمریکا به عنوان رکن اصلی آن شرکت داشته است یعنی جنگ جهانی دوم، جنگ کره، جنگ ویتنام و جنگ های اخیر آمریکا در خاورمیانه همگی نیازمند بهانه و بعبارتی محرک افکار عمومی بودند و برای اینکار از ترفندهای مختلف و حتی تهدیدهای ساختگی افکار عمومی را دگرگون کرده و آن ها را به یک حامی تمام عیار جنگ تبدیل می کنند. با این اقدام به مردم قبولانده می شود که کشور و مردم هدف باید نابود شوند تا نجات یافته و اصلاح شوند.

جنگ علیه توتالیتاریسم، باعث شد که ایالات متحده آمریکا با استفاده از مجموعه ای از اتفاقات از حمله ژاپن به پرل هاربر گرفته تا واقعه 11 سپتامبر بهانه برای توسعه طلبی و لشگر کشی های خود را به دست آورد.

در بخش اول گزارش گلوبال ریسرچ به بهانه آفرینی آمریکا برای مشارکت در جنگ جهانی دوم و همچنین دخالت مستقیم در شبه جزیره کره اشاره شد و اکنون به جنگ ویتنام و واقعه 11 سپتامبر پرداخته می شود.


*جانسون و بهانه های سرزمینی در هندوچین

تهاجم و اشغالگری آمریکا در جنگ ویتنام روندی طولانی بود که از سال 1954 آغاز شد و در نهایت به شکست در سال 1975 منجر گردید. تا سال 1960 میلادی ایالات متحده مشاوران نظامی را برای ارتش فاسد و نامحبوب و شکست خورده "نگو دین دیم" در ویتنام گسیل می کرد. با انتخاب کندی به عنوان رییس جمهور هم بر تعداد مشاوران و کماندوهای کلاه سبز آمریکا در این منطقه افزوده شد و تحت عنوان "برنامه فونیکس" جوخه های مرگ راه اندازی کردند.

با وجودی که میزان مداخله و نقش آفرینی ایالات متحده در عملیات های نظامی گسترش می یافت اما ویتنام جنوبی جنگ را از دست داده بود و ارتش آزادیبخش ملی ویتنام (ویت کنگ ها) و جبهه آزادیبخش ویتنام که از حمایت گسترده مردم ویتنام برخوردار بودند پیروز میدان جنگ شدند.

بعد از ترور کندی،"لیندون جانسون" به عنوان رییس جمهور با بحران شکست و نابودی دولت دست نشانده خود در ویتنام روبرو بود. آمریکا دو هدف استراتژیک را در ویتنام دنبال می کرد. ایجاد مجموعه ای از پایگاه ها در کشورهای آن منطقه از جمله کره، ژاپن، فیلیپین، تایوان، برمه، اندونزی و حتی تبت برای محاصره چین هدف نخست بود تا دسترسی چین به بازارهای طبیعی آن کشور را قطع کند. هدف استراتژیک دوم آمریکا نیز تهاجم و اشغال ویتنام از برنامه سراسری نابودی همه جنبش های ضد امپریالیستی و آزادیبخش در جنوب شرق آسیا به ویژه هندوچین، اندونزی و فیلیپین سرچشمه می گرفت.

هدف کلی نیز ایجاد و تحکیم رژیم های دست نشانده و وابسته برای ساخت امپراتوری آمریکا در آسیا بود. محاسبات واشنگتن مبتنی بر سرکوب جنبش های ضد امپریالیستی بود زیرا می توانست به سرعت کشورهای همسایه آن ها همچون لائوس و کامبوج را به سمت سقوط بکشاند.

واشنگتن با مشکلات متعددی روبرو بود زیرا از یک طرف نیازمند حضور نظامی گسترده در منطقه بود و دولت های دست نشانده وی قدرت زیادی در اختیار نداشتند از طرف دیگر آمریکا باید با تمام قوا وارد جنگ می شد و دخالت پنهان خود را آشکارا نشان می داد. مشکل بزرگ دیگر آمریکا با افکار عمومی این کشور، به ویژه دانشجویان بود که با حضور نظامی آمریکا به شدت مخالف بودند اما تعهدات و نیازهای امپریالیستی آمریکا راهی به جز مداخله و جنگ باقی نگذاشته بود.

آمریکا به دنبال حمله سریع و برق آسا از طرف ویتنام شمالی بود تا بهانه لازم را به دست بیاورد. جانسون به همراه مقام های ارشد وزارت دفاع، نیروی دریایی و سازمان های اطلاعاتی هماهنگ عمل کردند و درگیری خلیج تونکین را که شامل چند حمله مجزا بود برنامه ریزی کردند. در روزهای دوم تا چهارم اوت 1964 در سواحل کره شمالی، نیروهای جمهوری دموکراتیک ویتنام به ناوهای جنگی آمریکا حمله کردند و با استفاده از این بهانه کنگره آمریکا مصوبه خلیج تونکین را در 7 اوت تصویب کرد که به رییس جمهور اجازه اقدام نظامی و حتی اشغال ویتنام را می داد. ضمن این که این قانون تمام منطقه جنوب شرق آسیا را بدون اعلام قبلی درگیر جنگ می کرد.

گرچه روز 5 اوت جانسون در تلویزیون و رادیو تصمیم بمباران گسترده تلافی جویانه را اعلام کرد اما در سال 2005 اسناد پنتاگون و آژانس امنیت ملی نشان دادند که در آن دوره ویتنام به هیچ حمله ای دست نزده بود و برعکس بر اساس گزارش موسسه نیروی دریایی آمریکا برنامه ای که در سال 1961 به وسیله سی آی ای طرحشده بود در سال 1964 به وسیله پنتاگون به اجرا در آمد.

ادعای جانسون مبنی بر انجام یک حمله به آمریکا دروغ اصلی بود که باعث اقدامات تلافی جویانه شدید شد. براساس اسناد سال 2005 قایق های نگهبان ویتنامی هیچ حمله ای را به ناوهای جنگی آمریکا به ویژه ناو "مدوکس" انجام ندادند و در عوض این ناو جنگی با توپ های 14.5 میلی متری خود به سوی آن ها آتش گشود.

نتیجه این حمله ساختگی دولت آمریکا کشتار 4 میلیون انسان بی گناه در جنوب شرق آسیا و کشته شدن حدود 58 هزار سرباز آمریکایی و مجروح شدن حدود نیم میلیون نفر از نیروهای ارتش آمریکا گردید. البته آمریکا دست از دخالت های در منطقه در دیگر کشورها نکشید و در اندونزی کودتایی را به وسیله سی آی ای به راه انداخت که باعث کشته شدن حدود یک میلیون نفر شد.

در واقع در مورد جنگ ویتنام آمریکا با تاکید بر پاسخ ساختگی ویتنامی ها زمینه ها برای ورود به جنگی تمام عیار را ایجاد کرد. البته بهانه هایی تقریبا مشابه در جریان عراق و افغانستان نیز تکرار شد که فعلا از افشای واقعیات آن ها جلوگیری شده است و زمان حقایق را روشن خواهد ساخت.


*انگیزه و زمینه های 11 سپتامبر و حمله به عراق و افغانستان

در سال 2001 افکار عمومی آمریکا نگران مسایل داخلی و درگیر مسایلی همچون وضع اقتصادی، فساد شرکت های انرون، ورلدکام و غیره بود و بعد از جنگ اول خلیج فارس به شدت با درگیری دیگر امریکا در خاورمیانه مخالفت می کرد. هیچ کس به این فکر نبود که به خاطر اسراییل، آمریکا وارد جنگ شود به ویژه آنکه عراق سال ها بود که درگیر تحریم های بسیار سخت و وحشتناکی شده بود.

در انتخابات سال 2000 آمریکا جورج بوش توانست با دخالت دادگاه عالی و نادیده گرفتن رای های سیاهان فلوریدا به عنوان رییس جمهور انتخاب شود. بوش با توجه به مشاوران صهیونیستش بیش از حد بر موضوع امنیت ملی تاکید می کرد و با همین کار منافع اکثریت مردم آمریکا را فدا کرد. درحالی که بسیاری از مقام های آمریکا به فکر مشکلات داخلی بودند اما مشاوران صهیونیست بوش بر طبل ضدیت با اعراب، و مخالفت با اسلام می کوبیدند که تاثیری بر افکار عمومی آمریکا نداشت. ضمن اینکه گرچه زمزمه هایی وجود داشت اما انجام تهدیدات تروریستی علیه آمریکا در خاک این کشور مطرح نبود و مردم به شدت اعتقاد داشتند که جنگ اسراییل در خاورمیانه و دخالت آمریکا چندان به منافع ایالات متحده ارتباط ندارد.

چالش اصلی برای جنگ طلبان در دولت بوش این بود که افکار عمومی آمریکا را حول برنامه جنگی جدید در خاورمیانه گردهم بیاورند. این درحالی بود که هیچ تهدید معتبر، محسوس و قریب الوقوعی از طرف هیچ یک از کشورهای خاورمیانه وجود نداشت. اما صهیونیست ها در مکان های مناسبی در دولت آمریکا حضور داشتند و پیش از این نیز زمینه هایی را با رویکردهای حمله پیشگیرانه و جنگ با تروریسم توجیه و آماده کرده بودند. چیزی که آن ها نیاز داشتند این بود که تهاجم ویرانگر تروریستی را اجرا کنند تا پیش بینی های آن ها در مورد جنگ جهانی جدید واقعی به نظر بیاید.

موفقیت این افراد در زمینه نادیده گرفتن گروه های تروریستی که قادر به انجام این کار هستند و به ویژه غفلت های امنیتی و اطلاعاتی باعث موفقیت تروریست ها شد. به طور قطع عنصر اصلی برای بسیج افکار عمومی آمریکا و حمایت از جنگی جهانی برای نابودی اسلام و کشورهای عربی، وقوع حادثه ای فاجعه بار بود که باید به این مردم ارتباط پیدا می کرد.

بعد از این واقعه بود که همه آمریکایی ها و حتی زنان خانه دار این حرکت را تروریستی دانستند. جالب تر اینجاست که حتی کمیسیونی هم که برای بررسی و تحقیق در مورد حادثه ایجاد شد به وسیله دوستداران صهیونیست ها مدیریت می شد که در گزارش خود نوشتند: همچون واقعه پرل هاربر، 11 سپتامبر نیز گذشته و آینده آمریکا را به قبل و بعد از این حمله تقسیم می کند و آمریکا باید به این مورد پاسخ دهد.

البته با این بهانه جاسوسی از شهروندان و کم کردن از آزادی های مدنی و استفاده از نیروهای مرگبار و حتی شکنجه در آمریکا مشروع شد.

کمیسیون تحقیق 11 سپتامبر که زیر نظر "فیلیپ زلیکو" گزارش خود را ارایه کرد نتوانست افکار عمومی مردم آمریکا در زمینه جزییات واقعه را قانع کند این بی اعتمادی در میان مردم نیویورک بیشتر از دیگران بود. اما در نهایت گزارش وی توانست زمینه برای یک جنگ مخرب را که بسیار مورد علاقه کشور محبوبش یعنی اسراییل بود آماده سازد.

ادامه دارد...

مطالب مرتبط
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: