به روز شده در: ۲۵ اسفند ۱۳۹۳ - ۲۲:۰۷
کد خبر: ۴۶۱۱
تاریخ انتشار: ۱۸ دی ۱۳۹۲ - ۱۸:۳۲
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
رضا آشفته
˝احساس آبی مرگ˝ نمایشی بازدارنده از یک جریان اشتباه اجتماعی است. این نمایش نگاهی منتقدانه و مصلحانه به روند اعدام نوجوانان قاتل دارد. با توجه به اینکه آمار کشتارهای سنین نوجوانی و جوانی بالا رفته است، وظیفه برخی از هنرمندان پرداختن به سوژه های این چنینی است بلکه این گونه بشود جامعه را به سمت گذشت و بخشش پیش برد.

به هر تقدیر این نوجوانان قاتل از سر ندانستگی های بسیار دست به قتل زده اند و به همین خاطر احساس ندامت و پشیمانی در آنان بارزتر است چراکه خود ناکام در زندگی اند و کشتن آنان نه تنها گره ای از دردهای روا داشته بر دیگران را جبران نمی کند که خود نیز یک گره دردناک در تداوم و بقای زندگی در میان ماست.

"احساس آبی مرگ "، برای مخاطبان بزرگسال از قشرهای مختلف اجتماعی است تا بشود در این فراخوان هنری و فرهنگی و اجتماعی به نتیجه ی قابل تامل و عملیاتی در زمینه پایین آوردن قتل در میان نوجوانان و از آن بهتر ،انجام گذشت عمومی برای ایجاد انگیزه ی قوی برای پیشبرد زندگی گام های موثری را برداشت. شاید کمتر هنرمندان رغبت می کنند این گونه هنر خلق کنند و یا دیگر تعهد و رسالت اجتماعی در میان هنرمندان کمتر شده باشد. اما هنوز هم احساس می شود که بخشی از هنر به ویژه هنر کاربردی چنین رسالتی را بر دوش دارد تا نسبت به ناهنجاری ها و مصائب موجود واکنشی در خور داشته باشد تا بشود در درازمدت اصلاحات لازم را برای احیای یک زندگی بهتر میّسر ساخت.

"احساس آبی مرگ"، میخواهد به شیوه تئاتر مستند اجرا شود اما به معنای اخص کلمه چنین نیست و در عین حال دارد بارقه هایی که می تواند دستکم طرح پرسش کند و ما را به سمت اتفاقات خوشایندتری پیش ببرد. به هر روی داشتن بازیگران آموزش دیده مانع از تحقق یک تئاتر مستند حقیقی خواهد شد. شاید در اجرای آن تکنیک تئاتر مستند لحاظ شده باشد اما اگر بخشی یا تمام بازیگران خود همین نوجوانان قاتل بودند، آن وقت شاهد سروصدایی جهانی می شدیم چراکه حرف ها و واگویه های درونی هر نوع مخاطبی را دگرگون و متاثر می کرد و در حال حاضر میزان تاثر و تاثیر خواه ناخواه وجهه دراماتیک یا شبه دراماتیک به خود می گیرد و این خود مانع از ابراز مسئله ای کاملا واقعی و مستند خواهد بود. چراکه حس زنده بودن و بازی متفاوت با هم هستند. یکی خودش است و دومی تصور آن را دارد. یکی قاتل است و باید اعدام بشود اما دومی تصور قتل را می کند و به ناگزیر اعدامی هم برایش نخواهد بود بنابراین تفاوتی میان این دو هست، از زمین تا آسمان. اما بازهم کار امین میری قابل تحسین است چون به چنین وضعیتی فراگیر اندیشیده است.

تکنیک شیوه اجرای تئاتر مستندی است که پیسکاتور و برشت در آلمان دهه 30 قرن 20 خلق کرده اند. بازیگران روایتگر ماجراهای واقعی اند. هدف القاگری یک وضعیت است تا بشود حس واقعی بودن یا اتفاق را ایجاد کرد. بازیگران چه پسر و چه دختر می آیند بخش ها و بریده هایی از زندگی خود را که منجر به قتل شده و پس و پیش آن را روایت می کنند و بعد در زندان یا درالتادیب روال معمول زندگی را پی می گیرند که ملتمسانه خواهان بخشش اولیای دم هستند تا بشود یکبار دیگر به زندگی برگردانده شوند. این بریده های به هم پیوسته یک وضعیت مشترک دردناک را ایجاد کرده که هر آن امکان دارد که افراد دیگری هم به جمع آنان بپیوندند و آمار قاتلان نوجوان اعدامی بالاتر و بالاتر هم برود اما باید جلوی این قتل ها و اعدام ها را گرفت. می شود؟ هنر تئاتر یا سینما یا رسانه های جمعی چقدر می توانند در این زمینه تاثیرگذار باشند؟

نورپردازی زمینه ساز ایجاد وضعیت عمومی و فردی است و این دو فضا را از هم تفیکیک می‌کند تا بتوانیم متمرکز شویم بر جریان زندگی و بعد واگویه های قاتلان نوجوان. موسیقی هم جوان پسندانه است که بازهم تداعی گر یک فضای قابل لمس و مستند باشد. بنابراین شیوه اجرا به گونه ای خود دلالت بر اجرای یک نمایش خواهد کرد و در عین حال گسست هایی هم هست تا بشود دراین باره کمی بیشتر تامل و تفکر کرد تا اینکه بخواهیم غرق در ماجراها و شخصیت ها شویم و ندانیم به واسطه ی چه رویکردی پای این نمایش نشسته ایم. چنانچه تصویر مستند از نوجوانان قاتل و یا درخواست عزت‌الله انتظامی آقای بازیگر ایران از جمله لحظاتی است که درنگ کردن پیرامون این مسئله را به ما گوشزد خواهند کرد و این گسست شاید زمینه‌ساز اتفاقات بایسته‌تری در جامعه باشد. نمی‌دانم این نمایش چه تعداد نوجوان را از زیر چوبه‌دار بیرون آورده باشد حتا اگر به یک مورد هم بینجامد خود حرکتی سنجیده و انسانی است و همین ارزشمندی‌اش را از هر تئاتر دیگری فراتر خواهد برد. منظورم همین تئاترهای بی‌رنگ و بو و خنثایی است که به یکبار دیدن هم نمی‌ارزد و متاسفانه مثل قارچ در تالارهای نمایشی می رویند و خوشبختانه بی سرانجامی از بین می روند.

در نمایش "احساس آبی مرگ" بازیگران نسبتا با احساس و حضوری فعال خود را اثبات می‌کردند و به جز آنالی شکوری بقیه شاید اولین تجربه صحنه ای را پیش روی داشتند. آنالی شکوری از آن دست بازیگران خاص نمایش های کودک و نوجوان است که همواره حضورش خلاقانه و گرمابخش اجراهای تئاتری این گروه‌های سنی بوده است. او حس و صدای در خور دیدنی دارد. بازیگری که شگفتی ساز است و ما را به وجد می آورد از نحوه‌ی بازی کردنش.

"احساس آبی مرگ" را باید دید به اعتبار انسانی بودنش، حرکتی که فراتر از یک تئاتر ما را به بازآفرینی ایده‌های زندگی بخش فرا می‌خواند و چه بهتر از زندگی که همه‌ی ما، هر یک به گونه‌ای درگیرش هستیم و بهتر زیستن یادآوری رمز و رازی است برای بقای انسان.

هنرآنلاین
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: