به روز شده در: ۲۵ اسفند ۱۳۹۳ - ۲۲:۰۷
کد خبر: ۴۷۴۷۱
تاریخ انتشار: ۰۳ شهريور ۱۳۹۳ - ۰۳:۴۱
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
سیاست امپریالیستی از پرل هاربر تا 11 سپتامبر(1)
سیاست جلب افکار عمومی برای مشروعیت بخشیدن به اقدامات کشورگشایانه جدید آمریکا در خاورمیانه و سایر نقاط جدی است و این کشور به دنبال اجرای پروژه ای جهانی برای بر هم زدن اساسی ساختار نظام بین الملل است.

سخن، گروه بین الملل: جنگ ها در یک دموکراسی امپریالیستی به سادگی به وسیله دستگاه اجرایی نمی توانند به اجرا درآیند و نیازمند حمایت گسترده توده ها هستند تا آنها حاضر شوند منابع و حتی جان خود را در این راه فدا کنند. رهبران جهان امپریالیستی برای اینکه بتوانند انگیزه لازم برای تحریک احساسات و در نتیجه تضمین انسجام ملی و پیروزی بر مخالفت های معمول در برابر مرگ و کشتار، ویرانی و قطع روند عادی زندگی شهروندان و در نتیجه به خط کردن انسان ها برای تسلیم شدن به حاکمیت مطلق نظامی را به وجود آورند به یک محرک نیاز دارند.

نیاز برای خلق یک دلیل مساله ای مهم برای کشورهای امپریالیست است زیرا معمولا قلمروی ملی آنها به خطر نمی افتد و هیچ اشغالگری آشکاری در سرزمین های آن ها به وقوع نپیوسته و زندگی روزمره مردمشان دچار اختلال و تنگنا نشده است و دشمن زندگی آنها را مختل نکرده است. در زمان صلح هیچ کسی راضی نمی شود تا از حقوق مشروع خود بگذرد و از جامعه مدنی آرام خود چشم بپوشد و تن به قوانین دوره سربازی و یا زمان جنگ بدهد و همه آزادی های مدنی خود را فدا کند.

در این زمان است که رهبران امپریالیست وظیفه دارند جهانی را بسازند که دشمنی توسعه طلب و خطرناکی(همچون ژاپن) را به نمایش بگذارند که قصد حمله و اشغال کشورشان را دارد و یا اینکه یک جنبش انقلابی متجاوز به سوی آن ها یورش آورده است (همچون کمونیست های چین و کره) و یا اینکه جنگ داخلی (با ابزار توطئه های تروریستی) در کمین کشور امپریالیست یا کشورهای سکولار است. در گذشته دموکراسی های امپریالیستی لزومی برای مشاوره و یا جلب حمایت عمومی از جنگ های توسعه طلبانه خود نمی دیدند و تنها بر نیروهای داوطلب، مزدوران و عمّال استعمار حساب می کردند و کار خود را به سرانجام می رساندند. تنها در تلاقی سه عنصر امپریالیسم، سیاست های انتخابی و جنگ نیاز به جلب رضایت افکار عمومی در کنار انگیزه برای جلب پشتیبانی عمومی و نیروی نظامی احساس شد.

از آنجا که جنگ های امپریالیستی ایالات متحده که هیچ تهدید فوری و مستقیمی از حمله و یا اشغال را برای این کشور نداشته اما پای این کشور را به خارج از مرزهایش باز شده است، رهبران آمریکا وظیفه ویژه ای را برای اقدام فوری و بزرگ برای اعمال حق دفاع از خود در پیش گرفته اند. برای این هدف روسای جمهور امریکا شرایطی را به وجود آورده اند که در آن درگیری های ساختگی را ایجاد می کنند و پاسخ های پیچیده ای را به دشمنانشان می دهند تا افکار عمومی خود را برای پذیرش جنگ آماده و موافق سازند. پیش نیاز برای جنگ ها اعمال تحریک آمیزی است که احساسات را در جهت واکنش به اقدامات دشمن وا می دارد و از این کار توده های کشور امپریالیستی را برای بسیج به سوی جنگی مشروع توجیه می کند.

برای ایجاد انگیزش عمومی به وسیله دولت نیاز است تا رسانه ها منسجم شده و جامعه را به سوی جنگ سوق دهند به ویژه اینکه باید کشور امپریالیستی را به عنوان قربانی و بیگناه و دارای اهداف خیرخواهانه جلوه دهند. هر چهار جنگ بزرگ ایالات متحده آمریکا در بیش از شش دهه اخیر دارای چنین محرک هایی، به عنوان یک زمینه ساز به همراه تبلیغات رسانه های نظام مند و گسترده بوده اند. لشگری از سربازان آکادمیک، روزنامه نگاران و رسانه های جمعی و کارشناسان تاثیر گذار بر افکار عمومی نیز برای آماده سازی افکار با تولید گزارش های نوشتاری و برنامه های مختلف به کار گرفته می شوند. هریک از اهداف نظامی نیز به عنوان اهدافی شیطانی و احتمالا استبدادی و زورگو نمایش داده می شوند. از آنجا که دشمن فاقد هرگونه چهره مثبت و در بدترین شکل نمایش داده می شود و دولت های توتالیتر همه چیز و همه کس را کنترل می کنند پس اینگونه تبلیغ می شود که هیچ راهی برای اصلاح وجود ندارد و به همین دلیل نابودی "شر کامل" تنها از طریق یک جنگ تمام عیار امکان پذیر است.

کشور و مردم هدف باید نابود شوند تا نجات یابند و اصلاح شوند. در یک کلام آنها دموکراسی امپریالیستی خود را بر پایه پشتیبانی افکار عمومی به وسیله جرایم جنگی توسعه طلبانه به یک نیروی منهدم کننده نظامی تبدیل می کنند. جنگ علیه استبدادگرایی و بعبارتی توتالیتاریسم، وسیله ای می شود برای کنترل کامل کشور در جهت یک جنگ امپریالیستی.

"جیمز پتراس" استاد دانشگاه و نویسنده کتاب "صهیونیسم و نظامی گری آمریکا" در وبسایت گلوبال ریسرچ با مقایسه ی وقایع تاریخی به بررسی محرک های آمریکا در ورود به جنگ از بعد از جنگ جهانی دوم به بعد پرداخته است. در مورد جنگ آمریکا و ژاپن، جنگ ایالات متحده و کره، جنگ آمریکا در هندوچین و جنگ های بعد از 11 سپتامبر 2001 به ویژه علیه دولت های مستقل و سکولار عراق و دولت اسلامی افغانستان، که با پشتیبانی و حمایت های رسانه ای و کنگره آمریکا انجام گرفت، همه ناشی از یک واکنش وحشیانه با زمینه های ساختگی بودند که بر پایه بسیج افکار عمومی و آمادگی برای جنگ خونین طولانی مدت شکل گرفت.


*انگیزه سازی در جنگ با ژاپن

رییس جمهور "فرانکلین روزولت" استانداردهای سطح بالایی را برای ورود به جنگ و تضعیف احساسات ضد جنگی و اتحاد و بسیج کشور در جهت جنگ ایجاد کرد. "رابرت استینت" در تحقیق جامعی که در زمینه حادثه پرل هاربر انجام داده است نشان می دهد که روزولت جنگ با ژاپن را به صورت عمدی و بر اساس برنامه ای 8 مرحله ای از آزار و اذیت تا تحریم ژاپن به نتیجه رساند. این برنامه به وسیله فرمانده "مک کولوم" که ریاست دفتر اطلاعات شرق نیروی دریایی را داشت تهیه شده بود.

استینت می گوید اسناد معتبری از ردیابی کشتی های ژاپنی به سمت پرل هاربر را در اختیار نیروی دریایی بود و فرماندهی کل نیروی نظامی آمریکا از قبل کاملا از تمام مراحل حمله ژاپن به این بندر مطلع بوده است. استینت مشخص ساخت که با برنامه ریزی دقیقی از دسترسی دریادار کیمل -که مسئول دفاع از این بندر بود – به گزارش های اطلاعاتی محرمانه در زمینه نزدیک شدن نیروهای ژاپنی جلوگیری شد تا دفاع از پایگاه دریایی آمریکا صورت نگیرد.

حمله سریع و پنهانی ژاپنی ها که منجر به مرگ سه هزار نیروی آمریکایی و نابودی تعدادی از کشتی ها و هواپیماهای ایالات متحده شد به صورت کاملا موفقیت آمیز زمینه های جنگی را که روزولت به دنبال آن بود ایجاد کرد. بعد از حمله ژاپنی ها رییس جمهور آمریکا بر اساس توصیه مک کلوم، دستوری را برای نیروهای آمریکایی برای اجرای 8 رویه و قانون علیه ژاپنی ها صادر کرد که اقدامات جنگی همچون تحریم این کشور و ارسال سلاح به دشمنان ژاپن، ممانعت از دسترسی توکیو به مواد خام ضروری برای اقتصاد و جلوگیری از دسترسی به بنادر را شامل می شد که در عغمل شرایط جنگی را پدید آورد.

روزولت برای فایق آمدن به احساسات شدید ضد جنگی در آمریکا نیازمند اقدامی دراماتیک، مخرب و غیراخلاقی به وسیله ژاپن بود و پایگاه بی دفاع آمریکا در پرل هاربر توانست به خوبی افکار عمومی صلح طلب در آمریکا را برای پشتیبانی از ماشین جنگی آمریکا منسجم، محق و افراطی کند کند، اما این تصمیم که بی اطلاع نگاه داشتن فرمانده کیمل از دسترسی به اطلاعات باعث بی دفاع ماندن و صدمات سنگین در پیش بینی حمله 7 دسامبر 1941 رسانه ای نشد و ایالات متحده به قیمت جان 2923 آمریکایی و برجای گذاشتن 879 مجروح در پرل هاربر و سرزنش کیمل به خاطر اقدامات ضعیف، افکار عمومی را به نفع خود برای شرکت در جنگ تغییر داد.

نتیجه موفقیت آمیز استراتژی روزولت باعث بیش از نیم قرن برتری و ابرقدرتی امپریالیستی آمریکا شد. اما نتیجه غیرقابل پیش بینی شکست آمریکا و ژاپن در سرزمین چین و در کره شمالی و پیروزی ارتش های آزاد ملی کمونیستی بود.


*زمینه سازی برای جنگ علیه کره

بعد از شکست امپریالیسم ژاپن، پیروزی های آمریکا در آسیا به طور کامل به دست نیامد به ویژه اینکه انقلاب در چین، کره و هندوچین چالش های استراتژیکی را برای ایجاد امپراتوری آمریکا ایجاد کرد. حتی کمک های مالی و نظامی آنها نتوانست باعث پیروزی نیروهای چینی که علیه ارتش های سرخ در این منطقه فعالیت می کردند، شود. "هری ترومن" رییس جمهوری آمریکا با این چالش روبرو بود که چگونه برتری امپریالیستی آمریکا را در منطقه اقیانوس آرام در زمانی که ملی گرایی و جنبش های کمونیستی قدرت می گرفتند تحکیم کند ضمن اینکه اکثریت مردم آمریکا و اقتصاد این کشور با جنگ مخالف بود. همچون روزولت سال 1941، ترومن نیازمند محرکی برای رودررویی بود دلیلی که بتواند با حمله به آمریکا و متحدانش، زمینه را برای پیروزی گسترده بر مخالفان با جنگ امپریالیستی دیگر آماده سازد.

ترومن و فرمانده نظامی ژنرال "داگلاس مک آرتور" شبه جزیره کره را به عنوان محلی برای جنگ انتخاب کردند. در خلال جنگ کره و ژاپن، گروه های شبه نظامی سرخ، علیه ارتش ژاپن فعالیت می کردند. در کتاب ریشه های جنگ کره نوشته بروس کامینگ آمده است که جنگ داخلی میان شمال و جنوب قبل از اشغالگری امریکا و تقسیم این کشور به دو منطقه برنامه ریزی شده بود. شرایط سیاسی تلاش های ترومن برای تقسیم جغرافیایی این کشور سخت می کرد و حضور مخاصمه آمیز آمریکا در منطقه باعث منازعات اجتماعی و تضعیف نیروهای کره ای پشتیبان آمریکا می شد.

نیروهای انقلابی ارتش سرخ به سرعت مواضع خود را از شمال به سوی جنوب گسترش می دادند. در همین چارچوب ترومن اینکار را تهاجم نیروهای شمال علیه جنوب و کشتار مردم بیگناه جلوه داد و مانند روزولت می خواست که نیروهای آمریکایی را قربانی کند تا افکار عمومی آمریکا بسیج کرده و به سمت نظامی گری و دفاع از نیات امپریالیستی در جنوب شبه جزیره کره سوق دهد.

در حمله آمریکا به کره ترومن، کنگره و رسانه های جمعی آمریکا، تبلیغات وسیعی را برای ایجاد صلح و اقدامات ضد جنگی در کره به راه انداختند. هزاران نفر بیکار شدند و بسیاری نیز به عنوان حامی جنگ و کمونیست ها در لیست سیاه قرار گرفتند و اتحادیه ها به دست حامیان جنگ افتادند و تبلیغات بر سر قریب الوقوع بودن جنگ جهانی دیگر و تهدید کمونیسم در آمریکا به راه افتاد.

در واقع این بهانه با عنوان اشغال بخش جنوبی به وسیله نیروهای کره ای در شمال انجام گرفت و تاکید شد که نیروهای آمریکایی در جنوب فقط برای دفاع از دموکراسی مشغول فعالیت می شوند اما در پایان اولین سال جنگ، افکار عمومی آمریکا به ضدیت با جنگ تغییر کرد و ترومن به عنوان جنگ افروز مطرح شد و در سال 1952 "دوایت آیزنهاور" با وعده پایان جنگ رییس جمهور شد و در سال 1953 با آتش بسی موقت موافقت شد.

زمینه سازی های ترومن در نهایت نتوانست در ایجاد یک پیروزی کامل موفق باشد و جنگ در حالی پایان یافت که کره به دو قسمت تقسیم شد و ترومن ریاست جمهوری را با خواری خفت ترک کرد و برای یک دهه فعالیت ضد جنگ در افکار عمومی آمریکا تشدید شد.

ادامه دارد...

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: