به روز شده در: ۲۵ اسفند ۱۳۹۳ - ۲۲:۰۷
کد خبر: ۲۲۹۶۰
تاریخ انتشار: ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۱۶:۳۴
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
تذکاری بر راهبرد گسترش کمی مراکز آموزش عالی

سخن، گروه علم و فناوری: با پيروزي انقلاب اسلامي توجه خاصی به آموزش عالي و رشد علم در داخل كشور شكل گرفت كه ماحصل نگاه انقلاب اسلامي به علوم نوين بود. اما خلاء‌هايي كه از قبل از انقلاب وجود داشت مانع از رشد حداكثري در اين زمينه مي‌شد. در سال‌هاي پس از انقلاب فرهنگي كمبود دانشگاه‌ها به حدي بود كه دولت‌ها مجبور به واردات پزشك از بعضي كشورهاي همسايه براي تامين نياز داخلي مي‌شدند همين امر سبب شد تا برنامه‌اي غير كارشناسي شده براي گسترش روز افزون دانشگاه‌ها وظرفيت دانشجويي در كشور شكل بگيرد. اين نوشته سعي دارد تا به بخشي از موضوع آموزش عالي مازاد در كشور بپردازد.


موج دهه شصتي‌ها و گسترش در دهه هشتاد

سالهاي آغازين دهه هشتاد مصادف بود با رسيدن متولدين دهه شصت به سن دانشگاه و فراغت از تحصيلات عمومي. قبل از آن سال‌ها درصد كمي از فارغ التحصيلان دبيرستاني به فكر دانشگاه وعبور از سد فولادين كنكور مي‌افتادند اما با ازدياد جامعه آماري اين فارغ التحصيلان، ظرفيت دانشگاه‌ها توان قبول اين جمعيت مشتاق را نداشت واينجا بود كه مفهوم "پشت كنكوري" به وجود آمد. البته با نگاهي عميق‌تر متوجه مي‌شويم اين تنها دليل گسترش موج دانشگاه‌طلبي در بين دانش‌آموزان نبود.


تغيير در نگاه به كنكور و مدرك

تغييرات متعدد در بخش‌هاي مختلف فرهنگي كشور باعث شد تا نگاه به كنكور ودانشگاه تغيير كند و اين موج روز به روز گسترش يابد. شايد به ياد داشته باشيد اين جمله پدران را كه به فرزندان پشت كنكوري خود مي‌گفتند "به دانشگاه برو تا لازم نباشد مثل ما كار كني" همين جملات بود كه موج دانشگاه‌طلبي را در بين مردم گسترش مي‌داد. با گسترش روز افزون توجه به دانشگاه نوعي نگاه جديد به كنكور شكل گرفت كه شايد بتوان نام آن را "چشم وهم‌چشمي" گذاشت و اين آغاز جرياني جديد بر عليه اصل علم در كشور بود. خانواده‌ها براي تفاخر در جامعه به فرزندان خود فشار مي‌آوردند تا بيشتر درس خوانده و به رشته‌هاي خاصي بروند در اين نگاه علاقه دانش‌آموز اهميت زيادي نداشت ( البته بعد از چند سال فرهنگ سازي اين فشار كمتر و كمتر شد وجاي خود را به ‌فقط قبول شدن در كنكور داد) اشكال بزرگ ديگر اين نگاه اهميت يافتن كنكور فارغ از چهار سال بعد در دانشگاه بود و همين موضوع دليل شكل‌گيري مفهوم "قيف" براي دانشگاه شد در حقيقت آنچه مهم شده بود قبولي در كنكور و ورود به اين قيف بود و اين يعني اهميت ندادن به اصل علم و علم‌آموزي. اضافه كنيد بر اين مطالب بيشتر شدن اشتياق دختران براي ورود به دانشگاه‌ها را كه قبل از آن بسيار كمتر بود.


فشار بر دولت‌ها براي اضافه نمودن ظرفيت

با رشد قابل توجه درخواست براي ورود به دانشگاه‌ها دولت جديد توجه بسياري به گسترش دانشگاه‌ها در كشور نمود و دستور براي افزايش ظرفيت دانشگاه‌هاي دولتي را صادر نمود و حتي بعد از مدتي مجوز براي ثبت دانشگاه‌هاي غيرانتفاعي و مراكز آموزش عالي را آزاد نمود و دانشگاه پيام نور كه قرار بود به كارمندان در حال خدمت خدمات بدهد هم به اين گردونه اضافه شد حال اضافه كنيد تلاش بي شائبه ديگر قطب آموزشي كشور يعني دانشگاه آزاد در ازدياد عجيب و غريب مراكز دانشگاهي در سراسر كشور. و اما سوال اينجاست كه آيا ما در كشور اين همه استاد براي پاسخگويي به اين همه مركز علمي را داشتيم و فارغ از اين اصلا واساساً ما به اين همه متخصص در علوم مختلف نيازمند بوده وهستيم؟ البته در ادامه به اين سوال پاسخ خواهيم داد.


مدرك به جاي علم

گفته شد كه در بين خانواده‌ها و دانش‌آموزان آنچه مهم بود رد شدن از سد كنكور بود و هيچ كدام توجهي به آنچه قرار است بعد از اين سد رخ بدهد نداشتند. در حقيقت اصلاً كسي به يادگيري علم توجه نداشت و اين هم نتيجهاي جز مدرك‌گرايي به دنبال نداشت. دانش‌آموزان با توجه به مثل معروف قيف فكر مي‌كردند ( و هنوز هم فکر می‌كنند) درس خواندن متعلق به قبل از كنكور است و بعد از ورود به دانشگاه دوره خوش‌گذراني شروع خواهد شد و نيازي براي تلاش علمي نيست. اما همين دانشجويان بعد از ورود به دانشگاه با فضايي مواجه مي‌شوند كه نياز به درس خواندن دارد وفشاري هر چند كم اما فارغ از پيش‌بيني را حس مي‌كنند و در مقابل آنها هم مفهوم "پاس‌كردن" را خلق مي‌كنندتا هر چه زودتر به انتهاي اين مسير و مدرك خود برسند واين يعني مدرك‌گرايي به جاي علم‌گرايي. از اين به بعد مدرك به يك كالاي تجملي برای تفاخر اجتماعي خانواده‌ها تبديل مي‌شود حالا پسر‌ها براي خواستگاري رفتن علاوه بر داشتن بعضي شرايط بايد مدرك ليسانس را هم به سبد خود اضافه نمايند و اين فاجعه امروز از مقطع كارشناسي گذشته وبه كارشناسي ارشد رسيده كه در ادامه درباره آن هم بحث خواهيم كرد.


تغيير تدريجي نگاه به دانشگاه و دانشجو در جامعه

با توجه به آنچه گفته شد مي‌توان دريافت كه چرا تدريجاً مفهوم دانشگاه و دانشجو در جامعه تغيير كرد و به جاي مترادف بودن با جايگاه علم آموزي و فردي كه براي علم تلاش مي‌كند جاي خود را به محلي براي گذران عمر و گرفتن مدرك داد و اساسا وقتي دانش‌آموز تنها با همين نگاه وارد آن مي‌شد تلاش علمي شديد نوعي ضد ارزش تلقي مي‌شد‌ ( البته اين موضوع درباره دانشگاه‌هاي خاص وبرتر كشور به هيچ‌وجه صدق نمي‌كند و بحث ما درباره ي نگاه كل جامعه به موضوع است) اينجاست كه علم بزرگترين ضرر را مي‌كند. نكته ديگر اين است كه با كثرت گرفتن دانشگاه‌ها دانشجوي يكه دانشگاه برتر با يك دانشگاه دسته چندم كشور هر دو مهندس وكارشناس خطاب مي‌شوند كه اين هم ظلم است و هم مايه بي‌‌رغبتي دانشجويان و حتي باعث كم شدن رغبت دانشجويان به دانشگاه‌هاي برتر.


آيا همه فارغ التحصيلان متخصص آن امر شده‌اند؟

حال سوال مورد بحث اين است كه آيا ما در كشور به اين همه متخصص نيازمنديم؟ اما قبل از پرداختن به اين موضوع بايد مشخص كرد با توجه به مطالب پيشين اساسا همه ي افرادي كه مدرك كارشناسي دريافت كرده‌اند را مي‌توان متخصص دانست؟ يعني اگر يك آزمون متوسط نه بسيار دشوار و نه بسيار ساده از دانشجويان سراسر كشور در پايان دوره ي كارشناسي گرفته شود چند نفر آنان مي توانند حداقل نمره قبولي را بدست بياورند؟فكر مي كنم جواب سوال ساده است ونيازي به بيان آمار كنكور كارشناسي ارشد كه تنها بخشي از درس‌هاي مطالعه شده در طول چهار سال مي‌باشد نيست.


اين همه متخصص در كشور چه كار كنند؟

پس اول از همه بايد بگوييم اين افراد اساسا متخصص چندان واقعي نيستند اما به علت آنكه چهار سال تلاش شبانه‌روزي نموده‌اند مدعي و به دنبال شغل مرتبط با رشته خود با تمامي شرايط قانون كار هستند و اينجاست كه مشكل بزرگتر از قبل مي‌شود. تصور كنيد تمام يا بخش بيشتر ( مثلا شصت و پنج درصد) جوانان يك جامعه تحصيل كرده و اصطلاحا متخصص در امور مختلف هستند و فقط به دنبال شغل‌هايي با همين موضوعات مي‌گردند، سوال اينجاست پس چه كسي بايد كارگر باشد يا بازاري يا كارمندان خدماتي و....؟ براي ساخت يك خانه به يك، دو يا حداكثر سه مهندس نياز است ولي آن ساختمان حتماً به تعداد بسياري كارگر هم نيازمند است كه در بالاترين حد تحصيلات بايد ديپلم فني مربوط به موضوع كار را داشته باشند ولي ما در جامعه فقط متخصص داريم. شايد عده‌اي در جواب بگويند ما به كشور‌هاي ديگر متخصص صادر مي‌كنيم و در مقابل كارگر وارد. اما در پاسخ به اين بيان بايد پرسيد در يك جامعه صنعتي چند درصد از مردم كارگر هستند و اگر ما بخواهيم همه يا بخش بزرگي از آن را با مهاجرين پوشش بدهيم آن جامعه ديگر يك جامعه محسوب خواهد شد؟ يك فرهنگ خواهد داشت؟ آيا كسي از خود نمي‌پرسد وقتي شما بدنه جامعه‌تان را با مهاجرين پر كرديد چه اتفاقاتي رخ خواهد داد؟ آيا اين دوستان به تجربه بعضي كشورهاي اروپايي كه امروز به دليل تولد كم نيازمند مهاجرين هستند نظر نمي‌اندازند؟ جامعه‌شناسان آلماني ده سال است كه مي گويند تا 2025 بخش بزرگي از آلمان را تركان تركيه شامل مي شوند و نامش را "اشغال خاموش" گذارده اند؟

بگذاريد يك مصداق بياورم! در سال‌هاي اخير حدودا ساليانه بيش از دو هزار دانشجو از رشته جامعه شناسي در مقطع كارشناسي فارغ التحصيل مي شوند اين افراد بايد در بعضي مراكز دولتي ويا پ‍ژوهشكده‌هاي مرتبط به استخدام دربيايند كه مراكز دولتي هر چهار سال يكبار تعدادي حدود دويست الي سيصد نفر را جذب مي‌كند و البته پژوهشكده‌ها كه بسيار كمتر. حال بايد پرسيد اولا ما به اين همه متخصص ( كه با توجه به رشته نگارنده می‌دانم که بسياري ازاین افراد نامتخصص هستند) نيازمنديم؟ در ثانی اين افراد بعد از فراغت از تحصيل بايد چه كار كنند؟ اين آمار در بعضي رشته‌هاي مربوط به رياضي فيزيك فاجعه‌بارتر هم هست. آيا مسئولين امر در وزارت علوم تا به حال با خود فكر كرده‌اند كه كدام يك از كشورهاي توسعه يافته چنين حدي از دانشجو را تربيت مي‌كند و راهي را رفته كه ما امروز در حال طي كردن آن هستيم؟


ما امروز در كجا هستيم؟

امروز ايران هم در سرعت رشد علمي در جهان اول است و هم در تعداد كمي دانشجويان در منطقه دستاورد‌هاي بسيار شگفت‌آور داشته که جامعه علمي جهان را بهت زده كرده است.اما اشكالات در اين حوزه كم نيستند در چند سال اخير فضايي كه براي كنكور و مدرك كارشناسي در دهه قبل شمسي وجود داشت به كنكور كارشناسي ارشد منتقل شده بخش بزرگي از آن جمع سوار بر موج تازه شكل گرفته به فكر قبولي در كنكور ارشد افتاده‌اند و حتي بخش بزرگي از قبول شدگان در كنكور كارشناسي از همان آغاز به فكر ارشد و ادامه تحصيل هستند كه اين هم عموما نه به دليل اشتياق براي علم‌آموزي بلكه به اميد كار و تفاخر بيشتر است،اما آيا مسئولين از خود نمي‌پرسند كه بعد از فراغت از تحصيل اين جمع كه هر ساله به تعدادشان افزوده مي‌شود قرار است چه شغلي داشته باشند و اگر شغلي وجود ندارد‌(كه قطعا براي چنين جمعيتي وجود نخواهد داشت) چه اتفاقات اجتماعي به دنبال آن بر سر كشور خواهد آمد كه نارضايتي در بين نخبگان بخشي از آن است. اميد است مسئولين بتوانند براي آينده آموزش عالي در كشور برنامه ي كارشناسي شده‌اي را تدوين نمايند.


مصطفی غنی‌زاده
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: