به روز شده در: ۲۵ اسفند ۱۳۹۳ - ۲۲:۰۷
کد خبر: ۲۵۸۳۳
تاریخ انتشار: ۰۵ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۴:۴۱
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
حجت الاسلام خسروپناه در گفتگو با «سخن»
همه دشمنان هم اعتراف می کنند که آیت ا... خامنه ای در واقع توانمندترین و شاخص ترین مصداقی است که برای ولی فقیه در زمان حاضر وجود دارد. از علم و اجتهاد بالایی برخوردار است. تقوا و عدالت بالایی دارد و قدرت تدبیر و مدیریتی که در تشخیص مصادیق وارد می شود و احکام آنرا مطرح می کند.

سخن، گروه تاریخ و اندیشه: بحث ولایت مطلقه فقیه و زمامداری جامعه اسلامی توسط فقهای جامع الشرایط از بحث­های بنیادینی است که از زمان ائمه اطهار(ع) تاکنون مطرح بوده و در هر دوره ای از تاریخ اسلام به شکلی بروز و ظهور پیدا کرده است. این مساله به عنوان نظریه­ای جدید در عرصه حکومت در جهان، با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران نیاز به تبیین بیشتر دارد. این موضوع را در مصاحبه با حجت الاسلام و المسلمین دکتر عبدالحسین خسروپناه صاحبنظر و رئیس موسسه حکمت و فلسفه ایران به گفتگو نشسته ­ایم.


مساله ولایت فقیه در عصر غیبت از چه زمانی در بین فقهای مطرح شده است؟

در حوزه ولایت فقیه چند دسته مبحث داریم؛ دسته اول مباحث نظری ولایت فقیه است. دسته دوم بحث­های حقوقی است یعنی ناظر به قانون اساسی است و دسته سوم مباحثی است که به مصادیق می­پردازد؛ یعنی مباحثی که ناظر به شخص ولی فقیه است. من از دسته اول که بحثهای نظری است یعنی بحث­هایی که به فلسفه و فقه سیاسی مربوط می­شود بحث­های در این مورد است که اصلا معنی ولایت مطلقه فقیه به چه معناست.

مسئله ولایت سیاسی فقیه یعنی ولایت نه به معنای قیم بودن بلکه به معنای زمامداری و حاکمیت سیاسی تقریبا از زمان ائمه اطهار مخصوصا امام صادق (ع) مطرح بوده است. یعنی حتی در عصر حضور امام به این مسئله توجه شده که وقتی زمینه تشکیل حکومت برای امام حاضر میسر نیست، اگر فقیه واجد شرایطی باشد و بتواند در یک منطقه­ای حاکمیت را به دست بگیرد.

طبق روایت مقبوله "عمر بن حنظله" که فرمود: «فانی قد جعلته علیکم حاکما». فقها این حدیث را نقل می­کردند اما از زمان شیخ مفید در کتاب­های فقها به طور مبسوطی به این بحث پرداخته شده است. کتاب "المقنعه" به مسئله ولایت فقیه پرداخته است، شیخ مفید در باب امر به معروف و نهی از منکر عبارتش این است: «اجرای حدود و احکام اسلام به سلطان اسلام است.». واژه سلطان اسلام که از ناحیه خداوند منصوب شده است و منظور از آن، ائمه هدی(ع) هستند یا کسانی که از جانب ایشان منصوب گردیده­اند. یعنی شیخ مفید قائل است که ائمه این امر را به فقهای شیعه واگذار کرده­اند. تا در صورت امکان مسئولیت اجرای آن را بر عهده بگیرند. فقهای دیگر همین طور به ترتیب به این مسئله اشاره کرده­اند که وقتی که شرایط جامعه میسر باشد فقیه حکومت تشکیل دهد و احکام اجتماعی اسلام را در جامعه پیاده کند. مرحوم عبدالحسین لاری در لارستان حکومت تشکیل داد. مرحوم آیت الله خویی تلاش کرد در عراق حکومت تشکیل دهد.

بعد از شیخ مفید چه افراد شاخصی در مورد ولایت فقیه اظهار نظر کرده­اند؟

آنجا که در فقه احکام الولات مطرح می­شود، کتابهای الاحکام السطانی که بیشتر علمای اهل تسنن نوشته­اند و علمای شیعه بیشتر به بحث امر به معروف و نهی از منکر پرداخته­اند. گاهی در بحث­هایی به بحث ولایت پرداخته­اند. آنجا ولایت به معنی زمامداری نیز به کار رفته است. در اینجا ولایت دوطرفه است؛ یعنی یک طرف ولی فقیه است و یک طرف مولی علیهم که مردم هستند. عنوان ولایت فقیه در زمان محقق نراقی مطرح شد ولی محتوا از قبل بوده است. مرحوم جواهر می گوید: «اگر کسی ولایت فقیه را انکار کند، بویی از فقه نبرده است. آنشیخ مرتضی، شیخ طوسی و دیگران همه به این بحث پرداخته­اند. این اشخاص که گفته شد در مورد ولایت فقیه فتوا داده اند. هر فتوایی در واقع یک نظریه است. ولی همه به این مسئله اشاره کرده اند که در صورت امکان فقیه به اجرای احکام سیاسی دینی در جامعه بپردازد. مرحوم آیت الله نائینی در این زمینه رساله ای دارد.

در بحث زمامداری فقها از همین کسانی که فتوا داده اند در چه سطحی بوده است آیا تا همین سطحی بوده که هم اکنون در نظریه ولایت فقیه مطرح می­شود؟

همه معتقد بودند که فقیه، ولایت دارد در اجرای همه احکام اجتماعی اسلام اعم از احکام اولیه و احکام ثانویه. در این محل بحث نبوده است به هرحال هیچ موقع نمی گفتند که فقیه بعضی احکام را پیاده کند و بعضی را پیاده نکند. حتی کسی مثل آیت الله خویی که رای ایشان این بود که ولایت در حوزه افراد ناتوان، زمین گیر و افراد بی سرپرست است، بعد این را ذکر می کند که بر فقیه جامع شرایط واجب است که تمام احکام اجتماعی اسلام به دست او پیاده شود یعنی کسی زمامداری فقیه را در اجرای احکام اجتماعی اسلام منحصر به برخی از احکام اسلام نمی کند.

یعنی تمام احکام را اجرامی کند. چون اصلا معنا نداردکه زمامداری باشد ولی اختیار داشته باشد که برخی از احکام را اجرا کند و بعضی ها را نه. در اینکه همه احکام اولیه و ثانویه توسط ولایت اجرا می شود جای بحث نیست. فقه شیعه مثل منطق فازی است نه مثل منطق ارسطو که دو ارزشی است، هست و نیست، بود و نبود. نه مراتب دارد مثلا فقه شیعه می گوید نمازت را ایستاده بخوان، نتوانستی نشسته و اگر قادر نبودی با ایما و اشاره بخوان. یعنی اگر نتوانستی نمی توانی بگذاری کنار. فقه شیعه نمی گوید حکومت اسلامی 60 درصد احکام را پیاده کند و 40 درصد را بگذارد کنار.

اینکه ولایت فقیه همان ولایت رسول الله است این جمله امام خمینی چه مفهومی دارد؟

بله در واقع همان جمله معروف امام است که می گوید: ولایت فقیه همان ولایت رسول و ائمه اطهار است. اولا باید توجه کنید که منظورشان ولایت تکوینی و تشریعی پیامبر و ائمه نیست. پیامبر و ائمه یک ولایت تکوینی و تشریعی دارند که فقیه جامع الشرایط ندارد. امام تصریح کرده در کتاب ولایت فقیه و در کتاب "بیع" می فرماید که فقیه ولایت سیاسی اش همان ولایت سیاسی پیامبر و ائمه اطهار است. در یک جمله کوتاه و بسیار تخصصی ولایت مطلقه فقیه یعنی زمامداری و حاکمیت فقیه جامع الشرائط جهت اجرای همه احکام اجتماعی اسلام برای همه مردم. ولایت سیاسی به این معنا که علاوه بر احکام اولیه و ثانویه، فقیه جامع الشرایط مثل پیامبر و ائمه اطهار می تواند برای حفظ نظام یک حکمی را موقتا تعطیل یا تغییر دهد البته در راستای مقاصد شریعت نه در هر جهتی.

پس با این توصیف ولایت فقیه یعنی همان حاکمیت فقه است؟

در فقه یک ولایت فقیه به معنای ولایت مقیده به کار رفته که یعنی قیم بودن و سرپرستی افراد ناتوان و زمین گیر یا ایتام یا رسیدگی به اموالی که مجهول المالک اند. اما یک ولایت فقیه هست که به معنای زمامداری یعنی اجرای احکام سیاسی اجتماعی اسلام که همان معنای حکومت دینی و اسلامی است که توسط فقیه جامع الشرایط اداره می شود.

راجع به بحث مطلقه بودن ولایت فقیه این کلمه مطلقه یعنی چه؟

مطلقه یک معنایی در غرب دارد که یعنی حاکم هر جور دلش خواست مستبدانه حکومت کند آزادی های حتی قانونی را از مردم بگیرد و با اقتدار خودش حکومت داری کند. اما در منظومه شکل گیری اسلام منظور از مطلقه یعنی همه احکام اولیه و ثانویه. یعنی در واقع حاکمیت فقیه جامع الشرایط منحصرا به احکام اولیه یا فقط احکام ثانویه یا فقط احکام مربوط به افراد ناتوان نیست. همه احکام اولیه و ثانویه را اختیار دارد که اجرا کند.

بعضی از منتقدین نظریه ولایت فقیه می گویند: "ولایت فقیه همان دیکتاتوری صالحان است". نظر شما در این زمینه چیست؟

اصلا ولایت فقیه با دیکتاتوری یا استبداد قابل جمع نیست. یعنی باهم پاردوکس دارند. یا اصلا دیکتاتوری صالحان هم معنا ندارد چون پارادوکسیکال هستند. زیرا دیکتاتور کسی است که براساس منویات خودش به زور می خواهد قوانینی را که در راستای منافع خودش هست، اجرا کند. در متن قوانین اسلام آزادی های مشروع مردم هم وجود دارد اگر کسی خوب برایش احکام اسلام تبیین شود به نظرم مسئله دیکتاتوری هم خود به خود منتفی می شود. احکام اسلام اعم از تکالیف و حقوق است. ما همه نسبت به خداوند تکالیفی داریم که باید اجرا کنیم. ولی ما انسانها نسبت به هم حقوق و تکالیفی داریم. معلم نسبت به شاگرد تکالیف و حقوقی دارد و شاگرد نسبت به معلم تکالیف و حقوقی دارد. همسران نسبت به همدیگر حقوق و تکالیفی دارند. یا فرزندان نسبت به والدینشان حقوق و تکالیفی دارند و بالعکس. حاکم نسبت به مردم و مردم نسبت به حاکم حقوق و تکالیفی دارند. یعنی احکام اسلام بخشی از آن تکالیف و بخشی حقوق است. بخشی از این حقوق حق حیات، آزادی، انتخاب و امثال آن که شارع مقدس گفته است. وقتی پذیرفتند در دین اسلام حقوق و تکالیفی دارند وظیفه حاکم اسلامی و حکومت اسلامی این است که حقوقی که شارع اسلامی وضع کرده عینیت و تحقق بخشد طبیعتا دیگر دیکتاتوری معنا پیدا نمی کند. چون دیکتاتور کسی است که حقوق را سلب می کند نه اینکه اجرا کند. در حالیکه ولایت فقیه وظیفه اش این است که حقوق و تکالیف الهی را که برای مردم تعیین شده است را قوام ببخشد.

مسئله ای که الان بین یک عده از منتقدین ولایت فقیه یا کسانی که این نظریه را قبول ندارند بحث است اینکه ولی فقیه بالاخره شئونی از قانون اساسی است و در کشور اختیارات رهبری را در قانون اساسی زیاد می دانند. نظر شما در این زمینه چیست؟

من یک کتاب نوشتم به نام «گفتمان مصلحت» در این کتاب اختیارات عالی ترین مقام های کشورهای آمریکا، فرانسه، انگلیس و ایتالیا را با عالی ترین مقام در ایران که رهبری مقایسه کردم. من نشان دادم که تمام اختیاراتی که برای رهبری قائل شده­اند برای عالی ترین مقام کشورهای دیگر هم در قانون اساسی شان آمده است. به تعبیر دیگر اگر این اختیارات را از رهبر بگیرید باید به رئیس جمهور، ملکه، نخست وزیر یا صدر اعظم بدهید. باید این اختیارات را خلاصه به یک کسی که عالی ترین مقام است بدهید. امکان ندارد کسی عالی ترین مقام یک کشور باشد ولی این اختیارات در دستش نباشد. مثلا رئیس جمهور آمریکا اختیاراتی از این قبیل دارد؛ تعیین سیاستهای کنونی و آینده کشور، نظارت، حراست و پشتیبانی از قانون اساسی و قوانین عادی. فرماندهی کل قوا، عفو و تخفیف مجازات مجرمان، عزل و نصب مقامات عالی دولت و قوه مجریه، امضای مصوبات مجلس و سنا، تعیین عالیترین قضات آمریکا و ...

معنای مطلقه را توضیح دادم یعنی وقتی حاکمیت مطلقه شد باید این اختیارات را داشته باشد تا بتواند دستورات را درست اجرا کند.

یک شبهه ای که معمولا مطرح است نسبت ولی فقیه با قانون اساسی است که بالاخره ولایت فقیه اصلی از اصول قانون اساسی و در چارچوب آن هست یا نه ولی فقیه بر قانون اساسی هم احاطه دارد؟

اصلا این سئوال، سئوال بی معنایی است. در چارچوب قانون اسلام که باید عمل کند شکی نیست. در چارچوب قانون اساسی هم باید عمل کند و قانون اساسی هم این اختیار را به رهبر داده که اگر زمانی مصلحتی و یا اضطراری پیش آمد بتواند سریع تصمیم بگیرد.

یک مسئله دیگر اینکه ما معتقدیم که انتخاب ولی فقیه از طرف مردم انجام نمی شود یعنی مردم در اینکه یک نفر ولایت پیدا کند نقشی ندارد. آیا تناقضی بین انتخابات خبرگان و اینکه خبرگان ولی فقیه را انتخاب می کنند با این مسئله پیش می آید؟ نقش انتخابات در این میانه چیست؟

ولایت یک امر انتصابی است نه انتخابی. خداوند به پدران ولایت داده است. ولایت پدر را کسی برایش تعیین نکرده که هر موقع دلش خواست از او بگیرد. ولایت امر انتصابی در شارع مقدس است حالا چه ولایتی که خداوند مثلا به ملائکه، پیامبران، ائمه یا پدران داده است. فقیه جامع الشرایط هم براساس توحید در ولایت از ناحیه خداوند ولایت داده می شود ولی چون انتساب ولایت به عام هست نه قشر خاص لذا نقش مردم در کشف مصداق است. پس بنابراین انتخاب مردم، رای مردم در مجلس خبرگان این است که مصداق معین را کشف کنند. علاوه براین شرع مقدس نظارت بر ولی فقیه را تعیین کرده است. که البته طبیعتا مردم این نظارت را به خبرگان می دهند تا خبرگان نظارت داشته باشند.

بحث نظارت مردم بر حاکم که در اسلام مطرح هست در نظریه ولایت فقیه کجا قرار می گیرد؟

از طریق مجلس خبرگان انجام می شود. البته مردم مستقیم هم می توانند نظارت داشته باشند ولی طبق قانون اساسی این نظارت با مجلس خبرگان است. مردم سالاری دینی هم به همین معناست. نقش مردم در تعیین کشف مصداق است. کشف مصداق یعنی مشخص می کنند، می فهمند که این مصداق است.

ولی انتخاب مردم مشروعیت نمی دهد زیرا مشروعیت از جانب خداوند است. درسته؟

مشروعیت به معنای فلسفی همان طور که اشاره کردم الهی است. ولی مشروعیت جامعه وقتی که همان مقبولیت باشد، است. وقتی مردم نباشند اصلا مصداقش تعیین نمی شود. بعد نظارت مردم، مشارکت مردم در اجرای قوانین، مشارکت مردم در نظارت بر حسن اجرای قوانین همه اینها راه حل های مشارکت اجتماعی مردم است.

براهین ولایت فقیه آیا همه اش نقلی است یا عقلی هم هست؟

نه برهان عقلی هم داریم در بحث ولایت فقیه براساس توحید بر ولایت و اصل خاتمیت و جامعیت اسلام و هم دلایل نقلی داریم که خوب در روایات آمده است. روایات متعددی هست که مقبول است. مثل عمر بن حنظله، یکی روایت امیرالمومنین، روایات متعددی وجود دارد.

آیا ولایت فقیه از نظر علمای ما تنها نظریه شکل حکومت دینی است ؟

در فقه شیعه تنها مدل حکومت اسلامی مبتنی بر ولایت فقیه است. در جایی اگر ولی فقیه جامع الشرایطی باشد اگر نباشد شورای فقها. اگر شورای فقها نباشد ولی مومن عادلی باشد واجب است که حکومت به دست آن مومن عادل واگذار شود نه اینکه مومن عادل ولایت داشته باشد. وظیفه شرعی دارد که آن مقدار که در توانش است و می داند احکام اجتماعی اسلام را پیاده کند.

از نظر اهل سنت چطور؟

از نظر اهل سنت خوب دیدگاه متفاوتی وجود دارد. خیلی از متفکران اهل سنت هم فکرشان این است که باید عالم عادلی که اجتهاد داشته باشد حکومت را به دست بگیرد. ولی خوب نظرات دیگری هم در اهل سنت وجود دارد.

وجود نهاد نظارت بر رهبری و عملکرد آن را چطور ارزیابی می کنید؟

مجلس خبرگان یک کمیسیونی دارد که اختصاصا به عملکرد رهبری نظارت ویژه ای دارند. دقیق هم نظارت می کنند و مطالبی یا نکاتی داشته باشند با رهبری در میان می گذارند که مواردی را رهبری می پذیرد یا مواردی را توضیح می دهد و آنها قانع می شوند. مجلس خبرگان نظارت جدی نسبت به رهبری دارد.

پس این سازوکار وجود دارد و عمل می شود؟

بله.

چرا اطلاع رسانی نمی شود؟

به نظرم می رسد که باید این اشکال را به مجلس خبرگان گرفت که باید قدری اطلاع رسانی کند. مجلس خبرگان باید فعالیت های مربوط به رهبری را اطلاع رسانی کنند.

در رابطه با مصداق کنونی ولی فقیه حضرت آیت ا... خامنه ای نظرتان چیست؟

همه دشمنان هم اعتراف می کنند که آیت ا... خامنه ای در واقع توانمندترین و شاخص ترین مصداقی است که برای ولی فقیه در زمان حاضر وجود دارد. از علم و اجتهاد بالایی برخوردار است. تقوا و عدالت بالایی دارد و قدرت تدبیر و مدیریتی که در تشخیص مصادیق وارد می شود و احکام آنرا مطرح می کند. حالا یا حکم اولیه یا حکم ثانویه. درواقع مقام معظم رهبری یک شخصیتی است که دارای یک منظومه فکری است و براساس یک نظام معرفتی اسلام شناسانه ای که برگرفته از میراث متفکران اسلامی و بزرگانی مثل شیخ مفید، شیخ طوسی، شیخ مرتضی، شیخ انصاری در راس همه امام خمینی هست، مدیریت کشور را به دست گرفته. ما عالمان زیادی داریم که قوانین اسلام خوب دستشان است ولی در تطبیق آن قوانین بر مصادیق توانمند نیستند. یا از یک نظام معرفتی برخوردار نیستند. یا جزءنگرند نه کل­نگر. مقام معظم رهبری هم یک نگاه کل­نگرانه دارد و هم درواقع در تشخیص مصادیق یک قدرت بالایی دارد که من دقیق ترین واژه ای را که می توانم برایشان به کار برم واژه «حکیم» است. رهبر حکیمی که دوست و دشمن همه اعتراف کردند که به خوبی توانسته در این بیست و چند سال کشور را به خوبی مدیریت کند و درواقع از بحران ها و حوادث متعدد که هر کدام می توانست این نظام و انقلاب را آسیب بزند و به حاشیه براند را به خوبی مدیریت کند و این بحران ها را کنار بزند. به لحاظ شخصیتی مقام معظم رهبری دو ویژگی مهم دارند؛ یکی اقتدار رهبری و دیگری روحیه دموکراتیک رهبری است. خانواده ایشان هم چه پسران و چه دختران و هم دامادهایشان مشغول کارهای علمی هستند و نه در اقتصاد دست دارند و نه سمت دارند.

گفتگو: مرتضی پایدار
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: