به روز شده در: ۲۵ اسفند ۱۳۹۳ - ۲۲:۰۷
کد خبر: ۳۶۱۳۷
تاریخ انتشار: ۱۵ تير ۱۳۹۳ - ۰۸:۴۴
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
محمدرضا نصرالهی
سخن، گروه تاریخ و اندیشه: هرچند انسان توان زندگی فردی و خارج از اجتماع ، در جزیره ای دور افتاده یا در اعماق جنگلها را دارد ، اما این مدل از زندگی مطلوب او نیست. همنشینی با دیگران و ایجاد روابط عاطفی به خودی خود برای انسان لذت بخش است . محبت کردن و محبت دیدن در ذات اوست. انسان می خواهد از حداکثر توانایی هایش استفاده کند. بیشترین منافع را جلب نماید و کمترین ضرر را ببیند و هرچه بیشتر از زندگی لذت ببرد. زندگی خارج از اجتماع این امکان را برای او فراهم نمی کند. به همین دلیل باید گفت انسان موجودی اجتماعی ست و فقط در اجتماع می تواند ظرفیتهای وجودی خود را نمایان کند و توانایی های بالقوه خود را به فعلیت برساند و به خواسته های خود برسد. اما همین مساله باعث ایجاد مشکلاتی می گردد. زیرا منافع انسانها با هم در تضاد قرار میگیرد. طبیعت منفعت جوی انسان او را به استثمار و از بین بردن حقوق دیگران میکشاند. به همین جامعه ، دلیل جامعه انسانی نیازمند قانون میگردد. سوال اینجاست که چه کسی توان وضع قانون را دارد؟ چه کسی صلاحیت وضع قانون را دارد؟ شرایط قانون گذار چیست؟

در جواب باید گفت : بهترین قانون گذار کسی است که سود یا زیانی از قانونی که وضع میکند ، عایدش نشود. زیرا در غیر این صورت قانون را به نحوی قرار می دهد که بیشترین سود و کمترین ضرر متوجه خود و اطرافیانش شود. همچنین میزان علم قانون گذار در کیفیت قانون تاثیر گذار است. به هر میزان علم قانون گذار بیشتر باشد ، فواید قانون بیشتر و مضرات آن کمتر بوده و برای زمان طولانی تر قابل استفاده خواهد بود.
تمام انسانها از قانونی که خود وضع می کنند ، به نحوی منتفع می شوند. این انتفاع گاه مستقیم و گاهی غیر مستقیم و با واسطه است. همچنین علم انسان به شدت ناقص است و حتی گاهی مطامع خود را توسط علم توجیه می نماید. به عنوان مثال در قرن نوزدهم برده داری از نظر علمی توجیه می شد. دانشمندان آن زمان ، مدعی بودند که برده ها ذاتا برده هستند و نمی توانند آزاد زندگی کنند. در واقع آنها مدعی بودند که برده ها ژن بردگی دارند و باید همیشه به عنوان برده باقی بمانند. کاملا مشخص است که این ادعا کاملا واهی و به دور از واقعیت بوده و در راستای منافع عده ای خاص مطرح شده و برای آن توجیه علمی تراشیده اند. توجه به این نکات به خوبی مشخص میکند که تنها خداوند تبارک و تعالی توان قانون گذاری دارد و بهترین قانون ها قانونی است که از طریق وحی و توسط پیامبران به دست بشر رسیده باشد.
اینجاست که حکومت دینی شکل میگیرد. زیرا قانون نیازمند مجریست و این حکومت است که باید قانون را اجرا نماید.
اما گاهی حکومتها برای رسیدن به مقصود ، دین را دستمایه خود قرار میدهند. این حکومتها در واقع حکومت دینی نیستند . بلکه حکومتهای سکولاری هستند که تنها رسیدن به اهداف سیاسی را مد نظر قرار می دهند. آنها برای رسیدن به هدف از هر وسیله ای استفاده می کنند ، گاهی در چهره یک ضد دین ظاهر می شوند و گاهی از معارف دینی سود می جویند. شعار جدایی دین از سیاست سر داده ، اما در وقت نیاز رنگ و بوی دینی به کار خود می دهند. آنها بنیان گذاران دین حکومتی هستند. با وجود اینکه سیاست بازان خود دین حکومتی را شکل میدهند اما از همین عنوان نیز برای از میدان به درکردن رقبا استفاده می کنند. آنها با برچسب زدن به طرفداران حقیقی حکومت دینی و متهم کردنشان به سوء استفاده از دین و حکومتی نامیدن آن ، رقیب را مجبور به سکوت می کنند. در این صورت حق و باطل در هم می آمیزد و سره از ناسره مشخص نمی گردد و نیرنگ بازان سیاست مدار ماهی خود را از آب گل آلود صید می کنند. باید ملاک حق از باطل را به درستی شناخت و مراقب خناسان و فتنه گران بود.

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: